" خدا "
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ " ﻋﻤﺮ ﺩﻧﯿﺎ " ﺳﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ! !
ﮔﻠﻮﯼ ﺧﺸﮏ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﺑﻪ " ﺑﺎﺭﺍﻥ " ﺗﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﻭ. . .
ﺗﺎﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ " ﮐﺎﺟﯽ " ﻧﻤﯽﺍﻓﺘﺪ
ﻭ. . .
ﺑﺎﻏﯽ ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻡ ﺩﺍﺱ ﻫﺎ " ﭘﺮﭘﺮ " ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ! !
" خدا "
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ " ﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ " ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ " ﺑﺎرﺍﻥ "
" گلی "
ﺑﺎﻻ ﺭﻭﻧﺪﻩ ﻣﺜﻞ " ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ " ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
ﻭ. . .
ﮐﺮﻡ ﮐﻮﭼﮑﯽ " ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ " ﺯﯾﺒﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ! !
" خدا "
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ؛
" ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦ "
می شود " ممکن "
ﻭﻟﯽ. . .
ﻭﻗﺘﯽ " ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ " ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﯾﮕﺮ "ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ" ﺷﺪ..



تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 | 16:08 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

این داستان را «ابن جوزی» نقل می‏کند که:
در بلخ مردی علوی( از سادات منتسب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام) زندگی می‏کرد تا اینکه بیمار شد و بعد از دنیا رفت.
همسرش گفت: با دخترانم به سمرقند رفتم،
تا مردم کمتر ما را سرزنش کنند
اتفاقا در سرمای شدید وارد این شهر شدم
و دخترانم را به مسجد بردم و خودم برای تهیّه چیزی بیرون آمدم.
دیدم مردم در اطراف شیخی اجتماع کرده‏ اند، پرسیدم: او کیست؟
گفتند: شیخ شهر است. من نیز نزد او رفتم و حال و روزم را شرح دادم،
ولی او گفت: دلیلی بر سیادتت بیاور؟
و توجّهی به من نکرد و من هم به مسجد بازگشتم.
در راه پیر مردی را در مغازه ‏ای دیدم که تعدادی در اطرافش جمع‏اند،
پرسیدم: او کیست؟ گفتند:

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 | 16:07 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ياد ِ آن روزي که ما هم "آب بابا" داشتيم
دفتر ِ خط خورده ي ِ مشق ِ الفبا داشتيم

کفشهايي وصله دار و کوچک و شايد گِلي
يک دل اما بي نهايت مثل ِ دريا داشتيم

صبح ميشد عطر ِ نان ِ تازه و چاي و پنير
سفره اي هرچند ساده.. دلخوشي ها داشتيم

زندگي يک ده ريالي بود در دست ِ پدر
پول ِ توجيبي که نه، انگار دنيا داشتيم

بوسه ي پُر مهر مادر وقت ِ رفتن هايمان
راه ِ خانه تا دبستان شور و غوغا داشتيم

نم نم ِ باران که ميشد مثل ِ گنجشکان ِ خيس
از پي ِ هم مي دويديم و تماشا داشتيم

برگ بود و خش خش و باباي ِ پير ِ مدرسه
باز هم پاييز ِ رنگارنگ و زيبا داشتيم

زنگ بود و صبحگاه و صف گرفتن هايمان
ناظم و يک خط کش و دلواپسي ها داشتيم

باز هم بوي ِ گچ و تخته سياه و نيمکت
تا معلم تو ميامد شوق ِ برپا داشتيم

شور حاضر، شوق حاضر، عشق حاضر، غم؟ نبود
باز حاضر غايبي دستي به بالا داشتيم

درمياورديم دفترهايمان از توي ِ کيف
مشق ِ شب هايي پُر از تصميم ِ کبرا داشتيم

ريزش ِ کوه و قطار و ريز علي ِ مهربان
آتش ِ پيراهنش در سوز ِ سرما داشتيم

مُهرهاي آفرين صد آفرين يادش بخير
دفتري از بيست هاي ِ زنگ ِ املا داشتيم..

يادش بخير..



تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 | 16:05 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

عبيد الله بن عبد الله دهقان گويد:
دَخَلْتُ عَلی أبی الحَسَنِ الرِّضا علیه السّلام فقالَ لِی: ما مَعنی قُولِهِ ]وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی[؟ قُلْتُ: کُلَّما ذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ قامَ فَصَلَّی، فَقالَ لِی: لَقَدْ کَلَّفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ هذا شَطَطاً، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ، فَکَیفَ هُو؟ فَقالَ: کُلَّما ذَکَرَ اسْمِ رَبِّهِ، صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ؛

خدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم، حضرت از معنی آیه :
 وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی
 پرسیدند؟
گفتم: یعنی: هرگاه خدای متعال را بخاطر آورد، برخاست و نماز خوانَد. حضرت فرمودند:
در این صورت حق تعالی بنده اش را به سختی انداخته است!
 عرض کردم:
فدای شما شوم، پس معنی این آیه چیست؟
حضرت فرمودند:
 هرگاه خدای متعال را یاد کند، بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات فرستد.


 اصول کافي، ج2، ص494



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 15:59 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

استاد احمد حلت :
از امروز هرکی ازت پرسید حالت چطوره ؟
بگو عاااالي ام...
عالیم یعنی فرمان به کاینات، به زمین و زمان، به همه ی دنیا به همه ی فرشته های عالم ... که ای خدا، ای آسمون، ای زمین، حال من باید عالی باشه...
حتی اگه بد بد بدم هستی بگو عالیم...
عالیم دروغ به خود نیست، عالیه فریب نیست، این یعنی چند ثانیه بعدش عالی می شی. . .
با قدرت، مثبت اندیش باش...
قانون اندیشه ها یک قانون بسیار بسیار قدرتمنده...
فکر ما زندگی ما رو تغییر میده...
فکر های خوب و مثبت کنید...
نترسید، از همین امروز شروع کنـــــید...
من که عاااالیم...



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 15:58 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

گریه دار است عجب نام اباعبدالله
جان فدای عطش کام اباعبدالله

هرکجا پر بکشم سوی حرم می آیم
چون کبوتر شده ام رام اباعبدالله

هرکسی صاحب اشک است نظر کرده ی اوست
چشم ما شد ز ازل جام اباعبدالله

خوش به حال شهدائی که رسیدند آخر
با شهادت به سرانجام اباعبدالله

غیر ارباب به هر بی سر و پا رو نزنیم
ما که جلدیم سر بام اباعبدالله

کعبه ام کرببلا ، پیرهن مشکی من
می شود حوله ی احرام اباعبدالله

نیزه داری به نوک نیزه ی خود ساکت کرد
زیر لب ناله ی آرام اباعبدالله

مادرش گوشه ی گودال تماشا میکرد
غرق خون شد به خدا کام اباعبدالله



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 15:53 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

هركه شير پاك خورده دم ز حيدر ميزند....
در ولايت خاك خورده دم ز حيدر ميزند....
لاف عشق و عاشقي اينجا نمايان مي شود....
هركه فرقش چاك خورده دم ز حيدر ميزند....
شمس جمال زیبا و دلربای امیر عوالم شاه ولایت کلیه الهیه علی .
صاحب ذوالفقار علی .
حیدر کرار علی .
فاتح خیبر علی .
یعسوب الدین علی .
قرآن ناطق علی .
صدق اکبر علی .
فاروق اعظم علی .
اذن الله علی .

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 15:53 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

آيه 1- براي روزي حلال

آيه 2- براي رفع گرفتاري

آيه 3- در مقابل دشمن

آيه 4- براي به دست آوردن معنويات

آيه 5- براي نزديك شدن به خدا

آيه 6- براي تواضع در برابر خدا

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 15:51 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

* ماجراي بستري شدن همسر رهبر انقلاب در بيمارستان بقية الله تهران "چندي پيش همسر مقام معظم رهبري بيمار شد و براي عمل جراحي به بيمارستان بقيت‌الله رفت. همسر ايشان با وجودي كه چند روز در بيمارستان بستري بود، هيچ‌كس اطلاع نداشت كه همسر مقام معظم رهبري هستند و همه كارها اعم از دريافت ويزيت، دارو و ساير كارها را در نوبت انجام دادند. دو روز مانده به مرخص شدن همسر رهبر انقلاب، به مسئولان بيمارستان خبر دادند كه مقام معظم رهبري قصد دارد براي عيادت به بيمارستان بقيه‌الله بيايند؛ با آمدن رهبر انقلاب به بيمارستان، مسئولان آنجا تازه فهميدند كه آن خانم، همسر رهبر معظم انقلاب بوده اند."

* غبارروبي مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) و دستمال متبرك هنگام غبارروبي مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) خدام حرم دستمال‌هاي سفيد آغشته به گلاب ناب را براي غبارروبي به افراد مي‌دهند. مقام معظم رهبري پس از مقداري غبار‌روبي، دستمال را به سر و صورت خود مي‌كشند. ايشان در يكي از غبار‌روبي‌ها به آقاي واعظ طبسي (توليت آستان قدس رضوي) فرمودند: آيا مي‌توانم اين دستمال متبرك را براي خود بردارم؟ مقام معظم رهبري، توليت آستان قدس رضوي را به آقاي واعظ طبسي سپرده بودند، ولي با اين حال، براي برداشتن پارچه متبرك به غبار ضريح امام رضا(ع) از او اجازه مي‌گيرند. احترام مقام معظم رهبري به قانون براي همه ما درس است. ايشان پس از كسب اجازه از آقاي واعظ طبسي در حالي كه چشم‌هاي‌شان پر از اشك بود و به راز و نياز مشغول بودند، با دقت، دستمال را تا كردند و در جيب خود گذاشتند. براي ما خيلي زيبا بود كه آقا در آن حال، اين‌همه توجه دارند كه دستمال متبرك را تا كنند و با نظم كامل در جيب خود قرار دهند.(حجت‌الاسلام حقاني)

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 15:50 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

سفره ی افطار خود را پهن کردی در کجا ؟!
سامرا یا طوس یا کنج بقیع یا کربلا؟!

لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن
جان من آقا فدای لقمه ای نان شما

نان تو از جنس نان نیمه شبهای علیست
نیمه شب شاه عرب نان و رطب سهم گدا

مثل حیدر نیمه ی شب خانه ها را در بزن
منتظر داری میان تک تک این خانه ها

کوچه و پس کوچه های سینه ام بی تاب توست
ضربه های قلب من می گوید آقا جان بیا

مادرت چشم انتظار لحظه ی دیدار توست
تو بیاور بهر زخم سینه و پهلو دوا

چاره ی غمهای زهرا وارث مولا بیا
العجل دارُالشِّفای دردهای قلب ما



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 15:44 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران