«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
امام علی(ع) به مسلمانان یمن میگن 10 نفر از بهترین نفراتتون رو انتخاب کنین و نزد من بفرستید.
یمنی ها 100 نفر رو انتخاب میکنن از بهترین ها.
این 100 نفر به70 نفر از بهترین ها تبدیل میشن.
بعد از بین 70 نفر 30 نفر منتخب معرفی میکنند و از بین اون 30 نفر 10 نفر بعنوان گلچین بهترین ها انتخاب میشن و میرن نزد امیرالمومنین.
اما برای صحبت باید با اخلاص ترین شون رو انتخاب کنند.
این 10 نفر 1 نفر رو انتخاب میکنن بره با حضرت حرف بزنه.
و اون شخص کسی نیست جز. . .
ابن ملجم مرادی!
آره دوست مومن !
ابن ملجم بهترین مسلمان زمان مردم خودش بود!
مبادا به نماز شب و روزه و لب تشنه ات فخر کنی. تازه الان که خدایی تر شدی باید بیشتر مراقب باشی.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا بحق امیرالمومنین
دکتر کوچک زاده در آخرین بروز رسانی وبلاگش نوشت :
دوستی داشتم که مهندس پروژه برج میلاد بود.
همیشه راجع به این پروژه موقع ساختش با آب وتاب صحبت میکرد
و من هم که حوصله اش رو نداشتم فقط بهش نگاه میکردم
و سرمو برای تایید تکون میدادم ولی توی فکر خودم بودم.
یه روز دیدمش که خیلی ناراحت بود.
ازش پرسیدم که چی شده که شروع کرد به تعریف کردن.
گفت: " امروز یه چیزی پیش اومد که خیلی ناراحتم کرد.
یه گروه ژاپنی اومده بودن برای بازدید. حدودا ١٤ یا ١٥ نفر بودن.
هر دونفر با یکی از ما رفتن که از چیزهای مختلف بازدید کنن.
من هم با دو نفرشون رفتم و شروع به توضیح دادن کردم.
...
...
...
ادامه مطلب
سه سال بعد از آغاز بعثت پيامبر (ص) به آشکار نمودن دعوت خود مأمور گرديد در اين هنگام آيه 214 سوره شعرا بر پيامبر (ص) نازل شد : « وأنذر عشيرتک الأقربين ؛ و خويشاوندان نزديکت را انذار کن.»
پيامبر (ص) حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگانش و ساير بني هاشم را به خانه ابوطالب براي نهار دعوت کرد به علي (ع) که در آن هنگام سيزده سال داشت دستور داد ، غذايي از گوشت و شير تهيه نمود دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا همين که پيامبر (ص) خواست دعوتش را آشکار کند ، ابولهب برخاست و با گفتار بيهوده و سبک مجلس را به هم زد آن روز گذشت پيامبر (ص) فرداي آن روز را نيز توسط علي (ع) بستگانش را به نهار دعوت کرد و علي (ع) غذا فراهم نمود ، دعوت شدگان حاضر شدند ، پيامبر (ص) پيشدستي نمود و دعوت خود را آغاز کرد و در ضمن گفتاري فرمود :
« هيچ کس براي بستگانش چيزي را بهتر از آنچه را که من آورده ام نياورده است . من خواهان سعادت دنيا و آخرت شما هستم خدايم به من فرمان داده تا شما را به پذيرش يکتايي خدا و رسالت خويش دعوت نمايم چه کسي از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد ؟» سکوت مجلس را فرا گرفته بود ناگاه علي (ع) برخاست و سکوت را شکست و گفت : « اي پيامبر خدا من تو را ياري مي کنم » سپس دستش را به سوي پيامبر (ص) دراز کرد تا به عنوان بيعت فداکاري و وفاداري بفشرد . پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود : بنشين ، علي (ع) نشست . پيامبر (ص) براي بار دوم سوال خود را تکرار کرد باز علي (ع) برخاست و همان سخنانش را تکرار نمود ، اين بار نيز پيامبر (ص) به او فرمود : بنشين ، بار سوم نيز هيچ کس جز علي (ع) اعلام آمادگي نکرد دراين هنگام پيامبر (ص) دست خود را بر دست علي (ع) زد و مطابق بعضي از روايات گردن علي را گرفت و در شأن علي (ع) در آن مجلس استثنايي بني هاشم چنين فرمود : « ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم قاسمعوا له و اطيعوه ؛ اين برادر و وصي و جانشين من در ميان شما است سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت کنيد .»
عبدالله بن مسعود مي گويد : در آغاز بعثت ، با چند نفر براي ديدار پيامبر صلي الله و عليه وآله وارد مکه شديم از رهگذران پرسيديم محمد صلي الله و عليه و آله کجا است ؟ آنها ما را به عباس عموي پيامبر صلي الله و عليه وآله راهنمايي کردند ، نزد او که در کنار چاه زمزم نشسته بودند رفتيم و نشستيم ، در اين هنگام ديديم مردي زيبا چهره از جانب کوه صفا به سوي ما مي آيد که بدنش را با دو جامه سفيد پوشيده است در پهلوي راستش نوجواني ديده مي شد و پشت سرش بانويي حرکت مي کرد ، اين سه نفر کنار حجر الاسود رفتند و آن را بوسيدند ، سپس مشغول طواف کعبه شدند آنگاه هر سه نفر رو به کعبه نماز خواندند و قنوت نماز را طول دادند ، من آنها را نشناختم به عباس گفتم : اينها کيستند ؟ و اين دين تازه چيست که از آنها ديده مي شود ؟! عباس گفت : آن مرد زيبايي که جلوتر آمد برادرزاده ام محمد (ص) است و آن نوجوان که در جانب راستش آمد علي عليه السلام پسر ابوطالب است و آن بانو خديجه عليه السلام همسر محمد صلي الله عليه وآله مي باشد سوگند به خدا در سراسرروي زمين هيچ کس جز اين سه نفر پيرو اين تازه (اسلام ) نيست .
وحيد يامين پور:
حاشیه های دیدار اخیر:
*حضرت آقا به سنت عموم دیدارهایی که با مسئولین داشتند صحبت هایشان را با توصیه های اخلاقی شروع کردند ولی اینبار لحن خاص و کم سابقه ای داشتند. اینبار به موضوع مرگ و عالم پس از مرگ پرداختند و با صدای غمگینی فرازهایی از دعای ابی حمزه ثمالی رو قرایت کردند. .. ابکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا حاملا ثقلی... که باعث شد صدای گریه ی عده ای بلند شود.
*بر خلاف جلساتی که غالبا صدای تکبیر بلند می شود اینبار حاضرین فقط یکبار تکبیر گفتند آنهم بعد از این جمله بود که "لغو تحریم های مالی بانکی و اقتصادی شورای امنیت، کنگره و دولت آمریکا در روز امضای توافق" .
*جلوی من آقای حميد رسایی مدیر مسوول هفته نامه نه دی و حسام الدین آشنا مشاور رییس جمهور کنار هم نشسته بودند و هر از گاهی میان بیانات رهبری به هم کنایه هایی می زدند و می خندیدند. براى من جالب بود.
*حمایت بی سابقه حضرت آقا از تیم مذاکره کننده با تعبیر "امین ، شجاع، غیور و متدین" برای همه بسیار جالب بود. برداشت من این بود که در هر حال به هر دلیلی اگر مذاکرات شکست خورد و اهداف ما محقق نشد هیچ شماتتی متوجه تیم مذاکره کننده ایرانی نیست و باید همه فریادها را بر سر آمریکا بکشیم.
*برای افطار حضرت آقا روی صندلی سر سفره نشستند ولی جالب این بود که یک خانم هم کنار ایشان روی صندلی نشستند و مشغول افطار شدند. درحالیکه سفره افطار بانوان جای دیگری بود. کمی طول کشید تا تشخیص دادم که ایشون دختر حضرت امام ( ره ) هستند.
شخصی نزد همسایهاش رفت و گفت:
“گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت…”
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
“قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراندهای یا نه؟”
گفت: “کدام سه صافی؟”
- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟
گفت: “نه… من فقط آن را شنیدهام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.”
سری تکان داد و گفت:
“پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذراندهای. یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالیام میشود.”
گفت: “دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.”
– بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم میخورد؟
– نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت: “پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.”
در متن های کهن باستانی جغد را "هو مورو" می خواندند.
یعنی پرنده دانا.
در کتابهای قصه نیز این پرنده عینک به چشم دارد و به بقیه حیوانات پند و اندرز می دهد.
اما شومی جغد، بعد از ورود اعراب به ایران بر سر زبان ها افتاد؛ غذای این پرنده ، سوسمار ، بزمجه ، مار ، مارمولک و موش بود، یعنی غذای اعراب را می خورد؛ پس اعراب، آن را پرنده ای شوم می دانستند و میدانند.
در کتاب اوستا از جغد با نام "اشوزشت " یاد شده یعنی:
فراری دهنده دیوها و پلیدی ها"
از همین امروز ، وقتی بچههایمان به مدرسه می روند، به ایشان می گوییم :
عزیزم ! من نمی خواهم تو بهترین باشی ، فقط می خواهم تو خوشحال و خوشبخت باشی .اصلا مهم نیست که همیشه نمره ی ۲۰ بگیری ،جای ۲۰ می توانی ۱۶ بگیری اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.
عزیزم :از "ترین" پرهیز کن ، چرا که خوشبختی جایی هست که خودت را با کسی مقایسه نکنی.حتی نخواه خوشبختترین باشی .بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن.همین.
یادمان هست که از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت. از ۱۹/۷۵ لذت نبردیم چون یکی ۲۰ شده بود.
از رانندگی با پرایدو ... لذت نبردیم چون ماشینهای مدل بالاتری در خیابان ، در حال خود نمایی بود.
از بودن کنار عشقمان لذت نبردیم چون مدرک تحصیلی و پول توی جیب او ، کمتر از بسیاری دیگر بود.همچنین ، از خانه مان ، از شغلمان ، از درآمدمان ، از خانواده و دوستانمان و....
می خوام بگو یم تحت تاثیر آموزههای غلط ، بسیاری از ما فقط به "بهترین،بیشترین و بالاترین" چسبیدیم ، در نتیجه تبدیل به انسان هایی افسرده و همیشه نالان شدیم.
شاید لازم است یا بهتر بگویم وقت ان است که در آموزههای غلط تجدید نظر کنیم و تغییر جهت بد هیم ، تا حداقل اجازه ندهیم که نحسیِ "ترین" دامن بچههایمان رو بگیرد .
نويسنده: بانوي جوان و فرهيخته متین نعمت خواهکمپین مبارزه با کودک آزاری در ایران
غسل نشاط کنید
آیت الله مجتهدی:
همیشه مقید به غسل توبه باشید، شاید بعد از آن غسل مردید. غسل نشاط را هم نیت کنید که وقتی عبادت می کنید نشاط داشته باشید. دیدید آدم گرسنه ، چه با نشاط غذا می خورد؟ آدمی که خوابش می آید چه با نشاط می خوابد و لذت می برد؟ عبادت هم نشاط می خواهد. ماها برای عبادت کسل هستیم. لذا مقید باشید غسل نشاط انجام دهید.
( طبق این سخن آیت الله مجتهدی هر وقت که به استحمام یا حمام میروید غسل توبه و غسل نشاط انجام دهید)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
✨✨✨✨✨✨
زرنگ باش
اگر میخواهی صدقه بدهی ، همین طوری صدقه نده ، زرنگ باش ! حواست جمع باشد، صدقه را از طرف امام رضا (ع) برای سلامتی آقا امام زمان ( عج ) بده !
برای دو معصوم است ؛ دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد.
ممکن نیست خداوند این صدقه ی تو را رد کند .
تو هم اینجا حق واسطه گری ات را می گیری .
تو واسطه ای و همین حق واسطه گری است که اجازه می دهد تو به مراحل خاص برسی .
" مرحوم آیت حاج آقا مجتبی تهرانی "
✨✨✨✨✨✨
با نیت کار کن
مثلا در حمام خودت را به این نیت بشوی که داری نفست را از صفات رذیله و از هوی و هوس و آرزوهای دور و دراز می شویی .
سرت را با این نیت اصلاح کن که داری گناهان و خیالات باطل را از وجودت قیچی می کنی .
سرت را به نیت شانه کردن سر یک یتیم شانه کن .
خانه را که جارو میزنی و لباس ها را که می شویی ، به نیت بیرون ریختن دشمنان اهل بیت علیهم السلام از زندگی و وجودت انجام بده .
چند وقت که با نیت کار کردی ، آن وقت ببین که نور همه فضای زندگی ات را پر می کند و راه سیرت باز می شود .
" مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی "
✨✨✨✨✨✨
1.هر وقت گرفتار داشتید به سجده بیفتید و ذکر یونیسیه را بگویید . لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین .
2. نگران کردن پدر و مادر ولو یک دقیقه گناه است . اگر می خواهی به منزل دیر بروی ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند .
3. بی خود این طرف و آن طرف نرویم هیچ کس غیر خدا کاره ای نیست .
" استاد امجد "
سلامتی و تعجیل در امر فرج مولا صاحب الزمان صلوات
حضرت یوسف از بالاى قصر جوانى را دید که با لباسهاى مندرس از کنار قصر عبور مى کرد،
جبرئیل به حضرت عرض کرد: این جوان را مى شناسى ؟
حضرت یوسف فرمود: نه .
جبرئیل فرمود: این همان طفلى است که در گهواره به سخن آمد و نزد عزیز مصر به پاکدامنی و طهارت تو شهادت داد ..
حضرت یوسف فرمود: او را بر من حقى است .
پس دستور داد جوان را آوردند و امر کرد او را لباسهاى فاخر پوشانیدند و انعام زیاد در حق او ارزانى فرمود...
با نگاه به این منظره جبرئیل به خنده آمد !
حضرت یوسف فرمود: آیا احسان ما کم بود که به نظر تحقیر تبسم کردى !؟
جبرئیل عرض کرد: غرض از خنده من این است؛ تو مخلوق هستى و در حق این جوان به واسطه شهادتی که درباره تو در خردسالى و بى اختیاری داده بود این همه احسان کردى ،
پس پروردگار بزرگ در حق کسی که بر توحید و وحدانیت او گواهی داده ( و یک عمر بگوید: اشهد ان لا اله الا الله ) چقدر احسان خواهد فرمود ...؟
خزینة الجواهر مرحوم نهاوندى