گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى؟ گفتا: خودم ندانم!

گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى

گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى!

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده!

گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون
گفتا: شدید گشته، معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش،
گفتا: خریده قسطى یک ال سی دی به جایش

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره؟
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره

گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا!

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى
گفتا: پژو -دوو، بنز، کمری نوک مدادى

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره

به افتخار حافظ شیرازی




تاريخ : سه‌شنبه 02 تیر 1394 | 15:33 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران