«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
ﮐﯿﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﻣﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﺵ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻧﺨﻠﻬﺎ ﺍﺯ ﻏﺮﺑﺖ ﻭ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻧﺪ
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﺩﺳﺖ ِ ﻋﺪﺍﻟﺘﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻧﺪ
ﺍﯼ ﺧﻮﺍﺭﺝ،ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﺳﺖ
ﺷﻤﻊ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﯿﺪ، ﺍﻭ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﺳﺖ
ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺩ
ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﺦ ﻧﻤﺎﯾﺶ، ﮐﻮﻓﻪ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺩ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺣﯿﻒ ﻣﺸﮕﻞ ﺳﺎﺯ ﺑﻮﺩ
ﺭﻭﯼ ﻣﺴﮑﯿﻦ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﺭﺍﻟﺨﻼﻓﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ
ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺶ ﺩﺭﻟﺒﺎﺱ ِ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ
ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﮐﯿﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺥ ﺩﯾﻨﺎﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ
ﺳﺎﺩﻩ ﮔﯽ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺵ ﺧﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺑﺎ ﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﻗﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻋﻄﺮﺁﮔﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺩﺭﻋﻮﺽ،ﺩﺭﺣﻖ ِ ﺍﻭ ﻫﺮﺧﺎﻧﻪ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺣﺮﺹ ﺍﻫﻞ ﻣﮑﺮ، ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﻮﺍﺯﯼ #ﻋﻠﯽ ﺳﺖ
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺷﺎﻥ ﺑﯽ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﻋﻠﯽ ﺳﺖ
ﮔﺎﻡ ﺩﺭﺭﺍﻩ ِ ﻓﻼﻧﯽ ﻭﻓﻼﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻨﺪ
ﺍﺯﺍﺫﺍﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻐﺮﺿﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻨﺪ
ﺟﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺳﺖ، ﺑﺮﻟﺐ ﺧﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﮐﺮﺩ
ﭼﺎﻩ ﻫﺎ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻣﻮﻻ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﮐﺮﺩ
ﺟﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺳﺖ،ﺗﯿﻎ ﺫﻭﺍﻟﻔﻘﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺯﺧﻤﻬﺎ ﺍﺯﺑﺪﺭ ﻭ ﺧﯿﺒﺮ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺟﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺳﺖ،ﺍﺯﻏﻢ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﻣﺜﻞ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﻋﺒﺎﯼ ِ ﻭﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺟﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺳﺖ، ﺑﺮ ﺗﻘﺪﯾﺮﺣﻖ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪﻥ
ﺑﺎ ﯾﺘﯿﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﻫﻤﺒﺎﺯﯼ ﺷﺪﻥ
ﺟﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺳﺖ،ﺟﺎﯼ ﺯﺭ، ﻣﻘﺪﺭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ
ﺩﺭ ﺩﻭ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﯿﺮﺧﻮﺍﻫﯽ ِ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ
ﺟﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺳﺖ، ﺩﺭﺩﻝ ﻋﺸﻖ #ﺯﻫﺮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﻍ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﻫﯿﭻ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ ﺣﺮﯾﻒ ﻋﺰﻡ ﺳﮑﺎﻧﺶ ﻧﺒﻮﺩ
ﺗﯿﻎ ﺗﯿﺰﺍﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ ﻗﺎﺗﻞ ﺟﺎﻧﺶ ﻧﺒﻮﺩ
ﭘﺸﺖ ﺩﺭ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺳﻨﮓ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮﮐﺮﺩ
ﺯﺧﻢ ﺑﺎﺯﻭﯾﯽ، #ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﭘﯿﺮﮐﺮﺩ
ﻣﺮﮒ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺍﻭ،ﺧﻨﺠﺮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ
ﻫﺮﭼﻪ ﻣﻮﻻ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ، ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﭘﻬﻠﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ
خرد را یافتم گفتم علی کیست ؟ / بگفت آنکس که وصفش حد کس نیست
علی ویران نشین عرش پیماست / از این پایین تر از آن هم بالاست
علی سری مگو در ذات معبود / علی عبدی که پیش از بود هم بود
علی چشم خدا دست خدا بود / خدا داند که کی بود و کجا بود
چه می گویم که می داند علی کیست ؟ / علی اعجوبه ای در ملک هستی است
علی ماهی که در هر دل درخشید / به یک شب در چهل منزل درخشید
علی آه دل بشکسته دل هاست / علی فریاد از عصیان خجل هاست
علی شمعی که عمری بی صدا سوخت / چراغ عدل را در عالم افروخت
که غیر از او به قاتل شیر بخشید / که جز او خصم را شمشیر بخشید
شب معراج نشنیدی که احمد / در آن خلوت سرای حی سرمد
بهر جانب که چشم خویش بگشود / علی بود و علی بود و علی بود
سرا پا اشک بود و خنده می کرد / نشاط کودکی را زنده می کرد
بیابان را چنان از اشک پوشید / که هر نخلی ز چشمش آب نوشید
قلم لرزان زبان قاصر سخن پست / تهی دستم تهی دستم تهی دست
چه گویم تا نریزد آبرویم / تو خود گو کیستی تا من بگویم
تو شاه هر دو عالم ما گدائیم / تو دست حق و ما بی دست و پاییم
شجاعت تکیه بر تیغ تو داده / جوانمردی به پایت ایستاده
الا رنج دو عالم را خریده / الا فریادهایت ناشنیده
الا ای از رعیت دیده آزار / سخن با چاه گفته در شب تار
غمت را از شرار آه پرسم / روم در کوفه و از چاه پرسم
الا چاهی که رازت در درون خفت / بگو شب ها علی با تو چه می گفت
چرا راز علی در دل نهفتی / چرا خاموش ماندی و نگفتی
کدامین گنج در گنجینه داری / برون ریز آنچه را در سینه داری
بگو تا باز دانش جان بگیرد / بگو تا تیرگی پایان بگیرد
بگو تا نور از عالم بر آید / شرار از سینه میثم بر آید
یا علی (ع) التماس دعا
شب بودوشهرکوفه پر ازآه ودرد بود
حال وهوای کوفه غم انگیزوسردبود
شب بودوظلمتی که فضاراگرفته بود
از بار غم تمامی دلها گرفته بود
شب بودوشهرکوفه پر ازآه ودرد بود
حال وهوای کوفه غم انگیزوسردبود
شب بودوظلمتی که فضاراگرفته بود
از بار غم تمامی دلها گرفته بود
مردی غریب سوی مصلی روانه بود
دریای دیدگان ترش بی کرانه بود
میرفت وآسمانش ازاین دردمیگریست
ازآن زمان که آمدورفت اوغریب زیست
غیراز غم مدینه به لب صحبتی نداشت
غیرازوصال فاطمه اش حاجتی نداشت
تنهاترین ،غریب ترین مرد کوفه بود
کیسه بدوش کوفه وشبگردکوفه بود
عمری ز خاطرات مدینه کباب شد
تنها انیس راز دلش چاه آب شد
هم بازی تمام یتیمان کوفه بود
فکرغذاوسفره ی بی نان کوفه بود
پایان رسیده لحظه ی چشم انتظاری اش
دلشوره داشت زینب ازاین بیقراری اش
در دعای سحر درخواست عبد از خداوند و متصف شدن به صفات و اسما الهی است.
یعنی این صفات و اسمایی که خدا داراد چه جلالی و چه جمالی ، عبدالله بیاد مظهر این صفات و اسما قرار بگیرد.
هر کدام از این صفات فعلی و ذاتی خدا را این شخصی که دعا می کند از خداوند مسیلت دارد ؛ حالا این مسیلت به چه صورت هست!؟
ایا صرف دعاست!!
یعنی اینکه اگر بنده امد و این دعا را خواند و درخواست کرد که خدایا من می خواهم این چیزهایی که تو داری در من هم باشد ؛ اینجا این بنده وظیفه دیگری ندارد؟؟
در کلیه ادعیه ی ماثوره ای که از اهل بیت به دست ما رسیده ، دعا یکنوع اموزش است.
مثلا در دعای مکارم الاخلاق ؛وقتی این اخلاق کریمه را بیان می کند واز خداوند درخواست می کند ، در عین اینکه دارد این دعا و درخواست را از خداوند می کند ؛ تعلیم می دهد که این اخلاق چگونه است و چگونه ما باید تلاش کنیم و اینها را تحصیل کنیم.
دیگر از خواص این دعا (دعای سحر )این است که وقتی انسان وارد بحر معانی این دعا می شود ،درواقع دارد سیر در اسما وصفات جلالی و جمالی می کند ؛یعنی وقتی انسان در بحر این مفاهیم رفت یکی بعد از دیگری با همان حالی که دارد دعا می خواند ،ان سیر معنوی اش را هم دارد انجام می دهد.
اینجا باید خیلی توجه کند که وقتی دارد این مطالب دقیق و ظریف را از خداوند درخواست می کند ،حواسش را باید جمع کند که ترشحاتی هم از انجا به قلبش وارد می شود.
در هر جمله ای از این دعا این ترشحات لازم را در خودش دریافت کند ؛چون وقتی دعا کننده، خودش را در معرض دعا قرار داد ؛درواقع با همان دعا دارد سیر ش را انجام می دهد.
از سخنان حضرت استادآیتاللهصالحکمیلی
توماس کارلایل فیلسوف و
نویسندهٔ مشهورانگلیسی:
مانمی توانیم«علی» رادوست نداشته باشیم وبه وی عشق نورزیم؛ زیراهرچه«خوبی»هست که
ماآن رادوست داریم؛همه در«علی»
جمع است..
اوجوانمردِشریف وبزرگواری بودکه
دلش سرشاراز مهروعطوفت ودلیری بود..ازبشر شجاع تر؛اما
شجاعتش آمیخته بامهروعطوفت
ولطف واحسان بود..
پیش ازرحلت خود؛دربارهٔ قاتلش
ازاونظرخواستند؛فرمود:
اگرزنده ماندم،خودم می دانم با
اوچه کنم و اگردرگذشتم،اختیار
باشماست..
اگرمی خواهیداوراقصاص کنید!
یک ضربت بیشتربه اونزنید و اگر
عفوکنید به تقوا نزدیک تراست
جواب خدا به این سؤال که در شب قدر چه کنیم؟
سؤال حضرت موسی (علیه السلام) در این شب عزیز از خداوند:
او به خدای خود عرضه داشت:
1خدایا! می خواهم به تو نزدیک شوم. فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر بیدار باشد.
2گفت: خدایا! رحمتت را می خواهم. فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند.
3 گفت: خدایا! جواز گذشتن از پل صراط را می خواهم. فرمود: آن از آن کسی است که در شب قدر صدقه ای بدهد.
4گفت: خدایا! از درختان و میوه های بهشتی می خواهم. فرمود: آنها برای کسی است که در شب قدر مرا به پاکی یاد کند و سبحان الله بگوید.
5گفت: خدایا! رهایی از آتش جهنم را می خواهم. فرمود: آن برای کسی است که از گناهانش در شب قدر استغفار کند.
6 گفت: خدایا! خشنودی تو را می خواهم. فرمود: خشنودی من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند».
علے آینه ی حق در زمین است
علے مرآت رب العالمین است
علے شاگرد ختم المرسلین است
علے استاد جبریل امین است
کلام آسمانیها چنین است
فقط حیدر امیرالمومنین است
علے آقا ترین آقای دنیاست
علے بر کل عالم شاه و مولاست
علے قبله گه اهل تولاست
علے عشق دل ام ابیهاست
کلام حضرت زهرا همین است
فقط حیدر امیرالمومنین است
علے فرمانده کل جهان است
علے اسطوره عصرو زمان است
علے خود قاسم باغ جنان است
علے مافوق هر وصف و بیان است
علے در کل دنیا بی قرین است
فقط حیدر امیرالمومنین است
ز مدح مرتضی دل منجلی شد
دل غرق گناهم صیقلی شد
دلم تا عاشق مولا علی شد
وجودم بنده ی رب جلی شد
یقینا مرتضی حبل المتین است
فقط حیدر امیرالمومنین است
بہ نام نامی مولای قنبر
بہ نام نامی یار پیمبر
بہ نام قهرمان بدر و خیبر
بہ نام همسر زهرای اطهر
علے بعد از پیمبر جانشین است
فقط حیدر امیرالمومنین است
یــــــــا مـــــــــرتضے علــــــــــــــــــــــــــے
مصرع ناقص من کاش که کامل میشد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه شیراز کم آورد، نوشت: «ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره هو هو می زد
نعره حیدریه «أینَ تَفرو» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
حمیدرضا برقعی
عَنْ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم أَنَّهُ قَالَ:
قَالَ مُوسَى
إِلَهِي أُرِيدُ قُرْبَكَ
قَالَ قُرْبِي لِمَنِ اسْتَيْقَظَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ
قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ رَحْمَتَكَ
قَالَ رَحْمَتِي لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاكِينَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ
قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَ.اطِ
قَالَ ذَلِكَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا
قَالَ ذَلِكَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَةً فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ
قَالَ ذَلِكَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ رِضَاكَ
قَالَ رِضَايَ لِمَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ.
رسول فرمودند که حضرت موسی از خدا خواست که خدایا! می خواهم به تو نزدیک شوم.
فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر را بیدار باشد[که امیدواریم بیداری ما بیداری از خواب غفلت و همراه با درک جایگاه شب قدر باشد].
موسی گفت: خدایا! رحمتت را می خواهم.
فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند.
گفت: خدایا! جواز گذشتن از پل صراط را می خواهم.
فرمود: آن از آن کسی است که در شب قدر صدقه ای بدهد.
گفت: خدایا! از درختان و میوه های بهشتی می خواهم.
فرمود: آنها برای کسی است که در شب قدر مرا به پاکی یاد کند[و تسبیح من بگوید].
گفت: خدایا! رهایی از آتش جهنم را می خواهم.
فرمود: آن برای کسی است که از گناهانش در شب قدر استغفار کند.
گفت: خدایا! خشنودی و رضایت تو را می خواهم.
فرمود: خشنودی من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند».
آدرس : کتاب وسایل الشیعه،جلد 8، صفحه 20 .
امشب به عنوان شب_قدر و مهمترین شب سال خودمان، باید درِ خانۀ خدا چهکار کنیم؟ امشب چه اتفاقی باید برای ما بیفتد؟چرا شب اوج عبادت ما با شب اوج مظلومیت امیرالمؤمنین(ع) یکی شده است؟ چه حکمتی در تلاقی این دو مناسبت مهم وجود دارد؟ وقتی فکر کردن یکی از بهترین عبادتهاست، امشب دربارۀ چه چیزی باید فکر کنیم؟
امشب باید در موضوع عاقبت_به_خیر شدن فکر کرد و این مسألۀ اصلی امشب است.
امشب از دو جهت شب فکر کردن دربارۀ عاقبت بهخیری است:
یکی با دیدن ابن ملجمی که حداقل «علیالظاهر» یکی از وفاداران و معتمدین جدّی امیرالمؤمنین(ع) بود اما قاتل امیرالمؤمنین(ع) شد.
و دیگر، از این جهت که وقتی رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: در یک ماه رمضان محاسن تو به خون سرت خضاب میشود، بلافاصله امیرالمؤمنین(ع) پرسید: یا رسول الله(ص) آن موقع من دین دارم؟!
یعنی«آیا من عاقبت به خیر میشوم؟»
.
وقتی به سوابق خوب ابن_ملجم نگاه میکنیم باید نگران عاقبت بهخیری خودمان شویم
.
. ابن ملجم، یک آدم غافل نبود، عوام هم نبود. او قاری_قرآن بود. او مانند یک استاد قرآن و یک فقیه بود
وقتی ابن ملجم به فرق مبارک امیرالمؤمنین(ع) شمشیر زد، و او را دستگیر کردند، حضرت به او فرمود: آیا من بیش از همۀ دوستانم به تو محبت نکردم به حدّی که دوستان من اعتراض میکردند و میگفتند: یا علی! چرا اینقدر به ابن ملجم، محبت میکنی؟ و ابن ملجم بدبخت هم تأیید کرد
.
امروز کفار و مستکبرین و صهیونیستها، وقتی خودشان نتوانستند خط مقاومت را در جهان اسلام از بین ببرند، به سراغ ابن ملجمها رفتند، به سراغ قاریهای قرآنِ قاتل رفتند
.
من تنم به لرزه در میآید وقتی میشنوم که یک بچه مذهبی شبهای ماه مبارک رمضان در خانهاش میماند و به مسجد و مجلس_دعا نمیرود که گریه کند و «الهی العفو» بگوید. وقتی میشنوم که صبح مثل یک کارمند در یک نهاد انقلابی سر کار میرود و شب به خانه میآید و مثل عوام میخوابد و عبادت نمیکند.
این بچه مذهبیهایی که اهل ضجه_زدن درِ خانۀ خدا نیستند، وضعیتشان خطرناک است.
.
من از کسانی که در خیابانها بی_بند_و_باری میکنند آنقدر نمیترسم که از مذهبیها و مدّعیهایی که شبها درِ خانۀ خدا ضجه نمیزنند
میترسم.
غصّۀ ما از بابت مذهبی_های_مدعی است
کسی انتظار نداشت ابن ملجم، امیرالمؤمنین(ع) را به قتل برساند چون او از دیگران به علی(ع) نزدیکتر بود
.
خود شیطان یک مذهبی بود که عاقبت به شر شد.
.
استاد_پناهيان