کسی داشت راه می رفت، پايش به سکه ای خورد.
فکر کرد سکه طلا است، نورکافی هم نبود،
 کاغذی را آتش زد و گشت ببيند چی هست،
 ديد يک دو ريالی است.
 بعد ديد کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده است.
گفت:
 چی را برای چی آتش زدم!

واقعا اين زندگیِ غالب ما انسانها است.
 ما يک چيزهای بزرگ را برای چيزهای بسيار کوچک آتش می زنيم.
 و خودمان هم خبر نداريم!




تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 03:16 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران