تنهاییـم را در قنـوت نمـازم نشانـش دادم
گفتـم،خــــدایا معنی تنهایی را خوب میدانی
مـن طاقـت آن را ندارم
خــــدایا ، بیا تنهاییـم را خریـدار باش
در دلـم به آرامی گفت بگو
یـا حبیـب مـن لا حبیـب لـه
خواستـم بگویـم، ولی بغـض راه گلـویـم را بسـت
قنوتـم به لـرزه افتاد و همه تنهاییـم بروی سجاده ریخت
دلـم و نمـازم هر دو شکست و در اشکهـایم تـــــــو را دیـدم
یـا حبیـب من لا حبیـب لـه......




تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 14:37 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران