هیچ وقت حسرت زندگی ادمایی رو که از درونشون خبر نداری نخور!!!!
حسادت نوعی اعتراف به حقیر بودن خویش است.. هر قلبی دردی دارد٬ فقط نحوه ابراز آن فرق دارد... بعضی ها آن رادرچشمانشان پنهان میکنند ٬ بعضی هادرلبخندشان!!!!!!
خنده رامعنی به سر مستی مکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست...

قبل از اینکه سرت را بالا ببری ونداشته هایت را به پیش خدا گلایه کنی..... نظری به پایین بیندازو داشته هایت راشاکر باش.....

انسان بزرگ نمیشود جز به وسیله ي فکرش ؛ شریف نمیشود جز به واسطه ي رفتارش وقابل احترام نمیگردد جز به سبب اعمال نیکش.. .



تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:22 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 القلب السليم: و آن قلبي است مخلص براي خدا و خالي از کفر و نفاق و هرگونه پستي .
{ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ }

 القلب المنيب: و آن قلبي است که هميشه در حال برگشت و توبه به سوي خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا
{ مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ }

 القلب المخبت: و آن قلبي است فروتن و آرام به ذکر خدا .
{ فتُخْبِتَ لَهُ ق ُلُوبُهُمْ }

 القلب الوجل: و آن قلبي است که از ياد خدا مي لرزد که مبادا عمل وي به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نيابد .
{ وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ }

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:22 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

امام زمان ارواحنا له الفداء به پنج معنا غریب هستند: ناشناخته، از یاد رفته، فرو نهاده، دور از اهل و دیار، و بی یار و یاور. سه معنای اول غربت، از جهتی در مقابل سه مرتبه شکر قلبی، زبانی و عملی است. و دو معنای دیگر نیز، به طور صریح و روشن درباره امام عصر ارواحنا له الفداء صدق می کند.
امام کاظم علیه السلام حضرت مهدی ارواحنا له الفداء را به عنوان امام غریب معرفی فرموده اند. و شنیدن این حدیث، برای ما که مأموم این امام هستیم بسیار دردآور است.
داوود بن کثیر رقّی – از یاران برجسته امام موسی کاظم علیه السلام می گوید:
سَأَلتُ اَبَا الحَسَنِ مُوسیَ بنَ جَعفَرٍ عَلَیهِما السَّلامُ عَن صاحِبِ هَذا الاَمرِ. قالَ: هُوَ الطَّریدُ الوَحیدُ الغَریبُ، الغائِبُ عَن اَهلِهِ، الموتُورُ بَاَبیهِ السَّلام [1]
از امام ابوالحسن موسی بن جعفر (درباره صاحب این امر پرسیدم. ایشان فرمودند: او طرد شده تنها، غریب، پنهان از نزدیکانش و به خاطر کشته شدن پدرش مظلوم است.
«طرید» به کسی اطلاق می شود که طرد شده است. امام زمان ارواحنا له الفداء به راستی در این زمان طرد شده هستند، چرا که موقعیت و منزلتی را که در شأن ایشان است. برایشان در نظر نمی گیرند، و حقوق ایشان آن گونه که باید ادا نمی شود.
هیچ کدام از مراحل شُکر در برابر این نعمت عظیم الهی، به طور شایسته ادا نمی شود. به عبارتی، در عین این که نعمت عام وجود امام زمان ارواحنا له الفداء شامل حال همه هست ولی شکر آن گذارده نمی شود، تا جائی که مردم، ولیِ نعمت خویش را کنار گذاشته اند، و فهمیده یا نفهمیده ایشان را با قلب و زبان و عمل خویش طرد کرده اند.
«وحید» یعنی تنها به کسی گفته می شود که متناسب با شأن و مقام خود، یاران همراه نداشته باشد، «کسی به او مراجعه نکند»، و «اعوان و انصار نداشته باشد.» [2]
 
[1] کمال الدین / ج 2 / ص 361 / باب 34 / ح 4
[2] آفتاب در غربت، دکتر سید محمد بنی هاشمی



تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:20 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

دعا كنيد شهیـــــــــــــــــــــــد " باشيم"
 نه اينكه فقط شهیـــــــــــــــــــــــد" بشويم".
.
 اصلا تا شهیـــــــــــــــــــــــد نباشيم، شهیـــــــــــــــــــــــد نميشويم. .
تا حالا فكر كرده ايد،
پشت بعضي دعاهاي شهادت،
يك جور فرار از كار و تكليف است.
.
 سريع شهیـــــــــــــــــــــــد شويم تا راحت شويم! . اما ..
.
دعا كنيد قبل از اينكه شهیـــــــــــــــــــــــد بشويم،
يك عمر شهیـــــــــــــــــــــــد باشيم.
.
مثل حاج قاسم سلیمانی که رهبر به او می گوید تو خودت شهیـــــــــــــــــــــــد زنده ای برای ما. مثلا هشتاد سال
شهیـــــــــــــــــــــــد باشیم.... !!!! شهیـــــــــــــــــــــــد كه " باشيم"، خودش مقدمه ميشود تا شهیـــــــــــــــــــــــد هم "بشويم" * ان شاءالله*



تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:20 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

سائلی از تبار سلمانم
عاشقی اهل خاک ایرانم
مقتدایم تویی امام کریم
با تو در اوج برج ایمانم
شیعه ی راه و رسم تو هستم
اینچنین است من مسلمانم
کم من به کرامت تو رسید
کرمی کن، دخیل احسانم
مرغ روحم اسیر و سرگشته
در هوایت همیشه حیرانم
پای عشقت چو میثم تمار
تا همیشه بدان که می مانم
 ای بلندای دوش پیغمبر
 ای تو فرزند ارشد حیدر

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:19 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 بهشت اول :
 آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد

بهشت دوم :
دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد

بهشت سوم :
خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ، تمام اسباب بازیهایش را به تو داد

بهشت چهارم :
معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش هم سنت شد تا یاد بگیری

بهشت پنجم :
دوستی ست که روز ازدواجت در آغوشت کشید و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند

بهشت ششم:
همسر توست که با تمام وجود در کنار تو معمار زندگی مشترک تان است
گویی دو شاخه از یک ریشه اید

بهشت هفتم :
فرزند توست که خالق زیبایی های آینده است


آری شاید هر کدام از ما تمام هفت بهشت را نداشته باشیم

و

آری بهشت همین حوالیست ...
 مادرت را بنگر...
 پدرت را ببین ..
خواهر یا برادرت را حس کن ..
به معلمت سر بزن...
دوستت را به یاد بیاور...
عشقت ، همسرت را در آغوش بگیر...
فرزندت را ببوس...

یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت...
بهشت را با همه قلبت حس کن ، همین نزدیکیهاست!!!
سلاااااام
زندگیتون بهشتی و سزشار عشق



تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:19 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

"چند سال قبل،اتوبوسی از دانشجویان دختر یكی از دانشگاه‌های بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند كه هیچ كدام از راویان،تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند.وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود.آرایش آن ‌چنانی،مانتوی تنگ و روسری هم كه دیگر روسری نبود،شال گردن شده بود..
اخلاق‌شان را هم كه نپرس...
حتی اجازه ی یك كلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند،فقط می‌خندیدند و مسخره می‌كردند و آوازهای آن‌چنانی بود كه...
از هر دری خواستم وارد شوم،نشد كه نشد؛ یعنی نگذاشتند كه بشود...
دیدم فایده‌ای ندارد!گوش این جماعت اناث، بده‌كارخاطره و روایت نیست كه نیست!
باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فكری به ذهنم رسید...اما...سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد.
سپردم به خودشان و شروع كردم.

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:18 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

سالها پیش سرباز خوزستانی پس از اموزشی موقع تقسیم دید افتاده مشهد دلگیر و غمگین شد
از طرفی ارادتش به اقا و از طرفی اوضاع بد مالی خانوادش
اولین شبی که مرخصی گرفت با همون لباس سربازی رفت حرم اقا تا درد دل کنه و دلتنگیش رو به اقا بگه
ساعتها یه گوشه حرم اشک ریخت وقتی برگشت به کفشداری تا پوتینهاش رو بگیره

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:15 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

روزگاری شهر ما ویران نبود
دین فر وشی اینقدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی عرفان بود
هیچ صوتی بهتر از قران نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:03 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

یعقوب لیث سیستانی ؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام .
شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:01 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران