چشم هايِ به رنگِ خونت را

بر پرستار خود كمي وا كن

دل من شور مي زند بابا

گريه هاي مرا تماشا كن

گرچه بستم شكاف زخمت را

خون تازه دوباره مي ريزد

گرچه بر معجرم گره زده ام

لخته خون پاره پاره مي ريزد

بعد لبخند قاتلت بر من

تو چرا خنده مي كني بابا؟!

شب بي مادري ما را باز

اين چنين زنده مي كني بابا

واژه هايي كه خاطرات من است

باز تكرار مي كني هر بار

كوچه ي تنگ ، خنده و هيزم

ميخ در ، دود ، آتش و ديوار

مُردم از روضه خواني ات امشب

سـوخـتـم پـاي هر وصيت تو

سر شب از شكاف در ديدم

حال عباس را ز نيت تو

دست او را گرفتي و گفتي

رو سپيدم كن اي رشيد علي

پيش زهرا كن آبروداري

آبرويم بخر اميد علي

جان تو جان خواهرت زينب

اي علمدار كاروان حسين

حيدر بي مثال عاشورا

جان تو جان دختران حسين

نكند كودي شود تشنه

نكند دختري زمين بخورد

نشود با تو خيمه اي بي تاب

نكند مادري زمين بخورد

دست هايت اگر زمين افتاد

نام زهرا به لب ببر جان گير

بدنت را سپر كن و بشتاب

خم شو و مشك را به دندان گير

دست ، وقتيكه نيست با صورت

از سر زين به خاك مي افتي

غرق در تير اي كمان ابرو

به زمين چاك چاك مي افتي

مادري مي رسد به بالينت

دست دارد به روي پهلويش

كـاش چشـمت نبيندش وقتي

جاي يك دست مانده بر رويش



تاريخ : دوشنبه 15 تیر 1394 | 15:45 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

كوفه امشب التهاب محشراست...

كوفه امشب كربلايي ديگراست...

جبرئيل آواي غم سرداده است...

درفلك شوري دگرافتاده است...

تيرغصه بردل زارم نشست...

تيغ دشمن فرق مولايم شكست...



تاريخ : دوشنبه 15 تیر 1394 | 14:51 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بعد از جنگ آمریکا با ژاپن، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرارمیداد:
 
حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در ژاپن، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه استانداردهای بین المللی برخوردار بود. این زندان همه امکاناتی که باید یک زندان طبق قوانین بین المللی برای رفاه زندانیان داشته باشد را دارا بود.

این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود و حتی امکان فرار نیز تا حدی وجود داشت.

آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.

در آن از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد، اما...

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 17:02 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ﯾﺎ ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻥَّ َﺒﯿﻨﯽ ﻭ َﺒﯿﻦَ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﺰﻭﺟﻞَّ ﺫُﻧﻮﺑﺎ ﻻ‌ ﯾَﺎﺗﯽ ﻋَﻠﯿﻬﺎ ِﺎﻻ‌ّ ِﺮﺿﺎﮐُﻢ
ﺷﻬﯿﺪ ﻣﻄﻬﺮﯼ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﻧﻄﻔﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺳﺮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻄﺮﺕ ﻣﺎ ﻣﺘﻤﺎﯾﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﯾﮏ ﻭﻟﯽ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ.

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺎﻣﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﻮﻥ ﺩﻟﺨﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻣﺎﺳﺖ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﺎ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﺮﺩ.

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ(ﻋﺞ) ﺑﺎﺷﯿﺪ.

ﻓﺮﺩﺍ ﻣﻨﺎﺟﺎﺗﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻼ‌ ﺑﺎ ﺁﻗﺎ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍﺷﺐ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﻋﺎﯼ ﻓﺮﺝ ﻭ ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼ‌ﻣﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ (ﻋﺞ) ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ.

ﻣﺴﺘﺤﺒﺎﺕ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ (ﻋﺞ) ﻫﺪﯾﻪ ﮐﻨﯿﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ، ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﯿﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ؛ "ﻻ‌ ﯾﺎﺗﯽ ﻋﻠﯿﻬﺎ" ﻓﺮﺩﺍ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﭘﺎﮎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ " ﺍﻻ‌ّ ﺭﺿﺎﮐﻢ " ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺑﺪﻫﯿﺪ.

ﺩﺭ ﺗﻮﺳﻼ‌ﺕ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ: ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﻝ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ(ﻋﺞ) ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺏ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﯾﺪ، ﺩﻝ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ.

ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺮﺍﺳﻢ 9:30 ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ 2:30 ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻧﺒﺎﺵ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﺍﺕ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺍﺫﺍﻥ ﻣﻐﺮﺏ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﻣﻐﺮﺏ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ، " ﻗﺪﺭ" ﺍﺳﺖ؛ ﻗﺪﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ.

ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺍﺋﻢ ﺍﻟﺬﮐﺮ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺩﺍﺋﻢ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﺪ، ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺩﻝ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.

ﻓﺮﺩﺍﻫﺮﻟﺤﻈﻪ ﻭﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺩﻋﺎﯼ ﻓﺮﺝ ﻭ ﺳﻼ‌ﻣﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ.

ﺣﺠﺖ ﺍﻻ‌ﺳﻼ‌ﻡ ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﻧﺠﻮﯼ ﻧﮋﺍﺩ

`باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه 、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽヽ、ヽ、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ ヽ、ヽ``、ヽ、ヽ、ヽ.`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ`、ヽ 、ヽ`、ヽ ╱◥████◣ │田│▓ ∩ │◥███◣ ╱◥◣ ◥████◣田∩田│ │╱◥█◣║∩∩∩ ║◥███◣ ││∩│ ▓ ║∩田│║▓田▓∩║ `、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、``、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه... خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟؟؟؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران! گردش یک روز دیرین.. پس چه شد؟! دیگر کجا رفت؟! خاطرات خوب و شیرین باز باران، بی ترانه، بی هوای عاشقانه، بی نوای عارفانه، درسکوت ظالمانه، .خسته. از مکر زمانه، غافل از حتی رفاقت، حاله ای ازعشق ونفرت، اشکهایی طبق عادت، قطره هایی بی طراوت، روی دوش آدمیت، میخورد بربام خانه…



تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 17:01 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﯾﮏ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ .


‏« ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺮﻧﯿﺰ ﺳﯿﮕﻞ‏» ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ : ‏
« ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺳﻄﺢ ﺧﻮﻥ ﮔﻠﻮﺑﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻤﻨﯽ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﻧﺪ، ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ
ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻭ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﻄﻮﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ
ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ . ‏»


ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﯾﻤﻨﯽ
ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ
ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ .
ﻣﺤﺒﺖ، ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﻮﺍﺩﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺮ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺑﺪﻥ ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬﺍﺭ ﺍﺳﺖ .


ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ "ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ " ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ
ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ.



تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 16:58 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 ســازش‌کاری در محیط خانواده جزء واجبات است.
 نبایستی زن و شوهر تصمیم بگیرند که خودشان هر چه گفتند همان بشود، آنچه خودشان می‌پسندند و آنچه راحتی آنها را تامین می‌کند همان شود.
نه، اینطور نباید باشد.

 باید بنا داشته باشند که با هم سازگاری کنند.
سازگاری لازم است.
اگر دیدید مقصود شما تامین نمی‌شود مگر با کوتاه آمدن، کوتاه بیایید.

  مقام معظم رهبری



تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 16:52 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

غلامى را نزد عمر آوردند، غلام ، مولاى خود را کشته بود، عمر دستور داد او را بکشند. امیرالمومنین علیه السلام از قضیه خبردار گردیده غلام را به حضور طلبید و به او فرمود: آیا مولایت را کشته اى ؟
غلام : آرى .
امیرالمومنین علیه السلام : چرا؟
غلام : با من عمل خلاف نمود.
على علیه السلام از اولیاى مقتول پرسید؛ آیا کشته خود را به خاک سپرده اید؟
گفتند: آرى .
فرمود: چه وقت ؟
گفتند: همین الان .
حضرت امیر به عمر رو کرده و فرمود: غلام را بازداشت کن و او را عقوبت نده و به اولیاى مقتول بگو پس از سه روز دیگر بیایند.
چون پس از سه روزه آمدند، على علیه السلام دست عمر را گرفت و به اتفاق اولیاى مقتول به جانب گورستان رهسپار شدند، و چون به قبر آن مرد رسیدند، آن حضرت به اولیاى مقتول فرمود: این قبر کشته شماست ؟ گفتند: آرى .
فرمود: آن را حفر کنید! آن را حفر کردند تا به لحد رسیدند آنگاه به آنان فرمود: میت خود را بیرون بیاورید، آنها هر چه نگاه کردند جز کفن میت چیزى ندیدند. جریان را به آن حضرت عرضه داشتند.
امیرالمومنین علیه السلام دوبار تکبیر گفت و فرمود: به خدا سوگند نه من دروغگو هستم و نه کسى که به من خبر داده است ، شنیدم از رسول خدا صلى الله علیه و آله که فرمود: هر کس از امتم که کردار قوم لوط را مرتکب شود، پس از مردن سه روز بیشتر در قبر نمى ماند و زمین او را به قوم لوط که به عذاب الهى هلاک شدند مى رساند، و در روز قیامت با آنان محشور مى گردد...

منبع:http://bohlool98.persianblog.ir



تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 16:47 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

آرزو داشتم تنها پسرم با دختر خواهرم ازدواج کند، اما او در دوران دانشجویی به دختری از خانواده ای مستضعف که با هم همکلاسی بودند علاقه مند شد و دختر مورد علاقه اش را به عقد خود درآورد. زن ۶۵ ساله با لهجه جنوبی خود در دایره اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد افزود: سلیم از ازدواج با سکینه خیلی خوشحال بود اما هر موقع نامزد او به خانه ما می آمد سردرد می شدم و احساس می کردم این عروس یک لاقبا در شأن خانوادگی ما نیست. من هرچه با خودم کلنجار رفتم تا مهر و محبت این دختر را در دلم جای دهم فایده ای نداشت و خواهرم نیز با نیش و کنایه هایش آتش بیار این معرکه شده بود. متاسفانه پس از گذشت مدتی، نقشه شومی کشیدم و با کمک پسر خواهرم فردی را اجیر کردیم تا ادعا کند قبلا با عروسم آشنایی و رابطه داشته است. ما با این تهمت های ناروا توانستیم سلیم را نسبت به همسرش بدبین کنیم و او نامزدش را طلاق داد. من بلافاصله دختر خواهرم را به عقد پسرم درآوردم اما سلیم و دخترخاله اش خیری از زندگیشان ندیدند چون آن ها صاحب دو فرزند معلول شدند و عروسم که تاب و تحمل مشکلات زندگی و جمع و جور کردن این دو طفل بی گناه را نداشت پس از گذشت ۱۵ سال به پسرم خیانت کرد و دنبال سرنوشت خودش رفت.از آن به بعد من و پسرم خودمان را به پرستاری از این دو بچه معلول سرگرم کردیم. ولی هر روز که می گذشت من به خاطر ظلم و خیانتی که در حق عروس قبلی ام کرده بودم عذاب وجدان بیشتری پیدا می کردم و خیلی دنبال سکینه گشتم تا او را پیدا کنم و حلالیت بطلبم. ولی هیچ آدرس و نشانی از او پیدا نکردم. تا این که برای سفر زیارتی به مشهد آمدیم.
در این جا هنگام عبور از خیابان با یک موتورسیکلت تصادف کردم و وقتی که برای مداوا به بیمارستان انتقال یافتم باورم نمی شد پرستار مرکز درمانی همان کسی باشد که سال ها دنبالش می گشتم. سکینه با مهربانی از من پرستاری و مراقبت کرد و زمانی که دست هایش را محکم گرفتم و با شرمندگی برایش تعریف کردم مرتکب چه گناه بزرگی شده ام، او با لبخندی معصومانه دستم را بوسید و گفت: مادرجان حتما قسمت این طوری بوده است و من از شما هیچ دلخوری و ناراحتی به دل ندارم و همین جا شما را بخشیدم. زن ۶۵ ساله گفت: از این که می بینم سکینه با فردی شایسته ازدواج کرده است و ۲ دختر زیبا و دوست داشتنی دارد خیلی خوشحالم و برایشان دعا می کنم خوشبخت و سعادتمند بشوند. امیدوارم خدا هم از خطاهایم بگذرد.


برگرفته از روزنامه خراسان، سوم خرداد نود و یک، نویسنده: غلامرضا تدینی راد



تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 16:45 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
وقتى آيه 63 سوره نور نازل شد كه :
لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا يعنى : ((پيامبر(ص ) را به آنگونه كه يكديگر را صدا مى زنيد صدا نزنيد)).
مسلمانان به پيروى از اين آيه ، ديگر به پيامبر(ص )، ((يا محمد)) نمى گفتند بلكه يا رسول الله و يا ايها النبى مى گفتند.
فاطمه زهرا(ع) مى گويد: بعد از نزول اين آيه من ديگر جراءت نكردم ، پدرم را به عنوان يا ابتاه (پدر جان !) صدا كنم ، بلكه وقتى خدمتش مى رسيدم يا رسول الله (اى رسولخدا) مى گفتم .
يكى دوبار اين خطاب را تكرار نمودم ، ديدم پيامبر(ص ) ناراحت شد، و به فرموده : ((ايى فاطمه اين آيه درباره تو نازل نشده و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منيى و من از توام .
$ سپس اين جمله را فرمود:
قولى يا ابه فانها احيا للقلب و ارضى للرب : ((بگو پدر جان ! كه اين سخن قلب (من ) را زنده و خدا را خشنود مى سازد))


مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 320



تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 16:42 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

نمی دانم نام آیت الله شفتی را شنیده اید یا خیر؟ اما داستان جالب و آموزنده ای است. يكي ازعلماي رباني قرن دوازدهم مرحوم سيد محمدباقرشفتي رشتي معروف به حجه الاسلام شفتي است كه ازمجتهدين برازنده و پرهيزكاربود،اوبسال 1175ه-ق درجرزه طارم گيلان ديده به جهان گشودوبسال 1260درسن 85سالگي دراصفهان ازدنيارفت ومرقدشريفش دركنارمسجدسيد اصفهان ،معروف ومزارعلاقمندان است .

وي درموردنتيجه ترحم ،وفرازونشيب زندگي خود،حكايتي شيرين داردكه دراينجامي آوريم :حجه السلام شفتي درايام تحصيل خوددرنجف واصفهان به قدري فقيروبودكه غالبالباس اواززيادي وصله به رنگهاي مختلف جلوه مي كرد،گاهي ازشدت گرسنگي وضعف ،غش مي كرد،ولي فقرخودراكتمان مي نمودوبه كسي نمي گفت:روزي درمدرسه علميه اصفهان ،پول نمازوحشتي بين طلاب تقسيم مي كردندوجه مختصري ازاين ناحيه به اورسيد،چون مدتي بودگوشت نخورده بود،به بازاررفت وباآن پول جگرگوسفندي راخريدو به مدرسه بازگشت ،درمسیرراه ناگاه دركناركوچه اي چشمش به سگي افتادكه بچه هاي اوبه روي سينه اوافتاده وشيرمي خوردند،ولي ازسگ بيش ازمشتي استخوان باقي نمانده بودوازضعف ،قدرت حركت نداشت .

حجه الاسلام به خودخطاب كرده وگفت :اگرازروي انصاف داوري كني ،اين سگ براي خوردن جگر،ازتوسزاوار تراست ،زيراهم خودش وهم بچه هايش گرسنه اند،ازاين روجگرراقطعه قطعه كردوجلوآن سگ انداخت .

خودحجه السلام شفتي نقل مي كند:وقتي كه پاره هاي جگر رانزدسگ انداختم گوئي اوراطوري يافتم كه سربه آسمان بلندكردوصدائي نمود ،من دريافتم كه اودرحق من دعامي كند .

ازاين جريان چندان نگذشت كه يكي از بزرگان ،اززادگاه خودم شفت مبلغ دويست تومان براي من فرستادوپيام دادكه من راضي نيستم ازعين اين پول مصرف كني ،بلكه آن رانزدتاجري بگذارتاباآن تجارت كندوازسود تجارت ،ازاوبگيرومصرف كن .

من به همين سفارش عمل كردم ،به قدري وضع مالي من خوب شدكه ازسودتجارتي آن پول ،مبلغ هنگفتي بدستم آمدوباآن حدودهزاردكان وكاروانسراخريدم ويك روستارادراطراف محلمان بنام گروند،به طوردربست خريداري نمودم ،كه اجاره كشاورزي آن هرسال نهصدخرواربرنج مي شد،داراي اهل وفرزندان شدم وقريب صدنفرازدرخانه من نان مي خوردند،تمام اين ثروت ومكنت براثرترحمي بودكه من به آن سگ گرسنه نمودم ،واورابرخودم ترجيح دادم .

منبع: اقتباس ازكتاب صدويك حكايت ص 158



تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 16:39 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران