«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
امام جواد(ع) در بیان حقایق شب قدر فرموده اند:
خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت که در هر سال شبی باشد که در آن شب تفصیل امور و مقدرات یک سال فرود آید. بی شک پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده اند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بی حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن کس که بخواهد (وصی و حجت) فرو می فرستد. به خدا سوگند روح و ملائکه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این که برای خود وصی و جانشین تعیین کرد. بر هر یک از پیامبرانی که بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل می شد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش می سپرد
همان، ج1، ص366
خدایا چرا همه پیامبران برای همه امتها در شب قدر حضور داشته اند ولی امام ما در شب قدر بر ما غایب است؟......
پروردگارا... قسم میدهیم به حرمت این شب قدر که باقیمانده از غیبت امام زمان (عج) رو بر ما ببخشا و ظهور مولایمان را برسان
کیست حیدر؟،شورش این سینه هاست
کیست حیدر؟،عشق ازدیرینه هاست
کیست حیدر؟،پاکی آئینه هاست
کیست حیدر؟،گردش آدینه هاست
کیست حیدر؟،قلب عالم راشعف
کیست حیدر؟،پادشاه لوکشف
کیست حیدر؟،دست حق دردست او
کیست حیدر؟،راه حق ،بن بست او
کیست حیدر؟،هست من ازهست او
کیست حیدر؟،می فروشان مست او
کیست حیدر؟،هستی جان من است
کیست حیدر؟،کُل ایمان من است
کیست حیدر؟،شیرشیران عرب
کیست حیدر؟،سروری عالی نسب
کیست حیدر؟،آدمی راتاب وتب
کیست حیدر؟،نور ِتاریکی ِشب
کیست حیدر؟،غم گسارروح وجان
کیست حیدر؟، مقتدای شیعیان
کیست حیدر؟،اوکه دارد ذوالفقار
کیست حیدر؟،لشکری رابیقرار
کیست حیدر؟،راد مرد تکسوار
کیست حیدر؟،درره حق جان نثار
کیست حیدر؟،اوکه غوغامی کند
کیست حیدر؟،کفر رسوا می کند
کیست حیدر؟،دررکابش بوذراست
کیست حیدر؟،درکنارش قنبراست
کیست حیدر؟،دشمن اواَبتراست
کیست حیدر؟،جایگاه اش منبراست
کیست حیدر؟،یک شَه والامقام
کیست حیدر؟،ازخدا براو سلام
کیست حیدر؟،فاتح خیبر بُود
کیست حیدر؟،اوکه یک صفدر بُود
کیست حیدر؟،یار پیغمبر بُود
کیست حیدر؟،حجت داور بُود
کیست حیدر؟،افتخارخالق است
کیست حیدر؟،سربدار خالق است
کیست حیدر؟،اوکه سِرالله بود
کیست حیدر؟،اوکه عین الله بود
کیست حیدر؟،اوکه روح الله بود
کیست حیدر؟،اوکه وجه الله بود
کیست حیدر؟،هستی رَب صَمد
کیست حیدر؟،قل هو الله احد
کیست حیدر؟،صاحب این شوروشین
کیست حیدر؟،عالمی را نور ِعین
کیست حیدر؟، دلربای عالمین
کیست حیدر؟،باب عباس وحسین
کیست حیدر؟،رافع سوز و مهن
کیست حیدر؟،باب مولایم حسن
کیست حیدر؟،مادر او فاطمه ست
کیست حیدر؟،همسر او فاطمه ست
کیست حیدر؟،دلبر او فاطمه ست
کیست حیدر؟،ساغر او فاطمه ست
کیست حیدر؟،حامی او فاطمه ست
کیست حیدر؟،ساقی او فاطمه ست
کیست حیدر؟،وصف او شوق زبان
کیست حیدر؟،وصف او ذوق زبان
کیست حیدر؟،وصف او سوق زبان
کیست حیدر؟،وصف او فوق زبان
کیست حیدر؟،او کــلام نـــافــذم
کیست حیدر؟،من زِ وصفش عاجزم
استاد رحیم پور ازغدی
ابوالاسود دوئلى از یاران و شیعیان حضرت امیر بود ،شیعه عادل ، پاك و متدینى بود. صبح امام به قضاوت نصب اش كرد و بعدازظهر عزلش كرد. قاضى یك روزه!
خبر آوردند برایش كه حضرت امیر فرمودند شما حق ندارى قضاوت كنى، گفت چطور میشود؟! صبح من را نصب كرده اند، حالا دارند مرا عزل میكنند؟! گفتند بله...
خودش آمد پیش حضرت و گفت چرا من را عزل كردید؟ "و ما خنت و لا جنیت " من كه نه خیانت كردم و نه جنایت كردم،نه دزدى كردم، چرا عزل شدم؟ حضرت فرمودند نه خیانت كردى و نه جنایت، اما به من گزارش داده اند كه در دادگاه صدایت را بلندكرده اى و شاكى و متهم ترسیده اند با تو صحبت كنند، صدایت از صداى آنها بلندتر بوده است. تو حق ندارى قاضى اسلام باشى...
خب حالا دادگاههاى ما الان اینطورى اند؟ یك كسى برود در دادگاههاى ما روایت حضرت على را روى میز بگذارد و بگوید این مكتب ماست و اینهم وضع دادگاههاى ما
در شهردارى ها بروید، در استاندارى ها بروید، به ادارات مالیاتى و بانكى بروید، با این اسناد اسلام كه براى آنها انقلاب شده است ، مقایسه كنید. براى اینها دهها هزار خون ریخته شده. میتوانى بر طبق این اسناد كار كنى بسم الله، نمیتوانى برو كنار
در روایت داریم اگر كسى مسئولیتى را قبول كند در حالیكه درست نمیتواند آنرا انجام دهد، خائن است. این عین كلام پیامبر اكرم است،
"فقد خان الله و رسوله و المؤمنین"
"انقلاب چیست" سال١٣٩٠
شبى ساكت ودلگير، خودم بودم وقلبى كه زغم بسته به زنجير، به نزديك اذان بود،
كه پيچيددرآفاق همه نغمه تكبير، نوشتندكه هنگام اذان دست به دامان خداباش،
ومشغول دعاباش، كه بازاست به درگاه الهى دررحمت، وآن لحظه بودلحظه شيرين اجابت،
شدم غرق عبادت دوچشمم همه ازاشك شدوروى لبانم همه سوگند،
كه يارب تورهايم كن از اين بند،
وگفتم به خدابين دعايم: «كه دلتنگ اذان حرم كرببلايم»
صلي الله عليك يااباعبداالله
السلام علیک یا امیرالمومنین
باز در عمقِ دلم سوزِ غمے مے آید
بوے سجاده ے خونین کسے مے آید
شده هنگامِ سحر، وقت نماز صبح است
سوے مسجد ولے اللهِ جلے مے آید
در ، گرفته ست نخِ دامن قتالُ العرب
کنده شد آه ، شفیع ازلے مے آید
سَمتِ مسجد ٬ علےٌ حقّ معَ الحق راهے ست
آسمان صیحه زد ، اے واے علے مے آید
از جهان ، از ملکوت ، از جَبروت ، از همه جا
گوش کن آه چه غمگین خبرے مے آید
شاه لولاک خودش چهره ے محزون دارد
وقت دیدارِ شهُ و دختِ نبے مے آید
تیغِ خصمے به هوا رفت ، فرودش به کجاست ؟
واے انگار سوے فرقِ علے مے آید
نمک شعر من این مصرع آخر باشد
مانده یک شاه که از نسل علے می آید
اللهم عجل لولیک الفرج
به نام خدا
استاد رائفی پور : تمام مسیر هایی که به یک گناه خاص ختم میشود باید بست.
مثلا اگر میبینم که اگر فیلترشکن نصب باشه من میرم سراغ فیلم مستهجن،پس باید پاکش کنم.
۲. وسوسه: صداهایی که در سر میپیچد که تو را وادار به کاری کند و شر می آورد،به غیر از نفس اماره.
بعد از این مرحله اگر جلو ابلیس بایستیم او دیگر نمیتواند به ما پیشنهاد کار شر دهد بلکه در این مرحله کار متفاوتی انجام میدهد :
میخواهی کار نیکی انجام دهی سریع یک کار دیگری به تو پیشنهاد میدهد که ثواب کمتری دارد.
مثلا پدر مادر تو به کمکت نیاز دارند همان لحظه شیطان پیشنهاد میکند برو زیارت عاشورا بخون،همون لحظه یاد خوابی که پسر علامه امینی از پدرش دیده بود به ذهنت میرسد که دید:حضرت امیر خودشان با دستشان آب به علامه دادند پسر میپرسد : این بخاطر چیست؟
علامه میگوید به خاطر زیارت عاشورا!!
اینها تو را وسوسه میکند تا خدمت به پدر مادرت که واجب است را کنار بگذاری و به کار مستحب بپردازی.
اصلا راه رسیدن به اهل بیت پدر مادر است.
در اینجا باید سریع حمله را تشخیص داده و جلویش بایستی.
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم
هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...
"مهربان خدایم دوستت دارم"..
روزی پیامبر اکرم به خانه حضرت زهرا آمدند . حضرت علی و حسنین (صلوات الله علیهم اجمعین) هم در خانه حضور داشتند .
پیامبر خطاب به اهل بیت خود فرمودند :
چه میوه ای از میوه های بهشتی میل دارید بمن بگوئید تا به جبرائیل بگویم از بهشت برایتان بیاورد.
امام حسین که در آن روزگار در سنین کودکی بودند از بقیه اهل خانواده سبقت گرفتند. رفتند در دامن رسول خدا نشستند و عرضه داشتند :
پدر جان به جبرائیل بگوئید از خرماهای بهشتی برای ما بیاورد .
و حضرت رسول اکرم هم به خواسته حسین خود جامه عمل پوشانیدند و به جبرئیل دستور دادند یک طبق از خرماهای بهشتی برای اهل بیت بیاورد.
مدتی نگذشت که جبرائیل یک طبق خرمای بهشتی را آورده و در حجره حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت.
پیامبر خطاب به دختر خود فرمودند : فاطمه جان یک طبق خرمای بهشتی در حجره تو نهاده شده است ، آنرا نزد من بیاور .
حضرت زهرا آن طبق را آوردند و نزد پدر گذاشتند. پیامبر خرمای اول از درون ظرف برداشتند و در دهان سرور جوانان اهل بهشت امام حسین نهادند و فرمودند « حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » سپس خرمای دوم را از درون ظرف برداشتند و در دهان دیگر سرور جوانان اهل بهشت امام حسن نهادند و باز فرمودند «حسن جان نوش جانت ، گوارای وجودت ». خرمای سوم را در دهان جگر گوشه خود حضرت زهرا نهادند و همان جمله را هم خطاب به حضرت زهرا بیان کردند.
خرمای چهارم را هم در دهان حضرت علی نهادند و فرمودند « علی جان نوش جانت، گوارای وجودت » خرمای پنجم را از درون ظرف برداشتند و باز دوباره در دهان حضرت علی نهادند و همان جمله را تکرار نمودند .
خرمای ششم را برداشتند، ایستادند و در دهان حضرت علی گذاشتند و باز همان جمله را تکرار کردند.
در این هنگام حضرت زهرا فرمودند : پدر جان به هر کدام از ما یک خرما دادید اما به علی سه خرما و در مرتبه سوم هم ایستادید و خرما در دهان علی گذاشتید . چرا بین ما اینگونه رفتار کردید ؟
رسول اکرم خطاب به دختر خود فرمودند:فاطمه جان وقتی خرما در دهان حسین نهادم ، دیدم و شنیدم که جبرائیل و مکائیل از روی عرش ندا بر آورده اند که : «حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به تبع آنها این جمله را تکرار کردم وقتی خرما در دهان حسن نهادم باز جبرائیل و مکائیل همان جمله را تکرار کردند و من هم به تبع آنها آن جمله را گفتم که « حسن جان نوش جانت ».
فاطمه جان وقتی خرما در دهان تو نهادم دیدم حوری های بهشتی سر از غرفه ها در آورده اند . و می گویند « فاطمه جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به پیروی از آنها این جمله را تکرار کردم.اما وقتی خرما در دهان علی نهادم شنیدم که خداوند از روی عرش صدا می زند « علی جان نوش جانت ، گوارای وجودت » . به اشتیاق شنیدن صوت حق خرمای دوم در دهان علی نهادم باز هم خداوند از روی عرش ندا زد که «هنیأ مرئیاً لک یا علی » نوش جانت ، گوارای وجودت علی جان.به احترام صوت حق از جا برخاستم و خرمای سوم در دهان علی نهادم ، شنیدم که باز خداوند همان جمله را تکرار کرد و سپس به من فرمود:« یا رسول الله بعزت و جلالم قسم اگر تا صبح قیامت خرما در دهان علی بگذاری من خدا هم می گویم علی جانم نوش جانت ، گوارای وجودت».
یا علی
جلاءالعیون علامه مجلسی
جاي بسي شگفت است که اين پيام رسا و بليغ را که هر بيننده منصفي از مراسم تشييع در می يافت، جمعي از يادگاران شهدا به سياسي کاري جناح و گروهي منسوب کردند، آيا به اين حقيقت اذعان نداريد که پدرانمان جز براي مقاومت در راه استقلال و آزادي وطن، جان شيرين در طبق اخلاص نهاده از راحت و رفاه چشم پوشيدند و خواسته و دغدغه مردم که در اين مراسم بروز و ظهور يافت صدالبته چيزي جز اين نبود. و مگرما ازتيم هسته اي خواسته اي جز اين داريم؟
بسمه الله الرحمن الرحيم
اين روزها که هواي شهر پرشده از عطرآسماني کربلائيان ايران، مدام با خود زمزمه مي کنيم که اي از تبار سلمان و عمارها، درون سينه هاتان و دردستان بسته از جور اغيارتان سرّي را قریب به سي سال نهفتيد، تا آنجا که داشت از خاطر بسياري محو مي شد که امن و آرامش امروز مرهون جان فشاني هاي شماست، پيام رجعت بهنگامتان را از سويداي جان دريافتيم و گواهمان حضوري است از جنس حماسه در مراسم تشييع پيکرهاي پاکتان.
اکنون که ايران اسلامي در حال عبوراز مقطعي حساس و سرنوشت ساز است وپس از بيش از ده سال، ماراتن مناقشات هسته اي به حساس ترين لحظات خود رسيده است، ما جمعي از يادگاران شهيدان شاهد برآن شديم که چند سطري از دغدغه هايمان بگوييم و از خواسته هايمان:
...
...
...
ادامه مطلب
یا علی گفتم جنونم باز هم بسیار شد
نقطه بودم حب حیدر دور من پرگار شد
معصیت کردم ولی هربار دستم را گرفت
اولش ستار شد، بعدش خودش غفار شد
بی وفا بودم ولی آقا فقط لطفش رسید
بر گدایی که همیشه بر سرش سربار شد
حب جنت، نه... که مقصود اقتدا بر مرتضاست
در دل شب ها اگر عبد علی بیدار شد
نام مولا چون محمد رکن آیین من است
پس دو باری نام او هم در اذان تکرار شد
حق تعالی خواست تا حیدر مراد ما شود
در قبول هر عمل حب علی معیار شد
روی هر برگِ درختی حک شده نام علی
این علی های رُخَم را فاطمه معمار شد
ذکر هر مرغی در عالم نام زیبای علی است
هر دم و هر بازدم که خارج از منقار شد
دشمنانش هم همه مدح و ثنایش گفته اند
"لافتی إلّا علی..." اصلا مگر انکار شد؟
کار هر کس نیست فتح خندق و بدر و حنین
قصه ها دارد اگر که در لقب کرار شد
وارث علم نبی و حاکم روز جزا...
...سنجش اعمال و سیفِ حضرت قهار شد
یا من أرجوه لکل خیرِ من تنها علی است
باطن اذکار شد، او مخزنُ الاسرار شد
من نمی دانم چه سِری دارد ایوان نجف
هر کسی یکبار آمد بعد از آن بیمار شد
شد بنا قبرش میان قلب هر کس عاشق است
ای بنازم این حرم را کعبه ی امال شد