بچه که بودم، فکر می‌کردم که پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند،
تمام که بشوند، برشان می‌گردانی و از نُو شروع می‌شوند.

بعدها فهمیدم پدرها و مادرها مثل مداد رنگی هستند،
دنیایت را رنگ می‌کنند و کوچک می‌شوند تا زندگی‌اَت را زیبا کنند.


کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود كه:

پدرها و مادر ها مثلِ قند می‌مانند،
چایِ زندگی‌اَت را که شیرین بکنند، خودشان تمام می‌شوند !!!




تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 | 16:28 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران