«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
خانم سمیه حیدری، اولین بانوی مدال آور در رقابت های جهانی در رشتهی جودو:
مقام معظم رهبری:
من سجدهی شکر به جا آوردم که شما با چادر روی سکو رفتید.
مسئولین فدراسیون جودو:
این کار شما، برای ما خیلی بد شده است!
موقع اهدای جوایز مسابقات آسیایی کره جنوبی، مسؤولان تشریفات کره جنوبی به من گفتند گرمکن بپوش و روی سکو برو.
من همانجا گفتم چادرم را بیاورید؛
من با چادر روی سکو می روم.
گفتند نه باید گرمکن بپوشید که من گفتم اصلا برای من مهم نیست روی سکو بروم یا نروم؛
مهم این است که با چادر روی سکو بروم.
...
...
...
ادامه مطلب
مردی با دو چرخه به خط مرزی میرسد.او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد:
« در کیسه ها چه داری؟» پاسخ میدهد: « شن» .
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود،او را بازداشت میکند.ولی پس از بازرسی فراوان واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن، مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید:
من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی لبخند زنان میگوید : دوچرخه!!!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند . بقول سهراب"چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
براستی چقدر در کار ها و زندگیمان دنبال کیسه های شن هستیم؟
مراسم عقدی که اسلام را جهانی کرد
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای پایان دادن به اختلاف میان دو قبیله اوس و خزرج و کوتاه کردن دست یهود غارتگر به کمک خداوند طرحهایی را تدوین کرد که به عقیده دانشمندان محکمترین پایه پیشرفت اسلام را رقم زد که عقد اخوت از جمله آنها بود.
نخستین ماه رمضان سال اول هجری یادآور واقعهای مهم در تاریخ اسلام است، چرا که در این ماه رسول خاتم(ص) با ایجاد عقد اخوت میان اصحاب و انصار محیطی سراسر نشاط برای اجتماع نوپای اسلامی را مهیا کرد و با ایجاد عقد برادری میان مسلمانان آنها را به صلح و همزیستی مسالمت آمیز فرا خواند، چنانچه خداوند متعال در این آیه «انّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَهٌ فَأصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ» تأکید دارد که مؤمنان برادران یکدیگر هستند.
...
...
...
ادامه مطلب
ای آشنای عبد گنهکار یا مجیر
مشکل گشای هرچه گرفتار یا مجیر
از من تمام عمر گنه دیدی و گنه
شرمنده ام از این همه تکرار یا مجیر
از بس که تو ندیده گرفتی گناه من
بر معصیت نموده ام اصرار یا مجیر
دیگر بیا مرا ز حریمت جدا مکن
ناز مرا کشیده ای هر بار یا مجیر
می ترسم از قیامت و از دوری حسین
برگ امان به من بده از نار یا مجیر
دستِ خودم که نیست، لبم تشنه می شود
هستم به یاد تشنگی یار یا مجیر
تا کربلای حضرت ارباب پر کشم
با یک سلام لحظۀ افطار یا مجیر
خواهم که بی حجاب تماشا کنم تو را
در تحت قبۀ حرم یار یا مجیر
آیا شود فدای علی اکبرم کنی
پایین پای حضرت دلدار یا مجیر
امشب جواب سوز و نوای مرا بده
دیگر برات کرب و بلای مرا بده
گلی زیبا نمایان در چمن شد شب میلاد مولایم حسن شد
شدم امشب سراپا مست نامش یقین مرغ دلم گردیده رامش
نمی دانم چه گویم از وجودش تمام عـــرشیان محو سجودش
حسن را لطف یزدان بی حساب است که قدر و شان ایشان در حجاب است
حسن تنهاترین سردار دین است که ایشان بی گمان حبل المتین است
ز مدحش بی گمان قاصر زبان است حســـن دوم امام شیعیان است
سید کمال الدین خردمندان
خوشبختي از آن كسي است كه در فضای "شكر گذاری" زندگی كند
چه دنيا به كامش باشد
چه نباشد
چه آن زمان كه ميدود
و نميرسد
و چه آن زمان كه گامی برنداشته
خود را در مقصد ميبيند
چرا كه خوشبختی چيزی جز آرامش نيست.
لحظه هایتان آرام...
زمانی که نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد صاحب کارش ناراحت شد و سعی کرد اورا منصرف کند,
اما نجار تصمیمش را گرفته بود…
سرانجام صاحب کار درحالی که باتأسف بااین درخواست موافقت میکرد،
ازاو خواست تابه عنوان آخرین کار ساخت خانه ای را به عهده بگیرد,
نجار نیز چون دلش چندان به این کارراضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد…
زمان تحویل کلید صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:
این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد,
"این داستان زندگی ماست"
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هرروز میسازیم نداریم،
سپس میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم,
اما فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نیست,
شما نجار زندگی خود هستید و روزها چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشوند,
""مراقب خانه ای که برای زندگی خود میسازیم باشیم"......
باور نميكنم خدا به كسي بگويد "نه"....
خدا فقط سه پاسخ دارد:
١- آري
٢- بله ولي الان نه
٣-پيشنهاد بهتري برايت دارم
فقط صبور باش
همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو...شاید خداست که در آغوشش می فشاردتت ...
برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن ،صبر اوج احترام به حکمت خداست...
چرا هفت حرف در سوره ي حــمــد نيست؟
«ث ، ج ، خ ،ز ، ش ، ظ ،ف»
قيصر روم براي يکي از خلفاي بني عباس ، در ضمن نامه اي نوشت :«ما در کتاب انجيل ديده ايم که هرکس از روي حقيقت سوره اي بخواند که خالي از هفت حرف باشد ، خداوند جسدش را بر آتش دوزخ حرام ميکند ، و آن هفت حرف عبارتند از :«ث ، ج ، خ ،ز ، ش ، ظ ،ف» ما هر چه بررسي کرديم ، چنين سوره اي را در کتاب هاي تورات و زبور وانجيل نيافتيم ، آيا شما در کتاب آسماني خود ، چنين سوره اي را ديده ايد؟» خليفه عباسي دانشمندان را جمع کرد ، واين مساله را با آنها در ميان گذاشت، آنها از جواب آن درماندند، سر انجام اين سوال را از امام هادي (عليه السلام) پرسيدند آن حضرت در پاسخ فرمودند: آن سوره ، سوره «حــمد» است ، که اين حروف هفتگانه در آن نيست .
پرسيدند : فلسفه ي نبودن اين هفت حرف ، در اين سوره چيست؟
فرمودند : حرف «ث» اشاره به «ثبور»(هلاکت)
و حرف «ج» اشاره به «جحيم» (نام يکي از درکات دوزخ)
و حرف «خ» اشاره به «خبيث» (ناپاک) و حرف «ز» اشاره به «زقوم» (غذاي بسيار تلخ دوزخ)
و حرف «ش»اشاره به«شقاوت»(بدبختي)
و حرف «ظ» اشاره به «ظلمت» (تاريکي)
و حرف «ف» اشاره به «آفت» است.
خليفه ، اين پاسخ را براي قيصر روم نوشت ، قيصر پس از دريافت نامه ، بسيار خوشحال شد، و به اسلام گرويد، و در حالي که مسلمان بود از دنيا رفت.
شرح شافيه ابي فراس ، مطابق نقل منتخب التواريخ ، ص 795
این متن خیلی دلمو آتیش زد..
دردودل حضرت ولی عصر با امام حسین
حسین جان ....
مهدی ام مهدی خسته ! دلم از بی وفایی ها شکسته ...
حسین جان ... مانده ام تنهای تنها !
شده کرب و بلایم کوه و صحرا!
حسین جان ...
کاش من جای تو بودم !
چو یارانت بُدم گِرد وجودت !
شما گفتی ولی آنها نرفتند ...مرا یاران همه ، یک یک برفتند
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان
سال ها در انتظارم
هنوز حسرت به یاران تو دارم
حسین جان
انتقام نگرفته ام من
به جای امّتم شرمنده ام من
حسین جان
قطعه قطعه جسم اکبر(ع)
سر افتاده'ی علی اصغر(ع)
دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)
کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)
صدای ناله'ی جانسوز زهرا(س)
فرار کودکان در دشت وصحرا
همه منزل به منزل در اسارت
چنان که شد به آل تو جسارت !
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده
بود هر صبح و شام در پیش دیده
ز قلبم میزند بیرون شراره
چه کاری سخت تر از انتظاره
حسین جان
از شما شرمنده هستم
گناه امّتم بسته دو دستم
چه قدر دیگر بگویم من به امّت
دعا باشد کلید قفل غیبت
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکست