«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
ًًبالا رفتن سن حتمی است ...
اما اینکه روح تو پیر شود ،
بستگی به خودت دارد ... !
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﻫﺮ ﻓﺼﻠﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﺨﻮﺍﻥ :
ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﮐﺎﺷﺖ ﺑﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﺮﻗﺺ،
ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﭽﺮﺥ،
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ.......
ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻨﺸﯿﻦ،
ﺑﺎ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ .
ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺨﻮﺍﻥ .......
ﻭ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ! ﻣﺒﺎﺩﺍ مبادا ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ دوست من...
پایان آدمیزاد
نه از دست دادن معشوق است
نه رفتن یار
نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست!
آدمی ان هنگام تمام میشود که خدا فراموشش کند.
خدایا مرا ودوستانم را فراموش نکن
پیامبر گرامی اسلام (ص) به حضرت علی (ع) می فرمایند:
ای علی(ع)! ششصد هزار گوسفند می خواهی یا ششصد هزار دینار یا ششصد هزار جمله؟
عرض کرد:ای رسول خدا ششصد هزار جمله.
پیامبر فرمودند(آن ) ششصد هزار جمله را در شش جمله جمع (وخلاصه)می کنم:
ای علی!
1- هرگاه دیدی مردم به فضایل و مستحبات می پردازند، تو به کامل کردن واجبات بپرداز
2- هرگاه دیدی مردم سرگرم دنیایند، تو سرگرم آخرت شو
3- و هرگاه دیدی مردم به عیب های دیگران می پردازند، تو به عیب های خودت بپرداز،
4- و هرگاه دیدی مردم به آراستن دنیا می پردازند، تو به آخرت بپرداز
5- و هرگاه دیدی مردم به زیادی عمل می پردازند تو به خالص کردن عمل بپرداز
6- و هرگاه دیدی مردم به خلق متوسل می شوند تو به خالق متوسل شو
(میزان الحکمة ج3ص2403)
خدایا عالمانه گناه کردم و جاهلانه توبه!
قصّه من و غصّه تو سر دراز دارد،
حال و نشاطم صرف گناه شد،
خمیازه هایم سهم خدا!
خدایا....
می خواستم چیزی بگویم...
ولی نه ، تو که خود باخبری از دلم!
از سکوتم،از عصیانگری هایم!
خدایا.....
تو از امتحان من..
من از شرمندگی رد شدن...
سیر نخواهیم شد گویا!
آمده ام آشتی ...
با پایی که در چاله گناه آسیب دیده و
با دسته گلی به نام توبه و پشیمانی
و عصایی در زیر بغل به نام دعا و مناجات
و مویی که در آسیاب زندگی سفیده شده
آری بنده فراری ات بازگشته ...!
خدایا خیلی دوستت دارم
یکی از آسیب های مهم شبکه های اجتماعی راحت شدن روابط نامحرمان با هم هست.ظاهرا شبکه های اجتماعی صرفا ارتباط نوشتاری هست اما خیلی وقتا این ارتباط ها با رهاشدن هوای نفس میتونه باعث نابودی خانواده ها بشه.
متاسفانه زنان و مخصوصا زنان شوهردار، اولین قربانی این روابط هستن که با توجه به روحیات و عواطف لطیفی که دارن از جهت روحی نابود میشن.
این ارتباط ها در بچه مذهبی ها هم زیاد پیش میاد. که گاهی مثلا در کمک به همدیگه یا مشاوره یا آموزش و...به آرومی اتفاق می افته.
افتادن در مسایل شهوانی باعث میشه اراده ی انسان ضعیف بشه. علت اینکه بعضیا میخوان روابط بین دختر و پسر ها در ایران آزاد بشه همینه.
میخوان جوان های کشور ما سرشون فقط توی همین چیزا باشه و اصلا به مسایل جدی و مهم و سیاسی فکر نکنن! تا بتونن بازم رای بیارن و....
...
...
...
ادامه مطلب
# بچه ها می گفتند «هر کی بیاد نطنز ، یعنی زندگی تعطیل ، زن طلاق ، بچه یتیم خونه.»
مصطفی کارش زندگی اش بود . تلفنش مدام زنگ می خورد . فرقی نمی کرد چه کسی و چه وقتی بهش زنگ بزند . نصفه شب هم اگر بود ، باید جوابش را می داد . دیگر تا صبح خوابش نمی برد تا کار را انجام بدهد . هر کس دیگری بود ، لابد می گذاشت صبح . از کاشان که می آمد طرف تهران ، توی ماشین ، از سه ساعت راه ، دو ساعتش را با موبایل حرف می زد ؛ با این تامین کننده ، با آن فروشنده ، با این مدیر ، با آن کارشناس . توی خانه هم اوضاع همین بود . گاهی وقت ها از شدت خستگی به تخت نمی رسید ؛ وسط حال خوابش می برد . گاهی موبایلش را از کنارش بر می داشتم تا کمی بخوابد .
# ما مصطفی را با حاج آقا خوشوقت آشنا کردیم ، ولی خودش شده پایه ی مجلس حاج آقا . یک جلسه که دور حاج آقا جمع شده بودیم ، مصطفی پرسید :«حاج آقا، یه ذکر بده شهید شیم.»
حاج آقا گفت «شما اول کارتون رو تموم کنید ، بیایید به تون میگم چی کار کنید که شهید شید .»
نمی دانم ، شاید همان جمله ای که حاج آقا گفت ذکر شهادت بود. حتما مصطفی کارش را تمام کرده بود .
...
...
...
ادامه مطلب
وقت هر راه خطایی... دلش گفت حسین...
قدمش گفت حسین و به ره نیک نمود اغازی...
وسط روضه عباس دلش گفت حسین...
بر کنار جسد بی سر ارباب ...دلش گفت حسین...
دم جان کندن خود گفت... حسین....
وگر ارباب شب اول قبرش به سراغش اید....
دل و جان و لب او ناله کندباز...حسین...
ای فدای تو همه عالم و افلاک...حسین...
سرما و قدمت ..... تویی ارباب....حسین...
بی مقدمه میرم سراغ اصل مطلب!
تاریخ شیعه رو که نگاه میکنی یک سری نام از جلو چشات رد میشه که ، هر کدومشون تن آدمو به لرزه در میاره، اسم یه عده مردخدا ... اسم آدمایی که اگه نبودن من و تو لذت حسین حسین گفتن تو هیئتمون رو عمرا نداشتیم!
مثل شیخ صدوق
مثل شیخ مفید
مثل سید مرتضی
مثل مقدس اردبیلی
مثل آخوند خراسانی
مثل ابوالحسن اصفهانی
مثل آیت الله بروجردی
و ... مثلِ امام روح الله الموسوی الخمینی
همه و همه زعمای شیعه بودن که غریق رحمت خدا قرار بگیرن بین این اسامی سنگین یه وقتی می رسیم به (میرزای شیرازی) صاحب فتوای تحریم توتون و تنباکو، میدونید که تا میرزا فتوا داد، توی دربار قاجاری هم قلیون ها رو شکستند!! این نشون میده که چقدر مردم از زعیمشون و از علما حساب میبردن طوری که حکومت دربار هم جلودارشون نبود...!
گذشت و نهضت پیروز شد؛ یه عده اومدن خبر پیروزی انقلابشون رو خدمت میرزا ابلاغ کنن، ولی در کمال تعجب میرزا بعد از شنیدن این خبر مسرت بخش شروع کرد به گریه کردن !!! همه مات و مبهوت سبب اشک های پیر و مرادشون رو جویا شدن، که میرزا گریه برای چی؟؟
((میرزا جوابشون داد ، از بس که این مرد نافذ البصیرة بود گفت: دشمن کافر تازه فهمید که ما چقدر در میان امت اسلامی نفوذ داریم و چقدر مردم گوش به فرمان علما هستند، از حالا به بعد تمام سعی اش را می کند تا مردم را از علما دور کند و عالمان و روحانیت را در نظر و دید مردم تخریب نماید!))
آره ... از اون زمون بود که این روباه پیر به «لفظ امام خامنه ای»
(انگلیس خبیث) کمر بست به جدایی جوونای ما از علمای ما که سبب عاقبت به خیری مون هستند، خودشم با مضحکه بازی، با لودگی و خنده و توهین...
دیدین تا بچه مدرسه ای ها یه روحانی یا یه طلبه میبینن چقدر متلک بارش میکنن، چقدر با انگشت نشونش میدن، زیر لبی میخندن و میرن پی کارشون!؟
یکی میگفت: بین پسرا خیلی زیاد دیدم وقتی یه آخوند می بینن محکم یه پس گردنی می زنن به پشت گردن رفیقشون و می گن (باطل !!) بچه ها می گن باطل می زنیم، پرسیدم چرا؟ گفتن تو ماهواره یاد دادن بهمون و گفتن آخوندا
شما رو سحر و جادو می کنن باحرفاشون!! اگه می خواید سحرشون باطل بشه تا دیدنشون
باطل بزنید...
عجب بابا! این شده روزگار ما... پر از بی هویتی! پر از ضد اخلاق! پر از ناهنجاری های فرهنگی! پر از بی دینی!
حس این جمله چه زیباست: حسن را عشق است
نقش بر عرش معلاست حسن را عشق است
مادرش فاطمه بی تاب حسین است ولی
ذکر روی لب زهراست حسن را عشق است
نه فقط عالم شیعه به حسن مینازد
شور در عالم بالاست حسن را عشق است
یل صفین و جمل، یکّه سوار عرب است
رجز حضرت سقاست: حسن را عشق است
به خداوند قسم عشق جگر میخواهد
جگر سوخته زیباست حسن را عشق است
مانده در خانه غریب و بین یک شهر غریب
چقدر بی کس و تنهاست حسن را عشق است
گل مجتبی شکفت،خنده رو لب علی
عیدیتو ازش بگیر،تو در این شب علی
توی هفتا آسمون،شب نور بارونه
حسنش در آغوش،فاطمه خندونه
تو دل هر عاشق،شده عشق ابدی
گل زهرا و علی،یه گل محمدی
دل احمد امشب،چقدر شادابه
که رخ حسن داره،رو بروش می تابه
به پیمبر خدا،نوه و قرص قمر
به علی مرتضی،شده اولین پسر
واسه زهرای بتول،اومده قرة العین
خونه رو داده صفا،کمی زودتر از حسین
کرمش بسیاره،آقامون امام حسن
حاجتی داری اگر،در خونه شو بزن
دست خالی کسی و،آقا رد نمی کنه
بد عالم باشی،به تو بد نمی کنه
شیر شیرانه اومده،یل میدان اومده
برو ای مه که دیگه،نور تابان اومده
ای زلیخا دیگر،حرف یوسف و نزن
تو کجا و من کجا؟! انا مجنون الحسن...
گفته اند: روزی هارون الرشید از بهلول خواست تا چهل حرامزاده برایش حاضر کند.
جناب بهلول فورا رفت و بعد از چند لحظه به همراه چهل نفر برگشت! !
هارون با تعجب پرسید: چطور به این زودی توانستی اینها را جمع کنی؟ !
بهلول در جواب گفت:
آسان است ای خلیفه!
رفتم روی قصر و صدا زدم: چه کسی دشمن علی بن ابی طالب است؟
با این ندا بیش از هزار نفر! آمدند و من تنها 40 نفر آنها را آوردم همانطور که خواسته بودی.
هارون از کار بهلول به خنده آمد.(کشکول شیخ بهایی )