خیلی دعا کردم نشد، مشـــــکو بغل کردم نشد، داداش حســـــین شرمندتم؛ رفتم که برگردم نشد،
چشام نمیبینه داداش، بد جوري دستام خاکیه؛ هرکارميشد کردم نشد، شرمنده مشکم خالیه؛
از ناقه افتادم زمین دستم برام کاری نکرد، تا خیمه ها راهی نبود، مشک آبرو داری نکرد،
دندون گرفتم مشکو من، سینه سپر کردم نشد، خواستم علمــــــــــداری کنم، رفتم که برگردم نشد....

يااباالفـــــضل العـــــبّٰاس(ع)




تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 | 16:10 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران