یک روز ملا نصر الدين برای تعمير بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد.
الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت.
ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد.
ملا نمی دانست كه خر از پله بالا می رود، ولی به هيچ وجه از پله پايين نمی آيد!
هر كاری كرد، الاغ از پله پايين نيامد.
ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد كه استراحت كند؛
در همين موقع ديد الاغ دارد روی پشت بام بالا و پايين می پرد!
وقتی كه دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمی شود.
برگشت و بعد از مدتی متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف آويزان شده است.
بالاخره الاغ از سقف به زمين افتاد و مرد!

ملا نصرالدين گفت:
لعنت بر من كه نمی دانستم اگر خری به جايگاهی رفیع برسد، هم آنجا را خراب می كند و هم خودش را به کشتن میدهد!




تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:36 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران