خدایا عالمانه گناه کردم و جاهلانه توبه!

قصّه من و غصّه تو سر دراز دارد،

حال و نشاطم صرف گناه شد،

خمیازه هایم سهم خدا!

خدایا....

می خواستم چیزی بگویم...

ولی نه ، تو که خود باخبری از دلم!

از سکوتم،از عصیانگری هایم!

خدایا.....

تو از امتحان من..

من از شرمندگی رد شدن...

سیر نخواهیم شد گویا!


آمده ام آشتی ...

با پایی که در چاله گناه آسیب دیده و
 
با دسته گلی به نام توبه و پشیمانی

و عصایی در زیر بغل به نام دعا و مناجات

و مویی که در آسیاب زندگی سفیده شده

آری بنده فراری ات بازگشته ...!


خدایا خیلی دوستت دارم




تاريخ : سه‌شنبه 09 تیر 1394 | 15:04 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران