پیغمبر وارد خانه شد دیدند زهرا و علی ایستادند ، امام حسن و امام حسین زور آزمایی (کشتی) می کنند، زهرا می گوید :جانم حسین ، علی می گوید : جانم حسین.
تا چشم پیغمبر به این صحنه افتاد اشک از چشمان حضرت سرازیر شد فرمود : جانم حسن.
زهرای مرضیه آمد جلو ، بابا قرار به تشویق است حسینم کوچکتر است چرا حسین را تشویق نمی کنی ؟
دخترم به زمین نگاه کردم دیدم تو و علی می گوئید : جانم حسین ،
 به آسمان نگاه کردم دیدم فرشته ها می گویند : جانم حسین . .
دیدم حسنم غریب است کسی نیست بگوید حسن ،من گفتم جانم حسن . .
.
.
اکلیل المصائب فی المصائب الاصائب – تنکابنی ، محمد بن سلیمان ،ص 85 .




تاريخ : پنج‌شنبه 11 تیر 1394 | 17:23 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران