«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
تنبل ترین، دزدترین، توخالی ترین و عاجزترین مردم
پیامبر فرمودند: می خواهید به شما بگویم تنبل ترین مردم و دزدترین مردم و توخالی ترین مردم و عاجزترین مردم چه کسانی هستند؟
تنبل ترین مردم چه کسی است؟
حضرت فرمود:« کسل ترین مردم آن کسی است که بیکار است، اما ذکر خدا را نمی گوید.»
بیکار هستی، هیچ کاری نداری، خب ذکر بگو. نه پول می خواهی بشماری، نه کاری داری، نه غذا می خواهی بخوری، نه مباحثه داری، خب تسبیح بردار ذکر بگو، صلوات بفرست، استغفار کن، اگر نکنی از تنبل ترین مردمی.
...
...
...
ادامه مطلب
متأسفانه آقایان در بیانیه لوزان به این رسیدند که ۸۰ تا ۸۵ درصد تحریمها باقی بماند. تیم مذاکره کننده با فشار امريكا این را قبول کرد و در این خصوص تعهد اجمالی داده است. در حالی که رهبر معظم انقلاب فرمودند این اشتباه است و تصریح کردند که همه تحریمها همزمان لغو شوند.
«تحریمهای اقتصادی، مالی و بانکی چه مربوط به شورای امنیت، چه کنگره امريكا و چه دولت امريكا باید فوراً هنگام امضای موافقتنامه لغو و بقیه تحریمها هم در فواصل معقول برداشته شود.» ۲/۴/۱۳۹۴
همچنین درخصوص ۱۵ درصد باقی مانده تحریمها هست که آقایان پذیرفتند که بعضی از آنها لغو شود و بعضی از آنها تعلیق شود. ولی رهبر معظم انقلاب ميگویند همه تحریمهای اقتصادی و مالی باید هنگام امضاي توافقنامه لغو شوند.
نکته اوّل اینکه در توافق لوزان آمده است که زمانی تحریمهای ایران برداشته ميشود که ایران تعهداتش را انجام دهد و بعد از آن آژانس بايد راستیآزمایی کند. رهبر معظم انقلاب ميفرمایند اینجا اشتباه کردید و نباید این تعهد را ميدادید. ميفرمایند:
...
...
...
ادامه مطلب
خیلی جالبه....
شب عاشورا
امام حسین به یارانش فرمود:هرکس از شما حق الناسی به گردن دارد برود ....
او به جهانیان فهماند که حتی
کشته شدن در کربلا هم
از بین برنده حق الناس نیست....
درعجبم از کسانی که
هزاران گناه و حق الناس میکنند و معتقدند
یک قطره اشک بر حسین
ضامن بهشت انهاست....
(شهید دکتر چمران)
هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را
باید برود تا که ببیند حرمت را
الحق که خدای ادبت، ام بنین است
حق خیر دهد والده محترمت را
گفتم: قسمی یاد بده، گفت: ابالفضل
از آذریان یاد گرفتم قسمت را
من بار گناهان خودم را نکشیدم
اما به روی شانه کشیدم علمت را
فردا قلم عفو شود در صف محشر
وقتی ببرد فاطمه دست قلمت را
این نیز مقامی است که غمخوار تو هستم
ممنون خدایم که به من داد غمت را
بگذار که در عشق تو این سینه بسوزد
دم کن نفسم را که بخوانم دو دمت را .
.
"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد
ﻣﺠﻠﺲ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ......
ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﺶ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﺩ ...
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ، ﻋﺼﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ ﺑﺮ
ﺯﻣﯿﻦ ﻧﻬﺎﺩ .....
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﻋﺼﺎ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻮﺩ، ﺗﻌﺎﺩﻝ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﺪﺍﺷﺖ ...
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﭼﻮﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮ ﺣﻮﺍﺱ
ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﺼﺎﯾﺶ
ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﻬﺎﺩﻩ .....
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ
ﺗﻤﺴﺨﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﻭﯼ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻋﺼﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ؟ !
ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻣﺘﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻧﺘﻬﺎﯾﺶ ﺧﺎﮐﯽ ﺍﺳﺖ، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻓﺮﺵ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﺎﻥ
ﺧﺎﮐﯽ ﻧﺸﻮﺩ .....
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ....
ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﮔﻔﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ :
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ
ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﺪ
ﻫﺮ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﺎﻧﮑﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﻨﺪ
ﻋﺬﺍﺏ ﻣﯿﮑِﺸﻨﺪ
ﻭ
ﺁﻧﺎﻧﮑﻪ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻨﺪ
ﻋﺬﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ " ﻣﺪﺭﮐﯽ " ﺩﺍﺭﯾﺪ
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﭼﻪ " ﺩﺭﮐﯽ " ﺩﺍﺭﯾﺪ
ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ
ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﺍﻟﯿﺰﺍﺑﺖ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﯽ ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻪ ﻧﻪ
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ :ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻠﮑﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯿﺪﻫﻨﺪ
ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ :
ﭼﺮﺍ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﻮﻫﺎ ﻭ ﺑﺪﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﻣﯿﭙﻮﺷﺎﻧﻨﺪ و ﺣﺠﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؟
ﺷﯿﺦ ﺩﻭ ﻋﺪﺩ ﺷﮑﻼﺕ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ،ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﻣﯽ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﺑﻌﺪ ﻫﺮﺩﻭﯼ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺎﮎ
ﺁﻟﻮﺩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﺎﻥ ﺷﮑﻼﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﺶ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺩ .
انسان با توانایی با خدا یکی شدن به دنیا می آید
اما اغلب در پست ترین سطوح مادی باقی می ماند،
زیرا خود را به انرژیهای خام محدود می كند.
هرگز نمی كوشد انرژیهای خام خود را پالایش كند.
این انرژیها را می توان تغییر داد:
خشم را می توان به مهر دگرگون ساخت- فقط باید آنرا از صافی مراقبه گذراند.
زیاده خواهی را می توان به دست و دلبازی،
شهوت را می توان به عشق و عشق را می توان به عبادت دگرگون ساخت.
ولی ما در پایین ترین پله نردبان زندگی می كنیم.
در همان جا كه بدنیا آمده ایم ساكن هستیم.
ما هرگز خودمان را انسانی با نیروهای ناشكفته در نظر نمی گیریم.
زندگی را بدیهی می انگاریم.
انگار كه از قبل تمام و كامل بدنیا آمده ایم.
اما اینگونه نیست.
ما با نیروی خفته به كمال رسیدن و صعود به مرتفع ترین قله بدنیا می آییم.
اما این نیرو خفته است.
باید آنرا بیدار ساخت و برای بیدار ساختن آن، تو به راهكار و دانشی نیاز داری.
آن دانش مراقبه است. دانش مراقبه پیچیده نیست،
بلكه بسیار ساده است.
اما گاهی اتفاق می افتد كه ساده ترین چیزهای زندگی از چشممان پنهان می ماند
خلق و خوی شوهرش او را به تنگ آورده بود ، همیشه می گفت و می خندید ، با بچه ها خوش و بش می کرد ،
ولی مدتی بود با کوچکترین مسئله عصبانی می شد و داد و فریاد می کرد !!!
زن روزی به نزد راهبی رفت تا از او کمک بگيرد ، او در کوهستان زندگی می کرد ، زن از راهب معجونی خواست تا شاید چاره ای کارش شود !
راهب نگاهی به زن کرد و گفت : چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است !.
ببر کوهستان !! آن حیوان بسیار وحشی است !! و هر وقت تار مویی از سبیل ببر وحشی را آوردی برایت معجونی می سازم تا شوهرت با تو مهربان شود .... زن با ناامیدی به خانه اش برگشت .
...
..
...
ادامه مطلب
ﻗﻠﻤﯽ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﺪﺍﻥ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ :
ﺟﻨﺎﺏ ﻗﺎﺿﯽ ﮐﻠﻨﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ
ﻗﺎﺿﯽ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﻣﺮﺩﮎ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﮐﻠﻨﮓ
ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻠﻨﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ؟!
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺗﻮ ﺧﺎﻧﻪ ی ﻣﺮﺍ
ﺑﺎ ﺁﻥ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﯼ ..
(مراقب قضاوتها،نوشته ها وگفته هاي خود باشيم )
اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم
اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده.
دومی: شاید مادرمونم ببینیم
اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش
دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.
اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.
دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی....
این مکالمه چقدر آشناس....!!!
تا حالا بودن خدا را اينطوری به همين سادگی حس کرده بوده ای ؟