کمیل کمیل حمید
حمید جان به گوشم
اینجا هوا صافه
اونجا چی؟
...........................
هی حاجی کجایی که ببینی اینجا چه خبره؟
هوا صاف صافه
به صافی تمامی موهای بیرون ریخته
به صافی نگاه های دوخته
به صافی مانتوهای چسبیده
به صافی مارک های ازپشت دیده
آه ه ه
حاجی نمیشه جاتو عوض کنی؟
سید مرتضی را دیدی بگو دوربینش را بیاورد یک مستند بسازد از ما بنام روایت غفلت!

به حسن باقری بگو در این جنگ نابرابر تاکتیک نداریم!

فقط علی اکبر شیرودی چیزی نفهمد اگر بفهمد واویلاست، میمرد برای خمینی!

شاهرخ ضرغام را حتما خبر کن، بگو به خمینی ای که روی سینه ات خالکوبی کردی میخندند!

راستی؛ حاج احمد، اصلا میدانی موبایل چیست ؟ تا حالا با وایبر و واتس آپ کار کرده ای ؟

بیخیال برادر، همان بیسیمت را بیاور، من آخرین نسخه ی اندروید را رویش نصب میکنم!

فقط خواهشا به نیروهایت دستور بده آن تندروی هایی که در مریوان و پاوه و فکه و خرمشهر و شلمچه کردند،

در فضای مجازی نکنند!

اینجا آداب خودش را دارد!

باید همه چیز را با گفتگو حل کنید!

حاج احمد، تلفات زیاد داده ایم!

مسامحه و غفلت امانمان را بریده
 دغدغه ی لایک و فرند سرمان را گرم کرده!

عده ای به اسم جذب حداکثری حداقل اعتقاداتشان را به حراج گذاشته اند!

تو را بخدا برگرد!

خدا را چه دیده ای، شاید در این مخمصه ای که گیر کرده ایم تو و رفقایت به دادمان رسیدید!

نقطه سر خط .......
اللهم عجل لولیک الفرج
یادمان نرود:الهی وربی من لی غیرک
دعا کنیم:اللهم الرزقنا شفاعة الحسین یوم الورود مسافر کربلا



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:40 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

شیخ عباس قمی در فوائدالرضويه نقل ميكنند كه:

كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا(علیه السلام )، سرخس اون نقطه صفر مرزی است، یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود.

اومدند امام رو زیارت كردند، از مشهد خارج شدند، یه منزلیه مشهد اُطراق كردند، دارند برمیگردند سرخس، حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند

شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم، خسته ایم، بخندیم صفا كنیم

كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند، اینها صدا میداد، بعد به هم میگفتند، تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت: بله حضرت مرحمت كردند

فلانی تو هم گرفتی؟ گفت:آره منم یه دونه گرفتم، حیدر قلی یه مرتبه گفت: چی گرفتید؟

گفتند مگه تو نداری؟ گفت: نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند: امام رضا تو يکى ازصحن ها برگ سبز میداد دست مردم، گفت: چیه این برگ سبزها، گفتند: امان از آتش جهنم، ما این رو میذاریم تو كفن مون، قیامت دیگه نمیسوزیم، جهنم نمیریم چون از امام رضا گرفتیم،

تا این رو گفتند، دل كه بشكند عرش خدا میشود، این پیرمرد یه دفعه دلش شكست، با خودش گفت: امام رضا از تو توقع نداشتم، بین كور و بینا فرق بذاری، حتماً من فقیر بودم، كور بودم از قلم افتادم، به من اعتنا نشده

دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد، گفت: به خودش قسم تا امان نامه نگیرم سرخس نمیآم، باید بگیرم، گفتند:آقا ما شوخی كردیم، ما هم نداریم، هرچه كردند، دیدند آروم نمیگیرد، خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،

جلوش رو نتونستند بگیرند
شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده، یه برگه سبزم دستشه، نگاه كردند دیدند نوشته:

«اَمانٌ مِّنَ النار،من ابن رسول الله على بن موسى الرضا»

گفتند: این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی، گفت: چند قدم رفتم، دیدم یه آقایی اومد، گفت: نمیخواد زحمت بكشی، من برات برگه امان نامه آوردم، بگیر برو....

السلام عليك يا علی بن موسى الرّضا المرتضى



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:39 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بسیاری از فقیهان شیعه, در باره حرمت نگاه به زنان,تفصیلی را مطرح كرده اند, این تفصیل و تفاوت مربوط به ((عقیده دینی)) است. آنان ممنوع بودن نگاه را به زنان مسلمان اختصاص داده و نگاه به زنان غیر مسلمان را جایز دانسته اند. شیخ طوسی(۱), شیخ مفید(۲), محقق حلی(۳), و علامه حلی(۴), كه از نامآورترین فقهای شیعه هستند, این تفاوت را پذیرفته اند و برخی از فقها مانند ابن ادریس(۵) از سابقین و فاضل هندی(۶) از متإخرین, با آن مخالفت كرده اند.(۷)
مدرك اصلی این حكم, روایتی(۸) از امام صادق(ع) است كه به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:
((زنان اهل ذمه برای نگاه كردن به موها و دستهایشان احترامی ندارند.))(۹)
این روایت هر چند در باره زنان اهل ذمه است ـ زنانی كه اهل كتاب بوده و با قرارداد ذمه در كشور اسلامی زندگی می كنند ـ ولی وقتی احترام این گونه زنان الغإ شده باشد, قهرا دیگر كفار كه نه اهل كتاب هستند و نه قرارداد ذمه با مسلمانان دارند نیز از این احترام محروم خواهند بود.
مفاد این روایت آن است كه نوع خاصی از ((احترام)) در باره زنان غیر مسلمان مطرح نیست, همچنین یك ((قاعده كلی تر)) نیز از آن استفاده می شود كه حرمت نگاه ریشه در ((حرمت زن مسلمان)) دارد و به عنوان یك ((احترام و ادب ویژه)) نسبت به او تلقی می شود. شخصیت زن مسلمان اقتضإ می كند كه ((حریم خاصی)) برای او وجود داشته باشد. چشم پوشیدن از او, نمادی از این احترام است.

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:35 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

خداوند در آيات فراواني وجود نظم و برنامه در خلقت و جهان هستي را بيان مي فرمايند و همه چيز را در سيطره اراده و قدرت و تحت نظارت مستقيم خويش ميدانند
به آين آيات نمونه دقت فرماييد

لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
يس ٤٠
نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد؛ و هر کدام در مسیر خود شناورند.

أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَٰنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ
ملك ١٩
آیا به پرندگانی که بالای سرشان است، و گاه بالهای خود را گسترده و گاه جمع می‌کنند، نگاه نکردند؟! جز خداوند رحمان کسی آنها را بر فراز آسمان نگه نمی‌دارد، چرا که او به هر چیز بیناست!

اكنون سوال اينجاست آيا در جهاني كه همه چيز در مدار مشخص و حساب شده در حركت به سر ميبرند ، انسان ، اين موجود متفكر ، به حال خود رها شده و بي هيچ برنامه و نظارتي در حركت است ؟
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى
قيامت ٣٦
آیا انسان گمان می‌کند بی‌هدف رها می‌شود؟!

وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ ....
مائده ٧١
گمان کردند آزمايشي در کار نخواهد بود!....

نه اينگونه نيست
بايد پذيرفت ما نيز در مداري مشخص در مسير تكاملي بايد حركت كنيم و اينگونه نيست كه در جهاني منظم ، ما رها شده و سرگردان باشيم



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:33 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

وقتی آقا بدنیا آمدند، ابلیس فریادبلندی به آسمان کشید...که تا آن زمان این طور فریاد نزده بود...
همه فرماندهان ابلیس جمع شدند و جویای علت شدند.

ابلیس گفت:
 آخرین حجت خدا بدنیا آمد با ظهوراومرگ میرسد...

هرکدام ازشیاطین پیشنهادی دادند، یکی گفت درکودکی اورابکشیم.
ابلیس:اگراو را بکشیم خودمان هم نابودمیشویم
( لولاالحجه لساخت الارض باهلها)....
وبه نتیجه نرسیدند.

تصمیم گرفتندکه سلامتی حضرت رابه خطر بیندازند...

هر روزه نه تنها "من نوعی" باعث آزردگی قلب نازنینش میشوم،
که شیاطین هم دست به دست هم داده اند
تاسلامتی "جان عالم" را به خطر بیندازند…

"جان عالم به فدای دل رنجورت، امیر زمانم..."
"برطرف شدن موانع ظهورش صلوات"

منتهى الامال، شیخ عباس قمی، ج 1، ص 18



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:18 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 استاد فاطمی نیا :
از صبح که پا میشه, فلان کس چی گفت, فلان کس چی کرد.., فلان روزنامه چی نوشت.. ول کن..

روایت داریم که اغلب جهنمی ها جهنمی زبان هستند, فکر نکنید همه شراب می خورند و از در و دیوار مردم بالا می روند, یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. این آقا تو صفوف جماعت می نشینند آبرو میبرند.
 امیرالمومنین به حارث همدانی فرمودند: اگر هر چه را که می شنوی بگویی , دروغگو هستی!
سیدی در قم مشهور بود به سید سکوت, با اشاره مریض شفا میداد از آیت ا.. بهاالدینی راز سید سکوت را پرسیدم, با دست به لبانش اشاره کردند و فرمودند:
 "درِ آتش را بسته بودند..."


علامه حسن زاده آملی:
تا دهان بسته نشود دل باز نمیشود و تا عبدالله نشوی عندالله نشوی آنگاه از انسان اگر سَر برود, سِر نرود . . . !



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:18 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

 1- سجده طولاني باعث نجات ميشود.
 تحف العقول ص ٩٦

2- سجده بعداز نماز مغرب دعا درآن مستجاب است.
 من لايحضره الفقيه ج١ص٥١٩

3- سجده شكر با وضو ثواب ده نمازدارد وده گناه بزرگ را محو ميكند.
 من لايحضره الفقيه ج١ص ٥٢٠

4-سجده شكر باعث جبران كسري نمازاست.
 عيون اخبارالرضا ج١ص٥٧٤

 5- گفتن ذكرزيردرسجده يارباه ياسيداه تانفس قطع شودبعدحاجت رابخواهد
 مكارم الاخلاق ج٢ص٤٤

6-سجده كردن برتريت هفت طبقه زمين روشن شود
 احتجاج طبرسي ج٤ص٣٣٤

7- سجده برتربت باعث ميشود نمازناقص را كامل وتام بنويسند
 احتجاج ج٤ص٣٣٤



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:17 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست
که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست

به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد
شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست

من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم
میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست

نگاه کن به غزالان اهلی چشمم
دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:15 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

معروفترین غزل حضرت اما ره:
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
 چشم بیمارتورا را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سرِ دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
واعظ شهرکه از پند خود آزارم داد
از دم رند مى‏آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
 من که با دستِ بت میکده، بیدار شدم

غزل مقام معظم رهبری در پاسخ به غزل حضرت امام(ره):
«تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه‌ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی، همه تن‌دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی»



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:13 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت
“ دلداده اش را “ با او چنین گفته بود :
« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست
دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»



تاريخ : جمعه 12 تیر 1394 | 03:11 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران