«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
یا علـــــی با نام تو دل عشـــــــق بازی میکند
شــــیعه با حبّ تــــــو مـــولا سرفرازی میکند
گر که با "نـــاد علــی" بعد از خــدا جویی مدد
گفتن ذکـــر عــــلــی صد چــــــاره سازی میکند
مــــدعــی گر بی "علـی" گیرد وضو جاهل بود
چون که بی حبّ عـــلــــی او آب بــــازی میکند
نام حـــیــــدر تــــا ابــــد بـر کلّ شیعه زینت است
چونکه نام اعظـــمـــش خود شیعه سازی میکند
ما تـــهــــی دســـتــیــم و در کویــش گدایی میکنیم
شــیعـــیـــان را خـــوش عـلی مهمان نوازی میکند
خدایا دلم که برایت تنگ می شود، با آنکه می دانم همه جا هستی، اما به آسمان نگاه می کنم،
چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد:
بی انتهاست،
بی دریغ است
و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست!
پس در این روز از توبرای عزیزانم
سلامتی. , نشاط , دلخوشی , و عاقبت بخیری و بر آورده شدن حاجات طلب میکنم
سرچشمه حيات آدمى"دل" است!
هر آنچه را كه از دل بگذرانيم دير يا زود همان در زندگيمان رخ خواهد داد.
پس، به دل بيآموزيم كه فقط نيكى ها را از خود بگذراند تا ما را به مراد و آرمانهاى والا برساند. با مثبت انديشى و نيك گرايى، مسير رسيدن به آرمانها ساده ميگردد، و"تقدير" رخ ميدهد و "تقدير" يعنى به بار نشستنِ نيك انديشى و مثبت گرايى...!!!
الهى... زيباترين انرژى هاى مثبت را نصيب دوستانم گردان تا تقديرشان آنگونه كه تو ميپسندى مهيا شود...!!
مواظب همديگه باشيم !
از يه جايي بــه بعد...............ديگه بزرگ نميشيم؛ پـيــــــــــر ميشيم
از يه جايي بــه بعد............. ديگه خسته نميشيم؛ مي بُــــــــــــرّيم
از يه جايي بــه بعد..........ديـگه تــکراري نيستيم؛ زيـــــــــــادي هستــــــــيم...!!
پس قدر خودتون ، خانواده تون ، دوستانمونو، زندگيمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر وجود بدونيم...
محبت تجارت پاياپاي نيست٫
چرتکه نيندازيم که من چه کردم وتودرمقابل چه کردي!
بيشمار محبت کنيم.
حتي اگربهردليلي کفه ترازوي ديگران سبک تر بود.
رضا سگ باز(!)
یه لات بود تو مشهد...
هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!!
یه روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه.
شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“
رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!!
چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!!
به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......!
...
...
...
ادامه مطلب
چشمه در سرداب حضرت عباس ابوالفضل
شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است .
وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لولهکشی نبود این آب مرتب میجوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج میشد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم میآمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده میکردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.
اما یک فرد از خدا بیخبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، میخواهم آزمایش کنم این آب از کجا میآید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.
اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشمهای کور شده را شفا میداد .
از ۵۰ سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد میشود.
وی ادامه داد: شما به خوبی میدانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.
وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحبالزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب میاید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بستهاند.
(پایگاه اطلاع رسانی سازمان حج و زیارت)
این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.
ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمیکند.
جانت راكه بدهي در راه خدا
"شهيد" مي نامند تو را ،
به گمانم اگرروحت را هم بدهي شايد...!
و من احساس ميكنم
اينجا و در اين سرزمين
دختران زيادي هستند كه هرروز ،
پشتِ سنگر ِسياه ِساده ی سنگينِ خود
دفاع مي كنند از نجابتشان
☜و هر لحظه شهيد مي شوند انگار !
پس "شهيد زنده" حواست به حجابت باشد...
استاد میرباقری:
"آنهایی که عمرشان را استفاده کردند؛ در شب قدر درها به رویشان باز می شود.
آنهایی که قدم برنداشتند دو کار باید انجام بدهند؛ یکی این که سرمایه امشبتان امید به فضل خدا باشد.
درهای فضل خدا همه را می گیرد. فضل به این معناست که وقتی سحره فرعون می رفتند با موسای کلیم بجنگند، یک لحظه خدا دلشان را گرفت، آن گاه مؤمن شدند. فرعون گفت: به دارتان می زنم. گفتند: بزن.
در دعای عرفه هست؛ خدایا ما که قصد جنگ با تو نداریم، سحره آمدند با تو بجنگند گرفتیشان، خدایا ما گناهمان جنگ با تو نبود، شیطنت نفس بود، تو را قبول داشتیم. زمین خوردگی های ما جنگ با تو نیست.
به خدا امیدوار باشید. فرمود:
«كُنْ لِمَا لَاتَرْجُو أَرْجى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو»؛
آن جایی که امیدت قطع می شود امیدوار به خدا باش!
موسای کلیم می رفت آتش بیاورد، پیغمبر شد. به فضل خدا امیدوار باشیم.
...
...
...
ادامه مطلب
سخت است برای کسی که اتش گرفته توضیح بدهی که نباید بدود.
دنیا ،به شایستگی هایت پاسخ میدهد نه به ارزوهایت، پس شایسته ی ارزوهایت باش.
چه بسیار انسانها دیدم تنشان لباس نبود و چه بسیار لباسها دیدم که درونش انسانی نبود
هر فردی بهترین هم که باشد ، اگر زمانی که باید باشد ، نباشد همان بهتر که نباشد...
هرگز منتظر فردای خیالی نباش، سهمت را از شادیهای زندگی، همین امروز بگیر...
زمین مالک افراد است نه افراد مالک زمین
زندگی پانتومیم است، حرف دلت را به زبان اوری باخته ای...
سکوت دوستی است که هرگز خیانت نمیکند...
به هر کس نیکی کنی او را ساخته ای، و به هر کس بدی کنی به او باخته ای، پس بیا بسازیم و نبازیم...ً
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمییافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه هنگامیکه دلباختگی او را دید و جوان را ساده و خوش قلب یافت، به او گفت: پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بندهی مخلص خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.
جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشهگیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش پروردگار مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و متوجه شد که وی از بندگان با اخلاص خداوند است. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند، جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد.
همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی وی پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت و گفت تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و خواستار ازدواج تو با دخترش شد فرار کردی؟
جوان گفت اگر بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانهام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهی خویش نبینم؟
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .