توی کوچه های کوفه،مردی خسته، مردی تنها
نیمه شب با روی بسته،روی دوشش نون و خرما

یه غریب کوچه گرده،دنبال یتیم می گرده
میبره غذا براشون،گرچه شبها تار و سرده

مهربونه با یتیما،مثه باباشون می مونه
اونا رو بغل می گیره،واسه شون قصه می خونه

همه شب کارش همینه،دیگه بچه ها می دونن
تا که باز بابا بیادش،همه منتظر می مونن

ولی امشب او نیومد!یتیما گرسنه موندن
میگن او امشب کجا رفت؟همگی روضه می خونن

خبری رسید که مولا،توی مسجد تو نمازش
بعد سی سال بی قراری،رسید امشب به مرادش

تا به امشب کس ندونست،مرد کوچه گرد کی بوده
حالا فهمیدن یتیما،مرد تنها علی بوده

"هادی همتی"




تاريخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 02:39 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران