بـر چادر مشکي ات ، نستعليق مي نويسم عشق را …
وقتي که
اين اِحرام سياه را مي پوشي و حج شکوهمند حيــــــا را به جا مي آوري ،
آنگـــاه
طواف مي کنند تو را صفوف فرشته هــــا
و متبرک مي کنند بال هايشان را
به تـــار و پــود حريــم آسماني ات
تـــو ! گمنــام ترين حاجيـــه ي امروز زمـــان هستي بانـــو !



وقتــی می‌پرسند : نمی‌پـزید در این گرمــا؟!
یک لبــخند بزن و بگو :
 سرگرمِ عشقــبازی که باشی و در اشتیاق خاکستر شدن ،
 این گرما که شوخی کوچکی بیش نیست!
و بعد دقیق شو در چهره‌شان ، تا خوب ببینی که چطور می‌شود
 با یک چادر، تمام معادلات عقلانی‌شان را در لحظه‌ای بر هم زد !




تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 00:30 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران