«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
شیخ عباس قمی پدر بی سوادی داشت که همیشه پای منبر شخصی می رفت و مسئله گوش میداد.روزی آن مسئله گو در حال خواندن کتابی بود که خود شیخ عباس نوشته بود،این کتاب اولین کتاب ایشان بود و پدر ایشان نمی دانست که نویسنده این کتاب پسر خودش است
هنگامی که شیخ عباس وارد مسجد شد سمت پدرش رفت و خواست در گوش ایشان چیزی بگوید که ناگهان پدر عصبانی شد و با صدای بلند گفت :
بنشین و به حرف های ایشان گوش بده ببین چه میگوید
بفهم!
حاج عباس هم آهسته پاسخ داد:
آقا جان دعا کن بفهمم
دیگر نگفت که نویسنده ی این کتاب خود من هستم و تند به پدر نگاه نکرد یا نرفت به مادرش بگوید که پدرم آبرویم را برد و...شاید تمامی برکاتی که به شیخ عباس قمی رسید به خاطر همین احترامی بود که به پدر کرد و شاید به همین خاطر است که الان هم پرونده ی عملش باز است و هرچه از مفاتيح و دیگر کتابهایش بخوانیم او در پاداشش شریک است
اگر گاهی پدر یا مادرتان اعصابشان ناراحت بوده و سر شما داد می زنند،دستشان را ببوسید و عذر خواهی کنید هر چند آنها مقصر باشند
با این کار،خیرات و برکات دنیا و آخرت نصیب شما میگردد
آیت الله مجتهدی تهرانی
زمان های قدیم توی یکی از محله ها چند تا بچه شر و شور بودن که با تیر کمون سنگی می زدن لامپ های محله رو می شکستند و هر بار شهرداری میومد و لامپ های جدید می گذاشت.
اما بعد مدتی شهرداری دیگه لامپ نگذاشت و محله تاریک تاریک شد. مردم جمع شدن و کلی نامه نوشتن و خواهش و التماس کردن تا شهرداری دوباره براشون لامپ بگذاره. شهرداری هم فقط یک دونه لامپ برای اون محله گذاشت و گفت اگه ازین لامپ خوب محافظت کردین بقیه لامپ ها رو هم میگذاریم.
چندین هزار سال قبل مردم یه جایی به اسم کوفه برای امام زمانشون که روشنگر راه زندگیشون بود نامه نوشتن و ازامام حسین (ع) خواستن به اون شهر بیان تا اون ها از فیض حضور حضرت بهره مند بشن.
امام حسین (ع) برای اینکه ببینه واقعاً دعوت اون ها درست هست یا خیر و از اوضاع کوفه با خبر بشن، مسلم بن عقیل رو به عنوان نماینده به شهر کوفه فرستادن. ابتدا مردم زیادی با مسلم بیعت کردند اما وقتی پای مادیات و دنیاباز شد همشون عقب کشیدن و مسلم رو تنها گذاشتند.
حالا بعد هزار چندسال که مردم توی تاریکی بودن، کلی پیش درگاه خدا گریه و التماس و دعا کردن تا خدا یه چراغ هدایتشون و امام زمانشون براشون بفرسته....
اما بجای امام زمان یه چراغ مثل مسلم فرستادن به اسم سید علی خامنه ای. گفتن ببینین اگه از این چراغ محافظت کردین و قدر دونستین که امام زمان رو می فرستیم اما اگه بخواین مثل مردم کوفه پشت مسلم رو خالی کنین از امام زمان خبری نیست.
حالا یه عده فریب ابن زیاد و گوساله سامری اون رو خوردن و بخاطر منافع مادی خودشون نامه جام زهر می نویسن یا میان توخیابون شعار میدن و فتنه درست می کنن تا به نوعی پشت این مسلم روهم خالی کنن. آهای باتو هستمتوکه ادعای امام زمانی بودنت میشه، چقدر میتونی قدر مسلم امام زمانت رو بدونی؟
حالا فهمیدین چرا ظهور اینقدر طول کشیده؟ پس با مسلم بیعت محکمی ببندیم...
یک روزنامه آمریکایی میگوید غرب توقع داشت ایران در مذاکرات از جوش و خروش بیفتد و عقبنشینی کند اما این طور نشد.
روزنامه لسآنجلس تایمز در تحلیلی به آخرین موضعگیری صریح رهبر معظم انقلاب درباره خطوط قرمز هستهای پرداخت و نوشت: رهبر عالی ایران اعلام کرد هرگز اجازه دسترسی بازرسان به سایتها و پایگاههای نظامی را نمیدهد.
لسآنجلس تایمز در ادامه مینویسد: بسیاری بر این باورند که نیت اصلی رهبر عالی ایران از طرح این مواضع سرسختانه در آستانه سررسید مهلت 30 ژوئن (9 تیر) برای حصول توافق، امتیاز گرفتن است. در هفتههای اخیر در واشنگتن و برخی پایتختهای اروپایی نگرانیها تشدید شده است. در باب این موضوع؛ ریچارد نفیو از اعضای اسبق تیم مذاکرهکننده آمریکا معتقد است «انتظاری که همگان از رفتارهای ایران دارند این است که همواره در ابتدا با تندروی پیش میتازند و پس از آن از جوش و خروش میافتد اما این بار این طور نشد. ایرانیها هر چه مذاکرات رو به جلو میرود بر اصول و مواضعشان مصرترند و بیشتر پافشاری میکنند.»
...
...
...
ادامه مطلب
تاکنون امام خامنهای امر به چه جهادهایی فرمودند:
۱- جهاد علمی؛
من عقیدهام این است كه كار علمی در دانشگاه و در كشور باید جهادی باشد؛ كار علمیِ جهادی انجام بگیرد. ۹۲/۵/۶
یکی از انواع جهاد با نفس هم این است که شما شب تا صبح را روی یک پروژهی تحقیقاتی صرف کنید و گذر ساعات را نفهمید. ۸۹/۴/۲
۲- جهاد اقتصادی؛
امروز هر کسی بتواند به اقتصاد کشور کمک بکند، یک حرکت جهادی انجام داده است. ۹۴/۱/۱
تعصب در مصرف کالای داخلی؛
محصولات داخلی را مردم مصرف کنند؛ نروند دنبال این نشانهها. حالا مُد شده است بگویند «بِرَند» است، بِرَند فلان؛ بِرَند چیست! بروید سراغ مصرف تولیدات داخلی. آن چیزهایی که مشابه داخلی دارد، متعصّبانه و با تعصّبِ تمام، ملّت ایران، خارجیِ آن را مصرف نکنند. ۹۳/۱۱/۲۹
۳- جهاد فرهنگی؛
واقع قضیّه این است كه كارزار فرهنگی از كارزار نظامی اگر مهمتر نباشد و اگر خطرناكتر نباشد، كمتر نیست؛ این را بدانید؛ واقعاً یك میدان كارزار است اینجا.
۹۲/۹/۱۹
ﻣﻦ باید ﺭﻭﺯﻩ باشم
ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻩ باشم
ﻭﻟﯽ ﺑﺠﺎﯼ ﺩﻫﺎﻥ ﻭ ﺷﮑﻤﻢ , ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﯽ ﺣﺮﻣﺘﯽ ﮐﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺳﺰﺍ ﺑﮕﻮﯾﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯﯼ ﮐﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺭﯾﺸﺨﻨﺪ ﮐﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺎﻥ ﺑﺒﻨﺪﺩ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺟﻔﺎ ﮐﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﯾﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﯾﺘﯿﻤﯽ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﺎﺷﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺯﻭﺭﮔﻮ ﺑﺎﺷﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﯿﻨﻮﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ……………
ﻣﻦ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ ﻧﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﺑﻠﮑﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ
, ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭﺍﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ, ﺭﻭﺯﻩ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺷﺪﻥ
ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ ﺗﻤﺎﻡ
ﺩﻗﺎﯾﻖ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ
ﺁﺭﯼ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ !....
«ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ....
کیه کلام اغلب ماهاست یا علی
در شهر ما جز این کلماتی رواج نیست
از موقعی که ناد علی را بلد شدم
دیگر برای من مرضی لاعلاج نیست
این سنت تمامیه مادر بزرگهاست
با ذکر یا علی به عصا احتیاج نیست.....
تشنه ام شد دم افطار لبم گفت حسین
از عطش تا که شدم زار، لبم گفت حسین
یاد لب های علمدار حسین افتادم
به نیابت ز علمدار لبم گفت حسین
رطب آمد سر سفره لب من شیرین شد
همدم میثم تمار، لبم گفت حسین
هوس کشته شدن در ره مولا کردم
همچو منصور سر دار لبم گفت حسین
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ،
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ؛
ﺯﯾﺮﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻫﺪﻑ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ، ﮔﻢ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﻧﻮﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ،
ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺭﺍﻫﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ!!!!
ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻧﯿﺎﯾﺶ
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺪﺍﺩﻩ ، ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ
ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ …
ﺧـــــــــﺪﺍ
ﺑﺪﻭﻥ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺷما ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ !!!…
ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻗﻬﺮ :
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ !
ﺣﯿﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﻤﺮ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎ
ﺩﺭ ﭘﯽ ﺗﺮﺑﯿﺖﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﺮ
ﺩﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺷﮑﺴﺖ
ﺑﯽﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﮐﺮﺩ ﺳﻔﺮ
ﺭﻧﺞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺯﻧﺪﮔﻰ ﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﻣﺶ ﭼﻮ ﺷﮑﺮ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮﮐﺖ ﻭﺍﻻﯾﯽ ﯾﺎﻓﺖ
ﺣﺎﮐﻢ ﺷﻬﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺯﺭ
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﮕﺬﺷﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺍﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﭘﺪﺭ
ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺍﺯ
ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺧﺖ ﭘﺴﺮ
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻏﺎﯾﺖ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻭ ﮐﺒﺮ
ﻧﻈﺮ ﺍﻓﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎﯼ ﭘﺪﺭ
ﮔﻔﺖ : ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ !
ﺗﻮ ﮐﻨﻮﻥ ﺣﺸﻤﺖ ﻭ ﺟﺎﻫﻢ ﺑﻨﮕﺮ !
ﭘﯿﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺩ ﺗﮑﺎﻥ
ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﺭ
« ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﺸﻮﯼ
ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ»
ﺟـــﺎﻣـــﯽ
ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭِ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺑﺎ ﺑﺴﺘﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭ به روی ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺧﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ، ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ، ﯾﮏ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ پُر ﮐﺮﺩﻥِ ﺁﻥ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﻮﭖ ﮔﻠﻒ ﮐﺮﺩ....
وقتی توپ ها را درونِ شیشه جا داد، ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻇﺮﻑ پُر ﺍﺳﺖ؟
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ با اندکی تعجب گفتند بله
ﺳﭙﺲ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﻇﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا در ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ...
ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﻦِ ﻣﻨﺎﻃﻖِ ﺑﺎﺯِ ﺑﯿﻦِ ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ؛
ﺳﭙﺲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﻇﺮﻑ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ؟
...
...
...
ادامه مطلب