نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست
 
شاید این ها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست
 
چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟
لب که بُگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست
 
عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق، طبیب من! ز علت ها جداست
 
با غبار راه معشوق است راز آفتاب
خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست
 
جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس
هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست
 
خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد
تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست
 
عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن، بُکن
تا در این شهریم، آری شهریاری عشق راست
 
عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ
کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست.

حسین منزوی



تاريخ : یکشنبه 07 تیر 1394 | 02:02 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

پدر و مادر حرفه‌اي
بچه‌‌ی «باعرضه» بار مي‌آورند
 نه شاگرد اول.

برايشان مهم است
 بچه راحت بتواند زیپ کاپشنش را بالا بکشد
 و بند کفشش را ببندد.
وقتی سر جلسه‌‌ی امتحان، خودكارش ننوشت
 اشكش در نيايد و راهی پیدا کند.

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:29 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

حضرت على (ع) در سفرى با يكى از يهوديان خيبر، هم سفر گرديد. آنها با هم حركت كردند تا به رودخانه اى كه عرض طولانى داشت و آب در آن بود رسيدند. در آن جا پل يا وسيله ديگرى نبود كه به آن طرف رودخانه بروند.
 
با توجه به اين که يهودی على (ع) را نمى شناخت، آهسته دعايى خواند و بر روى آب به راه افتاد و بى آن كه غرق شود، خود را به آن سوى رودخانه رساند. سپس رو به على (ع) كرد و گفت: اگر آن چه را من مى دانم، تو مى دانستى همانند من از روى آب به اين طرف مى آمدى بى آن كه غرق شوى.
 
على (ع) فرمود: اى يهودى، همان جا توقف كن تا من نيز بيايم .حضرت على (ع) متوجه خدا شد و به اذن پروردگار از روى آب قدم برداشت و خود را به آن سوى رودخانه رساند. يهودى تعجب كرد و به دست و پاى على (ع) افتاد و عرض كرد: اى جوان. چه گفتى كه آب در زير پاى تو مانند سنگ سخت شد و از روى آن به اين طرف آمدى؟
 
امام على (ع) به او فرمود: تو چه گفتى كه بر آب قدم نهادى و رد شدى؟ يهودى گفت: من خدا را به وصى اعظم محمد (ص) خواندم. خداوند به من لطف كرد و از روى آب گذشتم. حضرت على (ع) فرمود: آن وصى محمد(ص)، من هستم. يهودى گفت: به راستى كه حق مى گويى. آن گاه قبول اسلام كرد و در حضور على (ع) به افتخار اسلام نايل آمد.
 
سفينة البحار، ص 648.



تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:28 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

میدونيد ضرب المثل
«سرش بره قولش نمیره» از کجا اومده؟؟؟

روی دستش " پسرش " رفت ولی " قولش نَه "

نیزه ها تا " جگرش "رفت ولی " قولش نَه "

این چه خورشید غریبی است که با حال نزار

پای " نعش قمرش " رفت ولی " قولش نَه "

شیر مردی که در آن واقعه " هفتاد و دو " بار

دست غم بر " کمرش " رفت ولی " قولش نَه "

هر کجا مینگری " نام حسین است و حسین "

ای دمش گرم " سرش " رفت ولی " قولش نَه "


  اَلسَّلامُ عَلَيْك یا اَباعَبْدِاللهِ الحُسَین(ع)



تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:26 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تورا گرفته بودم؟... خدا درجواب گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی. چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی... مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گفت: وقتي اين همه اموال رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم. دوست او دستش رو گرفت و به بيمارستان برد و گفت.: وقتي اين بيماريها رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم!!!! خدايا واسه داده ها و نداده هات شكر... اینو برای تمام اد لیستت بفرست.؛الهی!یک ذهن آرام..... یک تن سالم...... یک خواب شیرین.... یک خیال راحت... یک روز قشنگ..... یک خبر خوش...... یک خوشی از ته دل.... نصیب همه دوستای عزیزم کن.... آمین



تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:24 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

يكى از بستگان ما آدم خوبى بود، خدا رحمتش كند ، اما از آن نوع مذهبى هايى بود كه تحليل ندارند و شجاع هم نيستند. يك شبى در اواخر سال پنجاه و شش و اوايل ٥٧ و بعد از فوت مرحوم حاج آقا مصطفى ، جلسه اى بود در منزل ابوى ما و عده اى از انقلابيون در آن حضور داشتند ، جلسه تا سه و چهار صبح طول كشيد. اعلاميه هاى امام تكثير ميشد و برنامه ريزى براى پخش آنها صورت ميگرفت. اين بنده خدا فاميل ما در اتاق بغلى، به من گفت چه ميگوييد اين همه وقت در جلسه تا سه صبح!؟ گفتم همه دارند از بدى شاه و كارهايش و مبارزه با رژيم صحبت ميكنند، ايشان گفت ،آخر اين كار درست است كه نشستيد تا نصفه شب غيبت شاه را ميكنيد؟ گفتم بابا! غيبت شاه چيه؟ اينهمه شاه دارد جنايت ميكند... پرسيد تو خودت ديده اى؟!
عمليات والفجر هشت در فاو ، من مجروح شده بودم و چشم هايم نميديد. همين فرد كه آدم بسيار خوبى هم بود، آمده بود عيادت من. گفت ببين اين آقاى خمينى با جوانهاى مردم چه كار ميكند! گفتم بالاخره جنگ است ديگر، بايد عمليات كنيم تا به ما حمله نكنند. گفت حالا اين عمليات چه بوده؟ گفتم براى گرفتن فاو ، ايشان فكر ميكرد "فاو" همان مايع شوينده "فاب" است. گفت آخر براى فاب جوانهاى مردم را به كشتن ميدهند؟! منظورش همان فاب و تايد و ... بود كه با آن لباس ميشستند...[خنده حضار] ميگفت آقاى خمينى روز قيامت چجور جواب ميدهد كه جوان هاى مردم بخاطر فاب كور و شهيد شده اند؟
اينها آدم هاى بسيار متدينى بودند، اما درك سياسى شان همينقدر بود. اينها زمان جنگ به امام معترض بودند كه چه كسى جواب خون اين بچه ها را خواهد داد؟ امام گفت همان كسى كه قرار است جواب خون شهداى صفين و جمل و نهروان را بدهد، جواب اين خونها را هم، بدهد. ما با كسى دعواى شخصى نداريم. ما بر سر حق و عدل و كلام خدا ايستاديم،به ما حمله كردند، حالا بايد دفاع كنيم از كلمه حق
شما فكر ميكنيد اين تيپ آدم ها ، اگر زمان امام حسين در كربلا بودند، حضرت عباسى به امام حسين چه ميگفتند؟ يعنى كار امام حسين واقعاً به چشم اينها معقول و درست ميامد؟ واقعاً هم آمدند به امام حسين نصيحت كردند، هفت هشت نفر از بزرگان جهان اسلام به امام حسين گفتند چه كار دارى ميكنى آقا؟! همين حرفها را به پيامبر و امير المؤمنين زدند، فردا كه امام زمان هم بيايد، همين تيپ آدم ها ، همين حرفها را به امام زمان خواهند زد. با اينكه اين تيپ افراد، اصطلاحاً خيلى امام زمانى هم هستند. زمان جنگ برخى روحانيون اين تيپى به امام ميگفتند ، جوانهاى مردم را به كشتن ميدهى در جنگ مسلمان با مسلمان و فرداى قيامت بايد جواب بدهى و آخوندى داشتيم كه فتوى داد، اينهايى كه در جنگ كشته ميشوند اصلاً شهيد نيستند!
همين تيپ فكر الان هم هست، سر قضيه فلسطين، ميگويد فلسطين به ما چه ربطى دارد، سر مساله هسته اى ميگويد براى چه اينقدر لجبازى ميكنيد؟ آن فردى كه ميگويد چرا بر سر سانتريفيوژ داريد مقاومت ميكنيد، مثل آن كسى است كه ميگفت ،چرا جوانهاى مردم را براى فاب به كشتن ميدهيد. اصلاً مساله ، مساله سانتريفيوژ نيست. اين مصداقى است براى امتحان شرف ملت ايران، مثل نهضت ملى شدن نفت ، برخى همان زمان هم ميگفتند واقعا ملى شدن نفت به اين همه بدبختى مى ارزد؟ ميدانيد زمان مصدق هم سر اين موضوع ما را تحريم كردند و فشار آوردند و آخر سر هم كودتا كردن



تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:24 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ذکرِمیثم به سرِ دار،علی راعشق است
ذکر یوسُف سرِبازار،علی راعشق است
همه عالم سرِ خانِ کَرَمِ مولایند
ذکرِسیّاره ی سیاّر ،علی راعشق است
حضرتِ احمدِخاتم به حدیثی فرمود
حق علی هست وَحق دار،علی راعشق است

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:23 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

آیت الله وحید خراسانی (حفظه الله ) :

در ماه رمضان بیکار نباشید وقت تان را هدر ندهید تا میتوانی سوره قل هو الله أحد را که ثواب ثلث تورات ، ثلث انجیل ، ثلث قران دارد را بخوانید و ثوابش رو هدیه کنید به امام زمان ( عجل الله) .

علامه مجلسی (ره) می گوید: با سند معتبر روایت شده که امام عصر (عج) خطاب به شیعیان مرقوم فرمودند:

" این دعا [دعای افتتاح] را در تمام شبهای ماه مبارک رمضان بخوانید؛ زیرا فرشتگان به آن گوش فرا می دهند و برای خواننده این دعا طلب آمرزش می کنند."

صحیفه مهدیه ص 300
زاد المعاد ص 110
المصباح



تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:22 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ﻫُﺪًﻯ ﻟِﻠْﻤُﺘَّﻘِﻴﻦَ ۳۶۴
مایه هدایت پرهیزگاران است

هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ ۖ وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ ۚ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ ۚ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ

آگاه باشید, شما همان کسانی هستید که برای انفاق در راه خدا فرا خوانده می شوید, پس بعضی از شما بخل می ورزند, وهرکس بخل ورزد, جز این نیست که بر خویشتن بخل ورزیده است, وخداوند بی نیازاست وشما (همه) فقیر (ونیازمند) ید, واگر روی بگردانید (خداوند) گروهی دیگر را بجای شما می آورد, آنگاه آنها مانند شما نخواهند بود.

امام سجاد علیه السلام می فرماید:

خَفِ اللَّهَ لِقُدرَتِهِ عَلَيكَ واستَحىِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنكَ

از قدرت خداوند بر خويش بترس و از نزديكی ‏اش به خود شرمگين باش! بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 160



تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:21 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

مردی اعرابی از امیرالمومنین علیه السلام پرسید؛ سگی را دیدم با گوسفندی جستن كرد و از آنها حملی به هم رسید، این حمل به كدامیك ملحق است ؟
آن حضرت علیه السلام فرمود: او را در كیفیت خوراكش ‍ آزمایش كن ، اگر گوشتخوار بود سگ است و اگر علف خوار بود گوسفند.
اعرابی : او را دیده ام گاهی گوشت خورده و گاهی علف.
علی علیه السلام او را در آب آشامیدن آزمایش كن ، اگر با دهان آب می خورد گوسفند است و اگر با زبان آب می خورد سگ است.
اعرابی : هر دو جور آب می خورد.
علی علیه السلام او را در راه رفتن آزمایش كن ، اگر دنبال گله می رود سگ است و اگر وسط یا جلو گله می رود گوسفند است.
اعرابی : گاهی چنین است و گاهی چنان.
علی علیه السلام او را در كیفیت نشستن ملاحظه كن ، اگر بر شكم می خوابد گوسفند است و اگر بر دم می نشیند سگ است.
اعرابی : گاهی به این ترتیب می نشیند و زمانی به آن ترتیب.
علی علیه السلام او را ذبح كن اگر در شكمش شكنبه دیدی گوسفند است و اگر روده وامعاء دیدی سگ است.
اعرابی از شنیدن این نكات دقیق و متحیر و مبهوت شد



تاريخ : شنبه 06 تیر 1394 | 12:20 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران