اعمالی که موجب بی برکتی وفقر می شوند.

1.غذا خوردن بدون شستن دست.
2.غذا خوردن بدون گفتن بسم الله.
3.غذا خوردن در تاریکی
4.غذا خوردن درحالت تکیه
5.نوشیدن درحالت ایستاده
6.خوردن نوشیدن درحالت جنابت
.7.استفاده از ظروف شکسته.
9.قطع کردن نان با دندان
10.خوابیدن بعد نماز صبح تا طلوع خورشید.
11.خوابیدن بین مغرب وعشاء
12.ادرارنمودن زیردرخت
13.ادرار نمودن درحالت ایستاد
14.ادرار نمودن درحمام
15.جاروب زدن منزل موقع شب
16.شانه کردن زنان سر خود را درحالت ایستاده
17.دعا نکردن برای پدر مادر
18.کوتاه کردن ناخن با دندان
19.صدا زدن پدر مادر با اسم آنها
20.گذاشتن تار عنکبوت در خانه



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 15:15 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

سفره ی افطار خود را پهن کردی در کجا ؟!
سامرا یا طوس یا کنج بقیع یا کربلا؟

لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن
جان من آقا فدای لقمه ای نان شما

نان تو از جنس نان نیمه شبهای علیست
نیمه شب شاه عرب نان و رطب سهم گدا

مثل حیدر نیمه ی شب خانه ها را در بزن
منتظر داری میان تک تک این خانه ها

کوچه و پس کوچه های سینه ام بی تاب توست
ضربه های قلب من می گوید آقا جان بیا

مادرت چشم انتظار لحظه ی دیدار توست
تو بیاور بهر زخم سینه و پهلو دوا

چاره ی غمهای زهرا وارث مولا بیا
العجل دارُالشِّفای دردهای قلب ما

 اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم.



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 15:09 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

قسم به روح خمینی ، قسم به سید علی
به امر رهبر و فرموده های شخص ولی

قسم به عارف جبهه به مصطفی چمران
به گریه در دل سنگر ، تلاوت قرآن

قسم به ترکش و قطع نخاع و جانبازی
قنوت و دست جدای حسین خرازی

قسم به جوخه ی اعدام و سینه ی نواب
به عالمان شهیدِ فتاده در محراب

به انتهای افق ، سرگذشت حاج احمد
خوراک کوسه شدن در تلاطم اروند

قسم به پیکر بی سر ، قسم به حاج همت
به چادر و به حجاب زنان با عفت

به صبحگاه دوکوهه ، به درد و صبر از رنج
غروب دشت شلمچه ، به کربلای پنج

قسم به سید حسن شیرمرد حزب الله
به جنگ سی و سه روزه ، نبرد حزب الله

قسم به حنجر حجاج خونی مکه
به رمل های روان و به مقتل فکه

قسم به باکری و باقری و زین الدین
به غرش نهم دی به فتنه ی رنگین

قسم به تنگه ی مرصاد و عقده از صیاد
به غربت اسرا و شکنجه و فریاد

قسم به روح هنر از نگاه آوینی
به جنگ معتقدان ضد رنگ بی دینی

قسم به قدرت خون در برابر شمشیر
به یک پدر که نیامد پسر ، و شد او پیر

به مادر سه شهیدی که خم نکرد ابرو
به تکه تکه شدن در مصاف رو در رو

به دست خالی رزمنده ای که می جنگید
به آن جنازه که با چشم باز می خندید

قسم به خون خلیلی شهید راه حیا
به ندبه و به کمیل و زیارت عاشورا

که تا رمق به تنم هست مکتبی هستم
حسینی ام حسنی ام ، و زینبی هستم

و سر سپرده ام و از تبار عمارم
به انقلاب و شهیدان حق وفادارم..



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 15:05 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ،
ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻏﯿﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ.
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟؟؟
جواب با شما...
 نگذاريد گوشهايتان گواه چيزي باشد که چشمهايتان نديده، نگذاريد زبانتان چيزي را بگويد که قلبتان باور نکرده..
"صادقانه زندگي کنيد"
 ما موجودات خاکي نيستيم که به بهشت ميرويم.ما موجودات بهشتي هستيم که از خاک سر برآورده ايم...

"الهي قمشه ای "



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 15:01 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

تقدیم به
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمي امام خامنه ای حفظةالله تعالی
مائیم همان نسل جمارانی ها
مائیم قسم خورده ی چمرانی ها
دلباخته ی پیر خراسانی ها
با ارتش سردار سلیمانی ها
کافیست که دنیا همه مبهوت شود
تا منطقه انباری باروت شود
بگذار دوباره عشق تبعید شود
بگذار مذاکرات تمدید شود
تحریم بزرگ غرب تشدید شود
پیمان امام عشق تجدید شود
این نسل شکسته شاخ اهریمن ها
جانم به فدای احمدی روشن ها
سرباز خمینی زمانیم همه
در صدر خبرهای جهانیم همه
آماده برای گفتمانیم همه
با نرمش خویش قهرمانیم همه
ما پیرو خط فکری "عمّاریم"
با غرب أشداء و علی الکفاریم
در مکتب ما، شکست ناکامی نیست
جز عشق، وصیتی و پیغامی نیست
شهرت طلبی، شبیه گمنامی نیست
در رأس، بجز نظام اسلامی نیست
جز عترت و قرآن همه نا حق باشد
پاینده ولایتی که مطلق باشد...::
.
.
لبیک لبیک یا سید علی حسینی خامنه ای



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 15:00 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

1 x 8 + 1 = 9
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 14:58 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه:
استاد ما عارف برجسته ”حاج میرزا علی آقا قاضی” می‏ فرمود:
در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.
این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.
هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.
دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.
پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟
در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد. آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد. سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد. سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)است.
تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟
آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم».
در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.
من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید افتادم، كه همه موهای سرم سفید شده.
مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.

تبیان
(علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی؛ معادشناسی، ج ۳، ص ۱۱۰)



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 14:52 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

اعوذ بجلال وجهک الکریم...ان ینقضی عنی شعر رمضان....


تازه داشت یخ های بینمان باز می شد....یا علی و یا عظیم
....تازه داشتیم یاد می گرفتیم چه جوری با تو حرف بزنیم.....اللهم انی افتتح الثناء بحمدک

.....تازه داشتیم یاد می گرفتیم برایت شیرین زبانی کنیم....وحفه بملائکتک المقربین

تازه داشتیم یاد می گرفتیم چه جوری یک چیزی از تو بخواهیم

این که قبلش یک عالمه برایت زبان بریزیم

هی تملقت را بگوییم و خسته نشویم

و لا کففت عن تملقک

بنشینیم از شب تا صبح هزار جور و با هزار اسم از تو تعریف کنیم
هی بگوییم تو بهترین کسی هستی که فلان...

یا خیر ال....یا خیرال....یا خیرال.....

فهمیده بودیم که اگر گریه کنیم تو زود........

فهمیده بودیم اگر اشک توی چشممان جمع شود زودی آشتی می کنی

 یا حبیب الباکین

فهمیده بودیم اگر یک امیدی به تو داشته باشیم تو دلت نمی آید ناامیدمان کنی...

إرحم من رأس ماله الرجا-

یاد گرفته بودیم مثل بچه ها که دستشان را بالای سرشان می گیرند... قرآن را بگذاریم روی سرمان و هی به جان عزیزهایت قسمت بدهیم...

بمحمد......بمحمد....بمحمد

.....خیلی چیزها یاد گرفته بودیم

یاد گرفته بودیم با تو زندگی کنیم...

کجا می خواهی بروی عزیز دلم

نرو...



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 14:04 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

گویند که چون حضرت موسی(ع) به مناجات می‌رفت هر کس از بنی‌اسرائیل پیغامی از زبان او به حضرت عزت می‌فرستاد. روزی جوانی را ملاقات نمود. جوان گفت: “یا موسی به مناجات می‌روی پیغام من به او برسان و بگو که فلان بنده می‌گوید که من ربوبیت تو نمی‌خواهم و اگر رازق تویی رزق من نفرست و من ننگ می‌دارم از بندگی تو و هرگز به خداوندی تو اغراق نکنم.”

موسی از وی خشمگین شد، روی گردانید و به مناجات آمد. بعد از آن که فارغ گشت شرم داشت که گفته‌های آن جوان را بیان کند. حق تعالی خطاب نمود: “ای موسی! چرا در امانت خیانت می‌پسندی؟ ” موسی گفت: “خداوندا شرم می‌دارم که سخنان آشفته‌ی آن پریشان روزگار را عرض کنم.”

فرمود: “چاره چیست؟” موسی آن چه شنیده بود باز گفت. حق تعالی فرمود: “بنده‌ی مرا بگو که اگر تو ربوبیت من نمی‌خواهی من عبودیت تو می‌خواهم و اگر تو رزاقی من نمی‌پسندی من رزق تو را شام و چاشت می‌رسانم و اگر تو از خداوندی من ننگ داری من از بندگی تو ننگ ندارم و اگر تو مرا نمی‌خواهی من تو را خواهم، تا تو بدانی که تو، تویی و من، من.

چون موسی از میقات بازگشت آن جوان مجوسی بر سر راه نشسته بود. پرسید: ” ای موسی! پیغام من رساندی؟”

موسی گفت: “رساندم و در جواب چنین فرمود.”

آن جوان همین که فرمایش خداوند را شنید گفت: “معبودی که در برابر بدی نیکویی کند و در مقابل جفا وفا پیش آرد، ترک وی کردن، از عقل و مروت به غایت دور است.”

منبع: کشکول کمپانی



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 14:03 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

حدیثی تکان دهنده از امام صادق (ع) ...

ایشان میفرمایند :

گناهی که نعمتها را تغییر میدهد،تجاوز به حقوق دیگران است.
گناهی که پشیمانی می آورد قتل است.
گناهی که گرفتاری ایجاد می کند ظلم است.
گناهی که آبرو میبرد شرابخواریست.
گناهی که جلوی روزی و" رزق" را می گیرد، زنا است.
گناهی که مرگ را شتاب میبخشد قطع رابطه با خویشان است.
گناهی که مانع استجابت دعا میگردد و زندگی را تیره و تار میکند،نافرمانی از پدر و مادر است.


علل الشرایع ج 2،ص584،ح 27



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 14:01 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران