زید باز هم توبه کنان پشت درت آمده ام
شب به امید عطای سحرت آمده ام
نظری کن که پی یک نظرت آمده ام
نفس آلوده به سوی گذرت آمده ام

یاد دادی که اگر عاصی و سرگردانم
زشت این است رخ از روی تو برگردانم

نعمتم دادی و با نعمت تو بد کردم
مهلتم دادی و تقصیر مجدد کردم
لطف کردی عوضش غفلت بی حد کردم
بارها آنچه ز من بر نمی‌آمد کردم

چه کنم عذر مرا گر نپذیری امشب
کاش از این بی سرو پا دست بگیری امشب

چشم من خشک شده حال بکا نیست که نیست
جرأت معصیتم هست، حیا نیست که نیست
دست بی خیر مرا اذن دعا نیست که نیست
خبری در دلم از نور خدا نیست که نیست

تا بخواهی تو در این قلب هوس هست که هست
حس وابستگی ام بر همه کس هست که هست

بار عام از تو رسیده است که دعوت شده ام
یکی از سفره نشینان ضیافت شده ام
خوب شرمنده این رسم رفاقت شده ام
باز بد جور هوایی زیارت شده ام

کربلا قبله دلهاست دلم تنگ شده!
شاهد حال من آقاست دلم تنگ شده

پدری آمده آرام کند دختر را
زینب اینجاست که بوسه بزند حنجر را
آمده زنده کند خاطره مادر را
آخر دم رفتن زده محکم گره معجر را



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:34 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ما فعالان فضای مجازی بیکار نیستیم !
گاهی از ما پرسیده می شود که:
 چرا اینقدر برای فضای مجازی وقت میگذارید، مگر بیکارید؟
ما در فضای مجازی به دنبال تفریح و سرگرمی نیستیم.
به دنبال پر کردن اوقات فراغت هم نیستیم .
به دنبال اسم و رسم نیستیم.
به دنبال التماس دعا از مسؤلین نیستیم.
به دنبال ریا و خود نمایی و تظاهر نیستیم.
نگاه ما به فضای مجازی متفاوت است .
ما فضای مجازی را یک جبهه جنگ می دانیم.
جنگ همیشه با شلیک توپ و تفگ نیست .

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:33 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بند پوتینت را محکم ببند

محکم تر از قبل...

این روزها عرصه جنگ نرم نیازمند

من و توست...

بنگر به خودت

رزم جامه پوشیده ای

لباس سربازان بر تن داری

مبادا یادت برود که تو سربازی

آن هم سرباز #مهدی #فاطمه

حواست باشد سرباز

نکند گول صفحات مجازیش را بخوری؟!...

حواست باشد

نکند گول خواهر و برادر گفتن های مجازیش را بخوری؟!...

مبادا سرباز بودنت را فراموش کنی

نکند سَر باز بزنی از سرباز بودنت؟!

سرباز یعنی سرت را ببازی به پای

اعتقاداتت

شرفت

دینت

مانند سربازانی که هشت سال در مقابل دشمنشان با سلاح ایمان

 ایستادند...

این روزها زیاد آه #شهادت می کشیم

زیاد نق به جان خدا میزنیم برای نرفتنمان...

چون سلاح ایمانمان می لنگد

چون سلاح ایمانمان در بین صفحات مجازی گم شده است

خلاصه مهدی فاطمه سربازانی

می خواهد که از سَر باز بودن

سَر باز نزنند

بلکه

سرببازند به پای سرباز بودنشان...



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:31 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

باشگاه ويارئال اسپانیا دست به اقدامی تكان دهنده زد که بسیاری از مردم دنیا پس از شنیدن این خبر از این حرکت انها بسیار قدردانی کردند ...!

به گزارش خبرگزاری فوتبال ايران :

 ويارئال در ديداري دوستانه برابر سلتيك به ميدان رفت‌ اما نكته جالب ‌حضور يك پسر 13 ساله در تركيب اصلي اين تيم بود؛
 گوهان سرطان دارد و به پرستارانش گفته بود که خیلی خیلی ‌دوست دارد براي ويارئال بازي كند و باشگاه هم وقتي متوجه اين موضوع شد،‌
آرزوي اين پسربچه را برآورده كرد،
 حتي يك جاي مخصوص هم در رختكن تيم براي او در نظر گرفته بودند و گوهان قبل از مسابقه به رختكن رفت و با بازيكنان ملاقات كرد؛


اوج كار هم وقتي بود كه گوهان دروازه سلتيك را باز كرد و هم تيمي هايش به سمت او رفتند تا با اين پسر 13 ساله جشن بگيرند؛
 موقع تعويضش هم تماشاگران حاضر در ورزشگاه حسابي او را تشويق كردند ...

اين دو تيم در سال هاي اخير براي جمع آوري پول و افزايش آگاهي در مورد سرطان كودكان تلاش هاي زيادي انجام دادن



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:31 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

فردی چند گردو به بهلول داد
گفت :
بشکن و بخور و برای من دعا کن
بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد
آن مرد گفت :
گردوها را می خوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم...!
بهلول گفت :
مطمئن باش اگر در راه خدا
داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را
شنیده است


تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند..



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:30 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

در عصر حضرت سليمان(ع)نبى،پرنده اى براى نوشيدن اب بسمت بركه اى پرواز كرد،اما چند كودك را بر سر بركه ديد،پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از ان بركه متفرق شدند.
همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد،اينبار مردى را با محاسن بلندوآراسته ديد كه براى نوشيدن آب به ان بركه مراجعه نموده. پرنده با خود انديشيد كه:
 اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او ازارى بمن متصور نيست.
 پس نزديك شد و ان مرد سنگى بسويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد. شكايت نزد حضرت سليمان برد.
 حضرت ان مرد را احضار،محاكمه و به قصاص محكوم نموده ودستور به كور كردن چشم داد.
 ان پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت؛"چشم اين مرد هيچ آزارى بمن نرساند،بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد و گمان بردم كه ازسوى او ايمنم پس به عدالت نزديكتراست اگر محاسنش را بتراشيد تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند"!!



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:29 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

داستان جالب سید عبدالکریم کفاش

سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان (عج) قرار داشت و حضرت دائماً به او سر می زد.
روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود.پس از دقایقی حضرت فرمودند:
«سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ، برایم پینه می زنی؟»
 سید عرض کرد: آقاجان به صاحب این کفش که مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم، البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است، آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم. حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد.
 پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی!؟»
سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت، بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت : قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید "کفش مرا پینه می زنی" داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید، پیش من است، بیایید زیارتش کنید !
 حضرت لبخند زدند و فرمودند:
«خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی
و حقا که به همین خاطر است که به دیدارت می آیم.»

(کتاب روزنه هایی از عالم غیب؛ آیت الله سید محسن خرازی)



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:28 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بزرگی گفت : وابسته به خدا شويد .
پرسيدم : چه جوري ؟
گفت : چه جوري وابسته به يه نفر ميشي ؟
گفتم : وقتي زياد باهاش حرف مي زنم
زياد ميرم و ميام .
گفت : آفرين .
زياد با خدا حرف بزن
زياد با خدا رفت و آمد كن ...!
بزرگی میگفت:
وقتی دلت با خداست،
بگذار هر كس ميخواهد دلت را بشكند...
وقتی توكلت با خداست،
بگذار هر چقدر ميخواهند با تو بی انصافی كنند...
وقتی اميدت با خداست،
بگذار هر چقدر ميخواهند نا اميدت كنند...
وقتی يارت خداست،
بگذار هر چقدر ميخواهند نارفيق شوند...
هميشه با خدا بمان.
چترِ پروردگار، بزرگترين چترِ دنياست..



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:27 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

توکل چه کلمه زیبایی ست "تو" و "کل"...
وقتی "تو" ، "کل" را داری ..
به چه می اندیشی؟؟
ناراحت چه هستی ؟؟
وقتی با کلْ ، هستی..
 با کل دنیا ..
با کل جهان هستی..
دلت قرص باشد..
چه زیباست "توکل"!!

توکل یعنی : اجازه دادن به خداوند که خودش تصمیم بگيرد.
تنها خداوندست که بهترینها را برای بندگانش رقم میزند.
فقط بخواهیم و آ رزو کنیم، اما پیشاپیش شاد باشيم وایمان داشته باشيم که رویاهايمان همچون بارانی در حال فرو ریختن اند.
پیشا پیش شاد باشیم و شکر گزار !
چرا که خداوند نه به قدر رویاهایمان بلکه به اندازه ایمان واطمینان ما انسانهاست، که می بخشد



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:27 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

معلم به شاگردانش گفت:

هرکسی ازمن نمره ۲۰ میخواد

باید برای من یک مشت خاک بهشت رو بیاره

فردای اون روز دانش آموز خاکی همراه خود آورد

معلم با خود گفت این حتمادروغ می گوید از او پرسیداین خاک را ازکجا آوردی؟
او گفت : از زیر پای مادرم...



تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:25 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران