در کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی،
جایی نوشته بود :

"روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید".
از یک جایی به بعد، آدم آرام میگیرد، بزرگ میشود،

...

...

...


در کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی،
جایی نوشته بود :

"روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.

دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید".

از یک جایی به بعد، آدم آرام میگیرد، بزرگ میشود،
بالغ میشود،
پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد،
دنبال مقصر نمیگردد،
قبول میکند گذشته اش را،
انکار نمیکند آن را،
نادیده اش نمیگیرد،
حذفش نمیکند،
اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند.

حالا باید آینده را بسازد، از نو،
به نوعی دیگر.

یاد میگیرد
زندگی یک موهبت است،
غنیمت است،
نعمت است،
قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند...

همه ی اینها را که فهمید،
یک آرامشی می آید مینشیند توی دلش،
توی روح و روانش.



تاريخ : یکشنبه 07 تیر 1394 | 16:52 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران