فردی چند گردو به بهلول داد
گفت :
بشکن و بخور و برای من دعا کن
بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد
آن مرد گفت :
گردوها را می خوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم...!
بهلول گفت :
مطمئن باش اگر در راه خدا
داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را
شنیده است


تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند..




تاريخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394 | 17:30 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران