«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
يه كارت عروسي دستم رسيد از بس جذب اين كارت شدم گفتم براي شما هم تعريف كنم :
يكي از شخصيتهاي مهم دخترش رو عروس ميكنه، بعد توي كارت عروسيش مينويسه كه :
بِاسْمه تعالي ؛
" خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد ،
شيرين كسي باش كه فرهاد تو باشد " .
دوشيزه فلاني و آقاي بهماني به عقد هم در آمدند! بنا داشتيم جشن باشكوهي در نظر بگيريم و شما را هم دعوت كنيم ولي تصميم گرفتيم بودجه جشن را بدهيم به يك آقا پسر و دختر خانم ديگري تا آنها هم ازدواج كنند , بنابراين جشني نداريم. اين كارت جهت اطلاع بود كه بدانيد ازدواج انجام شد ... گر چه از ديدارتان محروميم ولي اميدواريم اين عمل خداپسندانه را بپسنديد و تأييد كنيد. التماس تفكر!!!
آدمهاي بزرگ قامتشان بلند تر نيست ؛
خانه شان بزرگ تر نيست؛
ثروتشان هم بيشتر نيست؛
آنها قلبي بزرگ و نگاهي مهربان دارند ...
امام علی علیه السلام پس از آنکه از مذاکره با خوارج مأیوس شد، به سازماندهی و آرایش سپاه پرداخت؛ فرماندهی بخش راست سپاه را به حجر بن عدی و بخش چپ را به شبت بن ربعی واگذار کرد؛ ابوایّوب انصاری را فرمانده سواره نظام و ابوقتاده را فرمانده پیاده نظام قرار داد؛ و چون هشتصد تن از اصحاب پیغمبر در این نبرد در رکاب امام علیه السلام شرکت داشتند، فرماندهانی آنان را به قیس بن سعد بن عباده واگذار کرد. خودش نیز در قلب لشگر قرار گرفت.
آنگاه در بخش سواره نظام، پرچم «امان»ی برافراشت و به ایّوب انصاری دستور داد که فریاد زند:« راه توبه باز است. هر کس دور این پرچم گرد آید، توبهاش پذیرفته میشود؛ هر کس به کوفه برود یا از این گروه جدا شود، در امن و امان است. ما اصرار به ریختن خون شما نداریم.»
عدهای از سپاه مقابل دور پرچم گرد آمدند و امام علیه السلام توبه آنان را پذیرفت. سپس به یاران خود دستور داد که تا دشمن نبرد را آغاز نکرده، آنان آغاز نکنند.
عدهای از خوارج به سپاه امام علیه السلام حملهور شدند و اینجا بود که امام به یاران خود فرمان حمله داد. در این نبرد، در کمترین زمان ممکن، سپاه علی علیه السلام به پیروزی رسید؛ همه خوارج از پا درآمدند و فقط نُه نفر از آنان جان سالم به در بردند.
امام پس از پایان نبرد، رو به اجساد خوارج کرد و فرمود:« بدا به حالتان! آن کس که شما را فریب داد، زیان بزرگی بر شما وارد ساخت.»
آن گاه رو به یاران خود کرد و فرمود:« پس از من سراغ جنگ با خوارج نروید چرا که دشمن اصلی شما معاویه است.»
گاهی اوقات جزع و بیتابی کردن، خودش را به عنوان یک رفتار غلط و نابهجا و شتابزده نشان میدهد. امیرالمؤمنین علی(ع) میخواستند داخل مسجد بروند و نماز بخوانند. مرکب خودشان را به دست کسی سپردند. آن مرد، لجام مرکب حضرت را دزدید و رفت در بازار فروخت. حضرت از مسجد بیرون آمد در حالی که در دستش دو درهم گرفته بود تا به آن مرد پاداش بدهد. اما دید که مرکب بدون لجام رها شده است. لذا آن دو درهم را به غلامش داد که برود بازار و لجامی بخرد. او رفت و اتفاقاً همان لجام مسروقه را در بازار پیدا کرد و خرید و آورد. (دَخَلَ علیٌّ علیه السلام المَسجِدَ و قالَ لِرجُلٍ : أمسِکْ عَلَیَّ بَغلَتِی فَخَلَعَ لِجامَها...فصادَفَ الغُلامُ اللِّجامَ المَسروقَ فی السُّوقِ قد باعَهُ الرَّجلُ بدِرهَمَینِ فَأخَذَهُ بِالدِّرهَمَینِ و عادَ إلى مولاهُ ؛ شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید/3/160) رفتار غلط آن مرد سارق هم در واقع یک نوعی از جزع است. اگر آن مرد سارق، کمی صبر میکرد همین دو درهم از طریق حلال به دستش میرسید.
بعد حضرت فرمودند: «بنده خدا گاهی اوقات بهواسطه صبر نداشتن، خودش را از رزق حلال محروم میکند، و چیزی هم بر مقدرات خودش اضافه نمیکند؛ إنّ العَبدَ لَیَحرِمُ نفسَهُ الرِّزقَ الحَلالَ بتَرکِ الصَّبرِ ، ولا یُزادُ علی ما قُدِّرَ لَهُ»(همان) آن کسانی که از راه دزدی به یک پولی میرسند، قطعاً میتوانستند به این پولها از راه حلال برسند. کسی با دزدی و زرنگبازی پولدار نمیشود. لذا مراقب باشید با این حرفها شما را فریب ندهند که: «فلانی خورد و بُرد و از راه غلط، به مال و ثروتی رسید!» حتماً این مال برایش مقدّر بوده اما او صبر نکرده، و اگر صبر میکرد از راه حلال به او میرسید.
امام باقر(ع) برای یکی از فرزندانشان بهشدت ناراحت و بیقرار بودند. فرزند ایشان مریض بود و در تب شدید میسوخت به حدّی که داشت جان میداد. امام(ع) آنقدر نگران حال بچه بودند که اصحاب حضرت میگویند: ما پیش خودمان گفتیم که اگر این بچه از دنیا برود، میترسیم حضرت هم از دست برود!
از بس که حضرت تلاش میکرد این بچه سلامت خود را پیدا کند. کمی بعد، یکدفعهای از داخل خانه، صدای شیون خانمها بلند شد و فهمیدیم که بچه از دنیا رفته است. امام(ع) به داخل رفتند و آنها را آرام کردند و برگشتند و با حالتی بشّاش و خندهرو با دیگران برخورد کردند. اصحاب با تعجب پرسیدند: فرزند شما سلامتی خودش را بهدست آورد؟ حضرت فرمود: نه! از دنیا رفت. اصحاب گفتند: بعد از آنهمه نگرانی و تکاپویی که برای سلامتی فرزندتان داشتید، ما تصور میکردیم که اگر از دنیا برود، برای شما خیلی سخت(غیرقابل تحمل) خواهد بود. حضرت فرمود: ما اهلبیت اینگونه هستیم که تلاش خودمان را انجام میدهیم و معلوم است که درباره اطرافیان و نزدیکانمان عاطفه داریم اما وقتی امر خدا تحقق پیدا کرد و دیگر از ما کاری بر نیامد، ما تسلیم میشویم و «زیبایی تسلیم خودمان را هم به خدا نشان میدهیم» و انبساط خاطر من هم به همین دلیل است.(کَانَ قَوْمٌ أَتَوْا أَبَا جَعْفَرٍ ع فَوَافَقُوا صَبِیّاً لَهُ مَرِیضاً ...فَقَالَ لَهُمْ إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَى فِیمَنْ نُحِبُّ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ سَلَّمْنَا فِیمَا أَحَبَّ؛ کافی/3/226)
مشابه این داستان درباره امام صادق(ع) نیز روایت شده است که حضرت بعد از اینکه فرزندشان از دنیا رفت، یک لباس بهتر پوشیدند-و محاسن خود را شانه زدند- و بیرون آمدند(لَمَّا حَضَرَتْ إِسْمَاعِیلَ بْنَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْوَفَاةُ جَزِعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع جَزَعاً شَدِیداً قَالَ فَلَمَّا غَمَّضَهُ دَعَا بِقَمِیصٍ غَسِیلٍ أَوْ جَدِیدٍ فَلَبِسَهُ ثُمَّ تَسَرَّحَ... قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَجْزَعُ مَا لَمْ تَنْزِلِ الْمُصِیبَةُ فَإِذَا نَزَلَتْ صَبَرْنَا؛ کمالالدین/1/73) و (وَ کَانَ لِلصَّادِقِ ع ابْنٌ فَبَیْنَا هُوَ یَمْشِی بَیْنَ یَدَیْهِ إِذْ غُصَّ فَمَاتَ فَبَکَى وَ قَالَ لَئِنْ أَخَذْتَ لَقَدْ بَقَّیْتَ وَ لَئِنِ ابْتَلَیْتَ لَقَدْ عَافَیْتَ ثُمَّ حُمِلَ إِلَى النِّسَاءِ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ صَرَخْنَ فَأَقْسَمَ عَلَیْهِنَّ أَنْ لَا یَصْرُخْنَ؛ دعوات راوندی/286)اید به زیبایی تسلیم امر خدا شویم نه با اکراه و نارضایتی
وقتی امام صادق(ع) داشتند فرزند خود را به خاک میسپردند، یک نجوای زیبایی با خداوند متعال داشتند. عرضه داشتند: «ای خدایی که فرزندان ما را از ما میگیری ولی محبت ما به تو زیادتر میشود؛ سُبْحَانَ مَنْ یَقْتُلُ أَوْلَادَنَا وَ لَا نَزْدَادُ لَهُ إِلَّا حُبّاً»(دعوات راوندی/286) و این نشان میدهد که در مقابل این مصیبت چقدر زیبا تسلیم خدا شدهاند.
تسلیم شدن با غُر زدن و نق زدن، زیبا نیست.
وقتی تلاش خودمان را برای تحقق یک امری انجام دادیم ولی مقدّر نبود و تلاش ما به نتیجه نرسید، باید به زیبایی تسلیم امر خدا شویم نه با اکراه و نارضایتی. (کمااینکه امام صادق(ع) فرمود: إِنَّا قَوْمٌ نَسْأَلُ اللَّهَ مَا نُحِبُّ فِیمَنْ نُحِبُّ فَیُعْطِینَا فَإِذَا أَحَبَّ مَا نَکْرَهُ فِیمَنْ نُحِبُّ رَضِینَا؛ دعوات راوندی/286) و (إِذَا أَرَدْنَا أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ أَمْراً سَلَّمْنَا لِأَمْرِ اللَّهِ؛ مشکاتالانوار/20)
در داستان فوق، ما نمیخواهیم به دینی بودن ماجرا نگاه کنیم، بلکه میخواهیم بگوییم که اینطور تسلیم شدن، یعنی زندگی بهتر. تعریف زندگی بهتر این است: تکاپوی بهجا برای رسیدن به آنچه باید به آن برسیم، و تسلیم شدنِ بهجا در مقابل محدودیتها؛ وقتی که دیگر کاری از ما برنمیآید.
مردی داشت در جنگلهای آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنهایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش میآید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم میزد داشت به او نزدیک و نزدیکتر میشد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعرههای شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظهشماری میکند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر میکرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا میآیند و همزمان دارند طناب را میخورند و میبلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان میداد تا موشها سقوط کنند اما فایدهایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیوارهی چاه برخورد میکرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد. خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیوارهی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
خواب ناراحتکنندهای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب میکرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است:
شیری که دنبالت میکرد ملک الموت(عزراییل) بوده...
چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است...
طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است...
و موش سفید و سیاهی که طناب را میخوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را میگیرند...
مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کردهای...
بار الها از فتنههای دنیا به تو پناه میبریم
روایتی از امام صادق (ع) :
إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِیَ مِنَ الْعَرْش
اگر شخصی در پشت سر برادر مؤمنش برای او دعا کند، ، از عرش ندا می شود
ِ وَ لَكَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفِ مِثْلِهِ
برای تو صد هزار برابر مثل او است (صد هزار برابر برای تو است)
وَ إِذَا دَعَا لِنَفْسِهِ كَانَتْ لَهُ وَاحِدَةٌ. فَمِائَةُ أَلْفٍ مَضْمُونَةٌ خَیْرٌ مِنْ وَاحِدَةٍ
لَا یَدْرِى یُسْتَجَابُ لَهُ أَمْ لَا
این در حالی است كه اگر برای خودش دعا می كرد،
فقط به اندازه همان یك دعایش به او داده می شد.
پس دعای تضمین شده ای که صدهزار برابر آن داده می شود بهتر است از دعایی
(دعای شخص دعا کننده برای خود) که معلوم نیست مستجاب بشود یا نشود.
« من لا یحضره الفقیه جلد دوم صفحه۲۱۲
حال اگر کسی برای بهترین مخلوق خدا امام زمان علیه السلام دعا کند چه می شود؟!
یقینا بهترین ها برایش مقدر می شود ...
اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج
پشت كتاب جرج جرداق مسيحي:
O'Ali,
If I say you're superior to Jesus Christ, my religion cannot accept it!
If I say he's superior to you, my conscience won't accept it!
I don't say you're God!
...So, tell us yourself, o'Ali:
Who are you?!
"اي علي!
اگر بگويم تو از مسيح بالاتري، دينم نمي پذيرد!
اگر بگويم او از تو بالاتر است،
وجدانم نمي پذيرد!
نمي گويم تو خدا هستي!...
پس خودت بگو بما اي علي:
تو كيستي؟!"
بدزبانى
عَنْ أَبِىعَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: ِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ شِرْكِ الشَّيْطَانِ الَّذِى لَا يُشَكُّ فِيهِ أَنْ يَكُونَ فَحَّاشاً لَا يُبَالِى مَا قَالَ وَ لَا مَا قِيلَ فِيهِ
امام صادق(ع)فرمود: از نشانهها شركت شيطان كه ترديدى در آن نيست اينستكه فحاش باشد كه باكى از آنچه گويد و از آنچه درباره او گويند نداشته باشد.
اصول كافى جلد 4
امتحان و نعمت
قال اميرالمؤ منين عليه السلام :
لا يكمل ايمان المؤ من حتى يعد الرخاء فتنة والبلاء نعمة .
كامل نمى شود ايمان مؤ من تا اينكه وسعت را امتحان ، و بلا را نعمت بداند.
غررالحكم ، ج 2، ص 849.
حماقت
على(عليه السلام) ميفرمود:
اَلْحُمْقُ داءٌ لايُداوى وَمَرَضٌ لايَبْرَءُ.
حماقت دردى است بى درمان و مرضى است خوب نشدنى.
غرر،صفحه 72
...
...
...
ادامه مطلب
افراد از نظر جاذبه و دافعه چها ر گروه هستند. 1 - افرادیکه نه جاذبه دارند و نه دافعه اینها نه عشق وارادت رابرمی انگیزند ونه دشمنی وعداوت کسی را. 2.مردمیکه جاذبه دارند ولی دافعه ندارند. اینها دوست دارند همه مرید آنها شوند و کسی از آنها نرنجد. وخودشان را به هر رنگی در می آورند وفکرمیکنند این اجتماعی بودن است 3 . افرادیکه افرادیکه دافعه دارند ولی جاذبه ندارند .صرفا دشمن سازند ودوست سازی ندارند. 4-انسانهایکه هم جاذبه دارند و هم دافعه *اینها انسانهای با مسلکی هستنند که در راه عقیده خود فعالیت میکنند دوست ساز ودشمن ساز هستنند. هم موافق پرور وهم مخالف پرورند * اینها شخصیت دونیرویی هستند ولی گاهی جاذبه و دافعه هردو قوی است وگاهی هر دو ضعیف وگاهی متفاوت * ...... البته صرفا جاذبه و دافعه قوی داشتن برای اینکه شخصیت فرد قابل ستایش باشد کافی نیست بلکه باید دید چه عناصری را جذب وچه عناصری را دفع میکند گاهی عناصر شریف ونجیب را جذب میکند وگاهی برعکس خبیث وپلیدرا * بنابراین دوستان ودشمنان یا مجذوبان ومطرودان هر کس دلیل قاطع بر ماهیت درونی اوست-----علی یک شخصیت دونیرویی فوق العاده است در دوران زندگی اش افراد شریف و نجیب. صادق وخدمتگذار را جذب کرده و دور محور وجودش چرخیده اند مانند سلمان وعمار ومیثم تمار # و عناصر پلید وخبیث وطماع و منافق را طرد کرده است مانند معاویه و عمروعاص و طلحه وزبیر. ....... البته این جاذبه و دافعه فوق العاده علی مختص زمان خودش نیست بلکه حتی بعد از شهادتش هم به همان شدت ادامه داشته است بنابراین علی از صورت یک فرد بیرون است وبصورت یک مکتب همچنان موجود است..... . آری علی شخصیت دونیرویی است
کودک درون، کودک خردسالی است که در درون همه ماست. این کودک "خود" خود ماست که به ما انرژی می دهد، شور و سرزندگی ما به او مرتبط است، احساسات ما به او گره خورده است، و تخیل، خلاقیت، شهود و غرایز ما در پیوند با اوست.
این کوچولوی درون وقتی مورد بی توجهی قرار می گیرد و صدمه می بیند خود را در لایه ای می پوشاند و از دید دیگران مخفی می سازد، وقتی او را (احساسات خود) انکار می کنید، در جایی، در عمیق ترین سطح روان پنهان می شود و با این کار، شما مشکلات جسمانی و روان پزشکی از جمله افسردگی و اضطراب را تجربه خواهید کرد. زندگی یکنواخت و کسل کننده، روحیه غمگین و خلق پایین همگی از غیبت این دوست درون تان حکایت دارند.
اگر به او بی محلی کنید او هم بی توجهی شما را با لجبازی و بیماری پاسخ می دهد اما اگر به او توجه کنید و با او مهربان باشید، می داند چگونه شما را سرگرم کند، از زندگی لذت ببرید، از تخیل خود بهره مند شوید، خلاقیت به خرج دهید و از شهود و خرد ناب بهره گیرید. با توجه و مراقبت از او، یک دوست واقعی و خالص خواهید داشت او می تواند در کنارتان قرار گیرد، خشکی و جدیت بیش از اندازه را از شما بگیرد و شما را لطیف تر کند و به شما کمک کند تا بر ترس هایتان غلبه کنید. انعطاف پذیر شوید، تغییرات لازم را در خودتان به وجود آورید و امکان رشد شخصی خودتان را فراهم آورید.
...
...
...
ادامه مطلب