«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
گول خوردن تا کی و با چه قیمتی؟؟؟
همه چيز از فيسبوك شروع شد.
روزهايى كه در فيسبوك عكس ماشين هاى چراغ خاموش را گذاشتند و گفتند فلان عدد را كامنت كنيد چراغ هاش روشن ميشه. و ملت گول خوردند و با كامنت گذاشتن توى اون صفحات به افزايش اعضاشون كمك كردن و صاحبان اعضا پول درآوردند و به ريش ملت خنديدند!!
اون روزا گذشت...
و هنوز پیج رای گیری خلیج فارس را معرفی میکنند که ای ایرانی اگر رای ندهی گوگل نام خلیج فارس را به خلیج عربی تبدیل میکند !!!
اون روزا گذشت....
مردم رفتند اينستاگرام و وقتى اينستاگرام شلوغ شد، اينستاگرام شد بازار خريد و فروش و پر از صفحه هايى كه فقط تبليغ كردند و با گول زدن مردم فالوور گرفتند و پول درآوردند و به ريش ملت خنديدند!!
اون روزا گذشت....
مردم وى چت را نصب كردند و فيلتر شدند ومردم واتس آپ رو نصب كردند. در واتس آپ پيام هاى "كپى كردنش عشق ميخواد" و "اگر خون آريايى در رگ هاى توست" و اتفاقات دروغ و ساختگى و عكس دختر و زن مردم پخش شد و آبروها رفت و بازتاب هاى جهانى از استفاده ايرانيان از شبكه هاى اجتماعى پخش شد!!
و خارجى ها به ريش ملت خنديدند!!
آن روزها گذشت....
مردم لاين را نصب كردند. در لاين امكان ساخت صفحه هاى رسمى براى كاربران فراهم شد و همان هايى كه در فيسبوك به ريش ملت خنديدند و همان هايى كه در اينستاگرام به ريش ملت خنديدند و همان هايى كه در واتس اپ همه چيز را پخش كردند، جاى جديدشان را پيدا كردند!!
در لاين اما بدتر...
با وعده هاى جنسی و خاله ها و با جايزه هاى موبايل دروغ در صفحات گوناگون عضو گرفتند و با استفاده از تعداد اعضاى زياد پول در آوردند و به ريش ملت ایران باز هم خنديدند!!
كامنت هايى كه زير پست جايزه آيفون و فلان و بهمان ميخوانيد كامنت هايى است كه خود صاحبان پيج با اكانت هاى گوناگون ميگذارند كه " من گوشي برنده شدم و به دستم رسيد" تا شما گول بخوريد!!
كسانى كه در لاين صفحه رسمى دارند به هيچ عنوان نميتوانند بفهمند چه كسى و چند بار پست ها را share كرده است. نميتوانند آى پى شما را تشخيص بدهند و بفهمند چند نفر عضو معرفى كرده ايد. چرا اين همه گول ميخوريد و اجازه ميدهيد از سادگيتان سوءاستفاده كنند؟؟
آنها با share كردن، موبايل جايزه نميدهند!!
تصاوير با share كردن به فيلم تبديل نميشوند!!
كودكى گم نشده كه شما بخواهيد با share كردن عكسش به پيدا شدنش كمك كنيد!!
دختر و خاله اى نيست كه با share كردن شماره به شما بدهد!!
فقط با اين كارها جيب كسانى را پر ميكنيد كه فقط به شما و سادگى و دلسوزى هايتان ميخندند و ميخندند و ميخندند...
معلوم نيست شبكه اجتماعى بعدي كه ميخواهند از شما سوء استفاده كنند كجاست!! اما ميتوانيم با آگاه كردن دوستان و اطرافيان از اين موضوع كارى كنيم كه لاين و همه شبكه هاى اجتماعي از اين كارهاى غير انسانى پاك شود.
آيا در اين آگاه سازي با ما همراه ميشويد؟؟
آنکه دل خواهد، درون کعبه و بتخانه نیست
<آنچه جان جوید، به دست صوفی بیگانه نیست
گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و شیخ
<در خور وصف جمال دلبر فرزانه نیست
با که گویم راز دل را، از که جویم وصف یار
<هر چه گویند، از زبان عاشق و دیوانه نیست
هوشمندان را بگو، دفتر ببندند از سخن
<کانچه گویند، از زبان بیهش و مستانه نیست
ساغر از دست تو گر نوشم، بَرَم راهی به دوست
<بی نصیب آن کس، که او را ره بر این پیمانه نیست
عاشقان دانند درد عاشق و سوز فراق
<آنکه بر شمع جمالت سوخت، جز پروانه نیست
حلقه گیسو و ناز و عشوه و خال لبت
<غیر مستان، کس نداند غیر دام و دانه نیست
قصه مستی و رمز بیخودی و بیهشی
<عاشقان دانند کاین اسطوره و افسانه نیست
امام خمینی
می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...
همـان پسـر
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !
در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..
چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.
دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !
همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.
و همیـنطور در کوچه سـوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..
اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!
امـا تــــو
چـرا با بـی حجـابی ،
طعـمه شـان میـشوی بانـو ...؟!
بانـــــــــــــو!
پریشان است گیسویت ولی...
ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....
پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد. او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد.
او پدر پسر را ديد که در راهرو میرفت و میآمد و منتظر دکتر بود.
به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: “چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟”
پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم، و اکنون اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم.”
پدر با عصبانيت گفت: “آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو میتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا میمرد چکار میکردی؟”
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده میگويم «از خاک آمدهايم و به خاک باز میگرديم» شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است، پزشک نمیتواند عمر را افزايش دهد. برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه. ما بهترين کارمان را انجام میدهيم به لطف و منت خدا.”
پدر زمزمه کرد: “نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است.”
عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد: “خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد.”
و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و درحالیکه بيمارستان را ترک میکرد گفت: “اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد.”
پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: “چرا او اينقدر متکبر است؟ نمیتوانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟”
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد: “پسرش ديروز در يک حادثهی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود، و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد، با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”
هرگز کسی را قضاوت نکنيد! چون شما هرگز نمیدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد يا آنان در چه شرايطی هستند…
ای وجه رب العالمین هو یا امیر المومنین
ای قبله ی اهل یقین هو یا امیر المومنین
راه طلب پویم تو را در هر کجا جویم تو را
در هر نفس گویم چنین هو یا امیر المومنین
خیل ملائک لشکرت ،تاج ولایت بر سرت
مُلک حَقت زیر نگین هو یا امیر المومنین
تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا
آیات فرقان مبین هو یا امیر المومنین
اول تویی،آخر تویی، یاور تویی، ناصر تویی
بر اولین و آخرین هو یا امیر المومنین
از بهر خدمت روز و شب، اِستاده با عجز و ادب
بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین
سوی محبان کن نظر، محفوظشان دار از خطر
ای حب تو حصن حصین هو یا امیر المومنین
دارد صغیر بی نوا بر آستانت التجاء
مگذارش از محنت غمین هو یا امیر المومنین
صغیر اصفهانی
پیامبر اکرم (ص) به ابوذر چنین سفارش می کند:
«ای ابوذر؟ از فردا فردا گفتن پرهیز کن، تو امروز زنده ای و از فردا بی خبری و امروز چنان کن که اگر فردایی نداشتی از ضایع کردن امروز پشیمان نگردی، هرگاه به صبح رسیدی امیدی به رسیدن شام مدار و در شام امیدی به رسیدن بامداد نداشته باش.»(1)
نیز از آن حضرت درباره «عُمر»پرسیدند فرمود:
«در روز قیامت بنده قدم از قدم بر نمی دارد مگر آنکه از وی می پرسند: عمرش را در چه اموری صرف کرده، جوانی را در چه چیزی به پیری رسانده، مالش را در کجا صرف نموده، امام و رهبرش چه کسی بوده است.»(2)
1- مکارم الاخلاق، ص459
2- تحف العقول، ص56
علّامه محمّد تقی جعفری نقل می كرد:
عدّهای از جامعهشناسان برتر دنیا در «دانمارک» جمع شده بودند تا دربارة موضوع مهمّی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود :
ارزش واقعی انسان به چیست؟
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصّی داریم؛ مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیّت آن است.
معیار ارزش پول، پشتوانه آن است. امّا معیار ارزش انسانها در چیست؟
هر کدام از جامعه شناسها صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصّی را ارائه دادند.
وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.
کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است،
امّا کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازة خداست
علّامه فرمودند:
من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسهایی که صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم:
عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی علیه السلام است.
آن حضرت در «نهج البلاغه» میفرمایند:
«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ؛
ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست میدارد.
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه احترام به وجود مقدّس امیرالمؤمنین علی علیه السلام از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
سلطان محمد خدابنده معروف به ((اولجايتو)) نواده چنگيز در سلطانيه قزوين ، بر سراسر ايران و عراق و ديار بكر و ساير نقاط همجوار آن روز ايران ، سلطنت مى كرد.
سلطان محمد مانند برادرش غازان خان مسلمان شده بود، ولى نظر به اينكه اكثريت مردم ايران مذهب تسنن داشتند، سران مغول نيز وقتى مسلمان شدند، پيرو تسنن گشتند.
سلطان محمد خدابنده روزى به همسر خود غضب نمود و در حال خشم و عصبانيت او را سه طلاقه كرد. سپس از عمل خود كه با ناراحتى و شتاب انجام گرفته بود پشيمان شد.
براى تعيين تكليف ، موضوع را با علماى عامه در ميان گذاشت . علماى چهار مذهب گفتند: بدون محلل سلطان نمى تواند به زن خود رجوع كند و مجددا او را به زنى بگيرد.
قانون محلل هم بدين گونه است كه وقتى زن سه طلاقه شد، بايد به مرد ديگرى شوهر كند و پس از اينكه وى با زن نزديكى نمود و او را طلاق داد وعده اش به سر آمد زن مى تواند با عقد جديدى به همسرى شوهر اول درآيد.
چون قبول محلل براى سلطان مملكت ،بسيار مشكل و ناراحت كننده بود، لذا سلطان رو كرد به علماى چهار مذاهب اهل تسنن : حنفى ، مالكى ، شافعى و حنبلى و گفت : شما مجتهدين چهار مذهب در هر مسئله اى آراء و نظريات گوناگونى داريد، آيا در اين مسئله نظر مخالفى نيست كه من بتوانم بدون محلل به زن خود رجوع كنم ؟
فقهاى چهار مذهب گفتند: نه ! اين مسئله نزد مسلمانان قطعى است ، و نظر مخالفى وجود ندارد.
در آن اثناء يكى از وزراى سلطان محمد به وى گفت : يكى از مجتهدين شيعه كه در شهر حله به سر مى برد طبق مذهب خود فتوى مى دهد كه طلاق ملكه باطل است ، و سلطان مى تواند بدون محلل نزد همسر خود برود. اين شخص ((علامه حلى )) است كه امروز سرآمد علماى شيعه است .
...
...
...
ادامه مطلب
در آستانه ظهور، مسئولیت بسیار سنگین فعالان و منتظران امام عصر(عجل الله تعالی فرج الشریف)، مراقبت از خویش است؛ تا با هجوم فساد و ناهنجاریها در جامعه، مبارزه کنند و خود را هم از تیررس دشمن بزرگ که هوای نفس و وسواس خناس، شیطان رجیم است ـ دور نگه دارند. به همین خاطر، ائمه اطهار(علیهم السلام) برای دوستداران امام عصر(عجل الله تعالی فرج الشریف) و منتظران حقیقی ایشان در عصر غیبت، نصایح و راه کارهایی بیان کردهاند که به اختصار برخی از آنها را به نگارش در میآوریم.
1- ایمان و تقوای الهی
از آنجایی که شیعیان، منسوبین به ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند ـ به خصوص، منتظران که دلباخته امام خویش هستند ـ کاری نمیکنند که حضرت، پیش خدا شرمنده شود. هر چند صاحبالامر(علیه السلام) را نمیبینند، ولی خواسته او را میدانند و در جلب رضایتش میکوشند. اعتقاد به وجود امامی حیّ و زنده، تأثیر عمیق و سازندهای در شخصیت یک مسلمان دارد؛ به گونهای که همیشه در صدد است که گوش به فرمان آن حضرت باشد و اعمال و رفتارش را با آنچه که شایسته آن حضرت است، تطبیق دهد و افتخار اطاعت و رضایت خاطر او را برای خود کسب نماید. لذا گوش و دل به فرمایشات امام داده و با نگاه به روایات، آنچه او میطلبد انجام میدهد.
...
...
...
ادامه مطلب
حضرت آيتالله خامنهای:
هيچ حادثهای ما را از فلسطين جدا نخواهد كرد.
رهبر انقلاب:
اینکه آدم همینطور بگوید: استغفرالله، استغفرالله... اما حواسش نباشد، فایده ندارد.
استغفار یک دعاست، خواستن است؛ باید انسان حقیقتا از خدا بخواهد:
"من این گناه را کرده ام پروردگارا! از این گناه من بگذر"
این استغفار مسلما غفران الهی را خواهد داشت.
رهبر انقلاب:
نگاه کنيد به حاجات خودتان،حاجات کشورتان؛
به مريضها،به جانبازان،به غمديده ها،به چشمهاي نگران،به نياز انسانهايي که نزديک شما،در کشور شما،در دنياي اسلام و روي کره خاکي هستند.
همه اين حاجات را در شبهاي قدر،يکي يکي از خداي متعال بخواهيد.
۱۳۷۳/۱۱/۲۸