10:هند 322 سال قبل از ميلاد
9:يونان 337 سال
8:ژاپن 660 سال
7:سوريه 850 سال
6:ارمنستان 858 سال
5:گرجستان 1300 سال
4:چين 2070 سال
3:کره 2333 سال
2:مصر 3500 سال
و در رتبه نخست هويت من و شما،فراموش شده در زير خروارها خاک ناميست به افتخار زمان و جهان و مکان و رتبه نخست...


1: ايران 3900 سال قبل از ميلاد
 اینجور متنا کپی کردنش حال میده به ادم.



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:58 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

وضو که می گیری
با لب خندان سر جانماز بنشین،
نگو من گناهکارم.
اگر اخم ها را در هم بکشی ملائکه می ترسند، آن ها لطیفند.
بدون اینکه غضبناک و پکر باشی لباس تمیز و قشنگ بپوش،
دم آینه خودت را نگاه کن و
سرجانماز بنشین. قشنگ وقتی بدنت آرام گرفت و کِیفت به راه افتاد،
بلند شو و بگو الله اکبر.
برای نماز عجله نداشته باش، یکی دو دقیقه بنشین تا آماده
شوی.اذان و اقامه هم برای آمادگی ست.
می دانی که اگر اذان بگویید دو صف از ملائکه پشت سرت می ایستند؟
این یعنی بهجت و سرور و خوشحالی.
اگر اقامه هم بگویید سه صف از ملائکه پشت سر شما می ایستند.
نفرمود صفش چقدر است. فرمود: ملائکه پشت سرتان اقتدا می کنند
و با شما نماز
می خوانند. کسی که ملائکه پشت سرش باشند چقدر نمازش زیباست
می دانم سخت است، گرفتاری های طبیعت افکارمان را می گیرد و
آن موقعمتوجه نیستیم اما هروقت حالت خوب شد
سرجانماز نگاه کن عطای خدا را در حق خودت ببین.
بگذار طلبکاری ها از خدا کم شود،
آن وقت است که آدم سبک می شود.



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:58 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت:
خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟!
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود...
پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..!
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود رو پخت.
سپس نشست و منتظر ماند...
چند دقیقه بعد درب خانه به صدا در آمد...

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:55 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود. فروشنده گفت:27500 تومن. پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟
فروشنده گفت:یه کم از دو کیلو بیشتره. پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود پرسید مگه کیلو چنده؟و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!! بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست! نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت. فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش! و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت.بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشن.جواب دادم :به نظرم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده و نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره. شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره....

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:49 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

حاج محمد اسماعيل دولابي رحمة الله علیه :
.
آهنگرها یک گیره دارند و وقتی می خواهند روی یک تکه کار کنند ، آنرا در گیره میگذارند . خدا هم همینطور است...
اگر بخواهد روی کسی کار بکند ، او را در گیره مشکلات می گذارد و بعد روی او کار می کند . گرفتاری ها ، نشانه عشق خداوند است ....
شما اگر کسی را دوست نداشته باشی ، با او شُل دست می دهی و اگر او را دوست داشته باشی ، دستش را فشار می دهی و این فشار ، علامت علاقه است...



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:47 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

مردی در حال ور رفتن با ماشین جدیدش بود. دختر 4 ساله اش سنگی برداشته بود و بدنه ماشین را خراش می داد.
وقتی مرد متوجه شد با عصبانیت دست دخترک را گرفت و از روی خشم چند ضربه محکم به دستش زد غافل از اینکه با آچار در دستش این ضربات را وارد می کرد.
 در بیمارستان، دخترک بیچاره به خاطر شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد.وقتی دختر پدرش را دید، با چشمانی دردناک از او پرسید: «پدر انگشتانم کی رشد می کنند؟»
پدر خیلی ناراحت شده بود و حرفی نمی زد.
 وقتی از بیمارستان خارج شد، رفت به سمت ماشین و چندین بار به آن لگد زد. حالش خیلی بد بود. نشست و به خراش های روی ماشین نگاه کرد.
 دختر نوشته بود: «دوستت دارم بابا.»

 <<به خاطر داشته باشید که عصبانیت و عشق حد و مرزی ندارند>>
 همیشه به خاطر داشته باشید که وسایل زندگی را باید استفاده کرد و مردم را باید دوست داشت و به آنان عشق ورزید. اما مشکل امروز جهان این است که مردم استفاده می شوند و وسایل و چیزها دوست داشته می شوند



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:46 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

در دوران دفاع مقدس، آیت الله جوادی آملی جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با بسیجیان داشته باشند.
در میان رزمندگان نوجوان باصفایی بود که ۱۴ سال داشت.
پایین ارتفاع چشمه ای بود و باران گلوله از سوی عراقی ها می بارید. لذا فرماندهان گفتند برای وضو هم به آنجا نروید. بالا بنشینید و همانجا تیمم کنید.
هنگامی که آیت الله جوادی تشریف آوردند، دیدند که آن نوجوان ۱۴ ساله داشت به سمت چشمه می رفت برای وضو. بسیجیان هر چه فریاد زدند نرو خطرناک است، آن نوجوان گوش نکرد.
آخر متوسل شدند به این عالم وارسته، حضرت آیت الله جوادی آملی که آقا! شما کاری بکنید.
آقا نوجوان را صدا کردند که عزیزم کجا می روی؟ گفت میروم پایین وضو بگیرم.

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:41 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ای حیات ! با تو وداع می کنم ، با همه مظاهر و جبروتت...
ای پاهای من ! می دانم که فداکارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت – صاعقه وار به حرکت در می آیید ، اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محکم باشید . این پیکر کوک ، ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیت ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . در این لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمتها کرده اید . از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا کنید...
ای دستهای من ! قوی و دقیق باشید...
ای چشمان من ! تیزبین باشید...
ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل کن . به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید...
من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ، آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد...
یاد وخاطره بزرگ مرد علم و عمل دکتر مصطفی چمرا ن گرامی باد.



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:39 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

حُرِّه دختر حليمه سعديه ، خواهر رضاعى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله روزى به كاخ حكومتى حجّاج بن يوسف ثقفى ، وارد شد : حجاج از طرز برخورد و حركات او كه خيلى وزين و بى اعتنا بود فهميد كه يک زن معمولى نيست .
بعد از اينكه او را شناخت ، از او سؤ ال كرد : تو حُرّه ، دختر حليمه سعديه اى ؟
گفت : بلى .
حجاج گفت : مدتى در انتظار ديدار تو بودم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو على را برتر از صحابه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله مىدانى و او را بر ابوبكر ، عمر ، عثمان ، ترجيح مى دهى ؟
 حرّه گفت : نه تنها از صحابه ، بلكه از تمام افرادى كه از صحابه بهترند ، بالاتر و بهتر مىدانم !
حجاج گفت : مقصود خويش را روشن تر بيان كن ، كيست كه بالاتر از اصحاب پيغمبر باشد ؟
حرّه گفت : بهتر از اصحاب پيغمبر بسيارند ، از جمله آدم ، نوح ، لوط ، ابراهيم ، موسى ، سليمان و ...
حجّاج ناراحت شده و گفت : واى بر تو ، چقدر ادّعاى بزرگى كردى كه على را از بعضى انبياء بالاتر و برتر شمردى

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:36 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بدن دارای چندين انبار(شادی،درد وناراحتی)است
چشم مثل دوربين عكاسی مثبت ومنفی راضبط کرده،درموقع خوابیدن شروع به نمايش عملکرد فرددرطول روزکه شامل دل نگرانی واسترس وی بوده مينماید.! پيامبراسلام 1435 سال پیش دستورفرمودند:«وقت خواب زياداستغفاركنيد.» اخیرا علم پزشکی ثابت كرده درهنگام استغفار شبانه،زبان بسمت بالاوآخردندانهای فوقانی که جایگاه غده نخاعی سرانسان است برخوردمي کندتاشروع به پاک كردن سلولها ازافكارمنفی ووسوسه شود!
حرفی که 1435 سال پیش پیامبراسلام(صلی الله علیه وسلم ) فرموده و امت را به آن توصیه نمودند چه حکمتی داشته که اکنون محققین به راز آن پی برده اند.سبحان الله.



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 16:32 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران