خواهرم❗️قدر بدان...
چادرت ارثیه زهرا بود...
یادگاری که سر زینب بود...
و
پدر و هر دوبرادر
همه حساس به آن چادر خاکی بودند....

 تا علی ضربت خورد
گفت زینب گل بابا...
علی و آل علی
به فدای تو و این چادر تو...
نگذاری که بیفتد به زمین...

تا حسن شد جگرش پاره به جامی از زهر...
گفت:خواهر!
به همان لحظه مادر که زمین خورد قسم
چادر از دست نده...
.
 و گمانم که حسین
وسط معرکه کرب وبلا...
یک نگاهش به سوی لشکر دشمن...
و نگاهی دگرش سمت همین چادر زینب بوده...
هر نگاهی که به خواهر می کرد`
چادرش را می دید...
فکر و ذکرش و خیالش
همه می شد راحت
به گمانم وسط آن گودال...
نگران حرم و چادر زینب بوده...
همه خون ها به فدای تو و آن چادر تو...
زینبم تو حواست باشد...
.
اینک اما امروز❗️
خواهرم!
از همان روز نخست...
سنبل غیرت ما چادر مشکین تو بود...
این همه خون جگرها...
این همه نیزه و سرها...
همه رفتند که تو
بشوی چادری و زهرایی
وارث چادر زینب نکند خون به دل مهدی زهرا بکنی❓



تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:46 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

کاش وای کاش مسئولین ما اینطوری بودند.تعجبم که خیلی ازاین مسئولین همرزم شهداء بودن ولی انگار نه انگار که باشهداء بودن وفراموششون کردن.خداکمکمون کنه

رگه طلایی درمشرق درحال جان گرفتن بود.هواهنوزخنکای شب راداشت.
ازروی بشکه های قیر بخاربلند می شد.بوی قیرلطافت وخنکای هوارامی گرفت.اسماعیل روبه کارگرهای شهرداری کردوگفت:
زودباشیدآفتاب درامد.هوا گرم بشودنمی شود کار کرد.
یکی ازکارگرها که مردی جاافتاده وکمی چاق بودگفت:
ان شاا... امروز این خیابان راتمام می کنیم

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:46 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 گوهر شاد خاتون یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بوده او می خواست در کنار حرم امام رضا (ع) مسجدى بنا کند .

به همه کارگران و معماران اعلام کرد دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى شرطش این است که فقط با وضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بد زبانى نکنید و با احترام رفتار کنید. و اخلاق اسلامى و یاد خدا را رعایت کنید . او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد می‌آورند علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند . بر آنها بار سنگین نزنید و آنها را اذیت نکنید . اما من مزد شما را دو برابر مى دهم ..

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:45 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین

میخواهم خامه قلم را به سینه کاغذ آشنا کنم ونقشی ازرخ آن زیبا رابر سینه سفید منقش کنم.
اما قلم راتوانایی این کارنیست.

میخواهم امواج خروشان احساس رابه مهار عقل درزندان تن محبوس کنم. اماعقل راتوان به بند کشیدن دل نیست، تن راقدرت نگهداشتن روح نیست.

چشمانم را می بندم، میخواهم تصویری از جمال رعنای یار را درذهن تصور کنم، اما ذهن منصور چنین تصویری نیست. میخواهم مرغ اندیشه رااز پرواز در آسمان خونرنگ عشق باز دارم ،اما او را هیچ قیدی قادر به مقید ساختن نیست، این آسمان خونین رااز طیران مرغ باز داشتن ثواب نیست.
...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:41 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

سخنان بسیار جالب حجة الاسلام ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ :

ﻣﻦ ﻳﻚ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻫﻴﺪ .
ﺍﻓﻄﺎﺭﻱ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﻧﻬﺎﺭ❓
 ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ... ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ....
 ﻫﻤﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺍﻓﻄﺎﺭﻱ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ❓
ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻓﻄﺎﺭﻱ ﺁﺩﻡ ﻣﺪﺗﻲ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ، ﺁﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﺪﺗﻲ
ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﻏﺬﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﻧﻬﺎﺭ ﺁﻥ ﺧﻮﺷﻤﺰﮔﻲ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻞ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﺮﭼﻴﺰﻱ ﮔﻴﺮﺵ
ﺁﻣﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩ .
ﺁﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻜﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻣﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:40 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

۱- ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺭﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .
 ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ....!

۲- ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺑﺼﻮﺭﺗﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .
 ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻭ ﺭﯾﺶ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۳ - ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﯾﻨﺖ ﻭﺍﻧﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .
 ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﺑﺪﻧﻢ ﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺣﺠﺎﺏ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۴ - ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﻫﻨﺮﭘﯿﺸﮕﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .
 ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﺳﻨﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﻡ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺍﻧﺶ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۵ - ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮔﻔﺘﻦ ﻫﺮ ﺧﺰ ﻋﺒﻼﺗﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .
 ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺩﺭﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۶- ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ تبلیغ شیطان پرستی و هوسرانی ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ
ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯﺍﺳﻼﻡ ﭘﺎﮎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۷ - ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎﻥ ﺩﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .
 ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺳﺮﺧﻮﯾﺶ ﺟﻠﻮﯼ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۸ - ﻭﻗﺘﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .
ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﻦ ﭘﺎﮐﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۹- ﺍﯼ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺸﺮ ﺑﺪﯼ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ
ﭘﺎﮐﯽ ﻫﺎ ﭼﺮﺍ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﯿﻢ؟ ....!



تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:37 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﻭﺡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ,ﺑﻠﮑﻪ ﺟﺴﻢ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ .ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﻳﺎﺭﻱ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ .

➖ ﻭﻗﺘﻲﭼﺸﻤﻬﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﻓﮑﺮ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ . ﺛﺎﺑﺖ ﻣﺎﻧﺪﻥﭼﺸﻢ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺿﻌﻒ ﻭ ﻧﻮﺍﻗﺼﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻋﺼﺒﻲ ﻓﺮﺩﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻲ ﺧﻮﺍﺑﻲ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻧﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ .
➖ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻌﺎﺩﻟﻲ ﺑﺪﻥ ﺷﺪﻩ ﻭﻗﺴﻤﺖ ﻣﺮﮐﺰﻱ ﻣﺨﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺤﻞ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ ﺣﺮﮐﺎﺕ ﺍﺭﺍﺩﻱﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻓﺮﺩ ﺑﺎ ﺻﺮﻑﮐﻤﺘﺮﻳﻦ ﻧﻴﺮﻭ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﻱ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺻﺤﻴﺢ ﺣﺮﮐﺎﺕ ﺑﻌﺪﻱ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ .
➖ﻧﻤﺎﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﻓﻮﻗﺎﻧﻲ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺳﺘﻮﻥ ﻣﻬﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍﺗﻘﻮﻳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﺩﺍﺭﺩ .

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:36 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

امام کاظم علیه السلام میفرمایند:

اگر شیعیانم را زیر و رو کنم، جز ادعا چیزی دیگری ندارند و اگر آنان را آزمایش کنم سر از ارتداد درآورند و اگر ایشان را تصفیه نمایم از هزار نفر جز یک نفر خالص وبی غش نباشد و اگر غربالشان کنم با من جز خواص و نزدیکانم نمانند ، فراوانند افرادی که برپشتی ها تکیه می زنند و می گویند:
ما شیعه علی علیه السلام هستیم!!!

شیعه علی علیه السلام کسی است که کردارش گواه رفتارش باشد.

 روضه کافی ج1 ص471



تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:35 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

همسر شهید بهشتی نقل می كند: «چیزی كه در 29 سال زندگی مشتركمان دیدم، ملایمت و صبر ایشان بود. به قدری صبر و متانت و خون سردی به خرج می داد كه انسان را خجالت زده می كرد. در سراسر زندگی مشتركمان به یاد ندارم این مرد مبارز و باتقوا لحظه ای عصبانیت بی مورد داشته باشد. رفتار و منش دكتر به گونه ای بود كه با اعضای خانواده و فرزندان یك الفت و دوستی برقرار كرده بود».

ایشان در جایی دیگر می گوید: «در سفری كه به كاشان رفته بودیم، شهید بهشتی بعد از سخنرانی وقتی می خواستند سوار ماشین شوند، یكی از پاسدارها خواست در خودرو را ببندد كه نزدیك بود دست پیرمردی لای در برود. دكتر پیاده شدند و دست آن مرد سالخورده را بوسیدند و حلالیت طلبیدند و دوباره سوار ماشین شدند».[2]

[1] www.tebyan-ardebil.ir
[2] پایگاه حوزه



تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:34 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

اشک تو چشام جمع شد
 
 پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محله های شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.
 آرزوتوازخدابخواه،بعدآیه زیروبخون:
بسم الله الرحمن والرحیم لاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم،



تاريخ : جمعه 05 تیر 1394 | 19:32 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران