باز بوی باورم خاکستریست

واژه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم

هرچه می گفتند باور داشتم

ما به رنگی ساده عادت داشتیم

ریشه در گنج قناعت داشتیم

پیرها زهر هلاهل خورده اند

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 18:25 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

از پیغمبر سئوال شد:
 
یارسول الله،ما وقتی صحبتمون، حرفمون با یکی تموم میشه،
پایان کلاممون، او را به خدا
می سپاریم، به بیان پارسی
می گوییم:
خداحافظ و به زبان عربی
می گوییم:
فی امان الله
اگر بدون خداحافظی کردن،
در وسط سخن گفتن از او جدا بشیم، نوعی بی ادبی می پنداریم.
شما وقتی در معراج با خدا هم صحبت شدید ، پایان جمله که نمی توانستید به ذات خدا عرضه بدارید:تو را به خدا می سپارم!
آخرین جمله ی رد و بدل شده ، بین شما و خدا چه بود؟
حضرت فرمودند:
پایان صحبت،
خداوند سبحان به من گفت: "یاعلی"
من نیز به خدای خود " یا علی"
گفتم.
این آخرین جمله بین من و ذات مقدس خدا بود.
یاعلییییییییییی
خدمت شیعیان مرتضی علی (ع)

منبع:کتاب سخن خدا ص٧١ - زندگانی چهارده معصوم ص ۴٩ - معراج ص١٣



تاريخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 18:24 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

یه ماجرای واقعی که برای من اتفاق افتاده:
بچه که بودم سال دوم دبستان دوستی داشتم که اسمش معصوم بود توی عالم کودکی باهم حرف میزدیم و بازی میکردیم.یه روز معصوم گفت اگه مشکلی برات پیش اومد یا چیزی از خدا خواستی اولش بگو خدایا کاش فلان کار بشه آخرش هم بگو یا حضرت علی. توی عالم کودکی مثلا یه رمزی به من یاد داده بود دیگه.
چند شب بعدش زد و پدرم از درد معدش بیدار شد از شدت نالش من و مادرم هم بیدار شدیم من که ۷سال بیشتر نداشتم و فرزند بزرگ خانواده بودم خواهر و برادرم خواب بودن.
رفته رفته درد معده بابا بیشتر و بیشتر میشد و بابا هم پشت سر هم میگفت دارم میمیرم دارم میمیرم من طاقت دیدن نداشتم و هی از اتاق مییومدم بیرون و باز میرفتم توی اتاق.مادر بیچارم هم هی میگفت گرسنه ای؟چی میخوای؟برم پدرمادرت رو صدا کنم؟میخوای ماشین بگیرم بریم بیمارستان؟اون موقع توی شهر ما بیمارستان هم نبود!بابام هم هی پشت سر هم میگفت دارم میمیرم, دارم میمیرم.برام خیلی سخت بود که میدیدیم بابام جلوی چشمم داره درد میکشه و من نمیتونم کاری بکنم بابام هم گاهی لای اون همه دردش نگاه مهربونش رو به من میکرد و بیشتر من نگران میشدم دوست داشتم توی اون لحظه دردش به من منتقل میشد تا بابام راحت بشه و درد نکشه.
یک دفه به مادرم گفتم توی یخچال یه گلابی داریم برم بیارم؟مادر مضطرب هم ناچار گفت برو بیارش بدو بدو رفتم گلابی رو برداشتم و شستم همین طور که داشتم میرفتم اتاق بابام توی راهرو یاد حرف معصوم افتادم با همه کودکیم و همه دلم گفتم:" خدایا کاش بابام خوب بشه یا حضرت علی ع" !
بردم گلابی رو بهش دادم و دیگه نموندم چون طاقت درد کشیدن بابا رو نداشتم اومدم توی اتاقمون. بغض درد پدر نفسم رو گرفته بود تا اینکه چند لحظه بعد بابا از جلوی اتاق ما بچه ها رد شد و گفت:"یاور خوب شدم نگران نباش بخواب پسرم"تازه یه نفس راحت کشیدم و اون جمله همیشه توی خاطرم موند تا اینکه بزرگ شدم و فهمیدم که به این کار میگن توسل.
بیاین امشب همه باهم یه دعای بچگونه بکنیم.
بیاین همه با هم بگیم:
"خدایا امام زمانمان هرچه زودتر ظهور بکنه یاحضرت علی ع"
"خدایا همه مشکلات و مسایل جهان اسلام هرچه زودتر به دست امام زمانمان حل و رفع بشه یاحضرت علی ع"
"خدایا همه مریضای دنیا رو شفا بده یاحضرت علی ع"
"خدایا ما رو دریاب و تنهامون نذار یاحضرت علی ع"



تاريخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 18:22 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند.
پدر رو به دخترش گفت:
دخترم دست من را بگير تا از پل رد شويم.

دختر رو به پدر كرد و گفت:
من دست تو را نميگيرم تو دست مرا بگير.
 
پدر گفت:
چرا؟ چه فرقي ميكند؟ مهم اين است كه دستم را بگيري و با هم رد شویم.

دخترك گفت:
فرقش اين است كه اگر من دست تو را بگيرم ممكن است هر لحظه دست تو را رها كنم،
اما تو اگر دست مرا بگيري هرگز آن را رها نخواهي كرد!!

این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است؛

هر گاه ما دست او را بگيریم ممكن است با هر غفلت و ناآگاهي دستش را رها كنیم،
اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگيرد، هرگز دستمان را رها نخواهد كرد!
 و اين يعنی عشق...

 "دعا کنیم فقط خدا دستمونو بگیره"

 خدا همراه لحظه لحظه هاتون



تاريخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 18:19 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

جناب جرج جرداق مسیحی در کتاب " امام علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید : ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی . کدام رهبر را در تاریخ بشر سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد ؟
... ای روزگار ، تو را چه شده است ؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعه ی بشریت می‌دادی . کمبود جامعه ی بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن ابی طالب است .
و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند ؟ علی را از شدت عدالتش کشتند !!!! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش



تاريخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 18:19 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امیر المومنین، علی (ع) سرودند که شاه بیت آن این بود:
حاجب اگر محاسبه حشر با علیست
من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن!

همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب (ع) به خواب ایشان آمده و فرمودند:
ای حاجب ! هم بیت اول تو و هم بیت دوم تو ایراد دارد .
 
حاجب عرض می کند:

یا مولا شعر برای شما و در مدح شماست!

حضرت علی(ع) می فرماید پس بیت شعرت را این گونه بنویس:

حاجب یقین محاسبه حشر با علیست
شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن



تاريخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 18:11 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
 

شهريار



تاريخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 18:10 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 ا} ﺍﻣﯿـﺮﺍﻟﻤـﺆﻣﻨﯿـﻦ ﻭ ﺣﯿـﺪﺭ هستی
ب} ﺑﻪ ﺷﻬـﺮ ﻋﻠﻢ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺩﺭ ﻫﺴﺘﯽ
پ} ﭘﻨـــﺎﻩ ﺁﺳــﻤـﺎﻥ ‌ﻫـﺎ و ﺯﻣﯿـﻨـﯽ
ت} ﺗﻮ ﻧﻮﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺍﺧﺘﺮ ﻫﺴﺘﯽ
ث} ﺛﺮﯾـّـﺎ ﺗـﺎ ﺛــﺮﯼ ﺁﯾــﺎﺕ ﻣــﺪﺣـﺖ
ج} ﺟﻬـﺎﻧـﯽ ﻣــﺎﻭﺭﺍﯼ ﺑــﺎﻭﺭ ﻫﺴﺘﯽ
چ} ﭼـﻪ ﮔـﻮﯾـﻢ ﮐﻔـﻮ ﺯﻫـﺮﺍﯼ ﺑﺘﻮﻟﯽ
ح} ﺣﺮﯾـﻢ ﺁﻥ ﻭﺟـﻮﺩ ﺍﻃـﻬﺮ ﻫﺴﺘﯽ
خ} ﺧــﺪﺍﻭﻧـــﺪ ﻧـﺒــﺮﺩ ﻭ ﮐــﺎﺭﺯﺍﺭﯼ
د} ﺩﻟـﺎﻭﺭ ﭘـﻬـﻠـﻮﺍﻥ ﺧﯿﺒــﺮ ﻫﺴﺘﯽ
ذ} ﺫﻟﯿﻞ ﺗﯿـــﻎ ﺗـﻮ ﮔــﺮﺩﻥ ﻓــﺮﺍﺯﺍﻥ
ر} ﺭﺟﺰﺧﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺻﺪ ﻟﺸﮑﺮ ﻫﺴﺘﯽ
ز} ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺻﯿﺤﻪ ﯼ ﺧﺸﻢ ﺗﻮ ﻟﺮﺯﺍﻥ
ژ} ﮊﯾـﺎﻥ ﺷﯿـﺮ ﺩﻟﯿـﺮ ﻭ ﺻﻔﺪﺭ ﻫﺴﺘﯽ
س} ﺳﺰﺩ ﺟﺰ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺖ ، ﻣﯿﻼ‌ﺩ
ش} ﺷﻬﯿﺪ ﺳﺠﺪﻩ‌ﮔـﺎﻩ و ﻣﻨﺒـﺮ ﻫﺴﺘﯽ
ص} ﺻـــﻼ‌ﯼ ﻧـــﺎﻃــﻖ ﻗـــﺮﺁﻥ حقی
ض} ﺿﺤﯽ ﻭ ﺷﻤﺲ ﻭ ﻧﻮﺭ ﻭ ﮐﻮﺛﺮ ﻫﺴﺘﯽ
ط} ﻃــﻮﺍﻑ ﺍﻫﻞ ﺍﯾــﻤﺎﻥ ﮔـﺮﺩ ﺭﻭﯾـﺖ
ظ} ﻇـﻬـﻮﺭ ﺁﺷـﮑـــﺎﺭ ﺩﺍﻭﺭ ﻫﺴﺘﯽ
ع} ﻋـﻄﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﻫﻤـﻪ ﺷـﺎﻫـﺎﻥ ﮔﺪﺍﯾﻨـﺪ
غ} ﻏـﻼ‌ﻡ ﻗـﻨﺒـﺮﺕ اﺳـﮑﻨـﺪﺭ ﻫﺴﺘﯽ
ف} ﻓــﺮﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺧﺘـﻢ ﺍﻷ‌ﻧـﺒﯿـﺎﺋـﯽ
ق} ﻗـﺮﯾـﻦ ﻣـﺴـﻨﺪ ﭘـﯿـﻐﻤـﺒﺮ ﻫﺴﺘﯽ
ک} ﮐـﺴﯽ ﺟﺰ ﺗﻮ ﻧﺒـﺎﺷﺪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﺶ
گ} ﮔــﻮﺍﻩ ﺻـﺪﻕ ﺷـﺮﻉ ﺍﻧـﻮﺭ ﻫﺴﺘﯽ
ل} ﻟﻘﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺲ
م} ﻣﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺷﻔﯿﻊ ﻣﺤﺸﺮ ﻫﺴﺘﯽ
ن} ﻧــﻮﯾــﺪ ﺭﺳـﺘـﮕــﺎﺭﯼ ﻭ ﻧـﺠـﺎﺗـﯽ
و} ﻭﻟـﯽّ ﻣـﺆﻣﻨﯿــﻦ ﻭ ﺳـﺮﻭﺭ ﻫﺴﺘﯽ
ه} ﻫﺮ ﺁﯾﯿﻨﯽ ﺑـﻪ ﺟﺰ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﮐﻔﺮ ﺍﺳﺖ
ی} ﯾـﮕﺎﻧﻪ ﻣﯿـﺮ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻭ ﻣﻬر هستی



تاريخ : سه‌شنبه 16 تیر 1394 | 03:39 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید و گفت : نمی توانی عزیزم!!
گفتم می توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.
مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی ... نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم، ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم ... بزرگتر که شدم عاشق شدم ... خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم ... ولی وقتی پیش خودم گفتم کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته قلبم این مادر بود که انتخاب شد ... سالها گذشت سالها گذشت و یکی آمد ... یکی که تمام جان من بود، همه ي عمر من بود ... همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی ... من هرچه فکر کردم، او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم.
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود.من ديگر نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم ...آخــــر مــــن خــودم مـــــــــــادر شـده بـودم ...



تاريخ : سه‌شنبه 16 تیر 1394 | 03:36 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

انصافا این پست یکی از گویاترین معضلات فضای مجازیست...

شکلک ها دزد می شوند...

یکی از معضلات دنیای مجازی ، بوجود آمدن دلبستگی ها و وابستگی های عمیق و ریشه دار است...
و از عوامل مهم بوجود آورنده ی چنین وابستگی هایی،
استفاده از شکلک ها است...

یک پسر و دختر را در دنیای مجازی درنظر بگیرید که برای اولین بار گپ میزنند، در ابتدا خشک و محتاطانه عمل می کنند،
پس از گذشت زمانی، پای شکلک ها به میدان گپ باز می شود...
و شکلک یعنی بیان احساسات و حالات روحی...

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 16 تیر 1394 | 03:17 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران