به خدا گفتم: از بازي آدمهايت خسته شده ام! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟

تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم !

خدا گفت: تو را از خاک آفريدم
تا بسازي ! . . . نه بسوزاني !

تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . . . . . . . .

از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! .

بازهم زندگي کني و پخته تر شوي .
باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي . . . . .تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو برخيزي ! . . . سر برآوري ! . . .

در قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش زندگی را دگرگون سازی ! . . .
پس به خاک بودنت ببال . . .




تاريخ : جمعه 19 تیر 1394 | 17:43 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران