پدری به پسر خردسالش یک بطری کوچک که داخل آن یک عدد پرتقال بزرگ بود!!!...
کودک با تعجب درون بطری را نگاه میکرد و با خود میگفت: پرتقال به این بزرگی چطوری داخل این بطری کوچک رفته؟

کودک خیلی تلاش کرد تا پرتقال را از بطری خارج کند اما بی فایده بود!
سپس کودک از پدرش پرسید: چه جوری این پرتقال بزرگ داخل بطری رفته؟
آخه دهنه این بطری خیلی کوچیکه!

پدر ، پسر را به باغ برد و یک بطری خالی کوچک را به یکی از شاخه های درخت پرتقال بست . سپس یکی از شکوفه های کوچک پرتقال را درون بطری گذاشت
روزها سپری شد و شکوفه، تبدیل به یک پرتقال بزرگ شد تا جایی که امکان خروج از بطری غیر ممکن شده بود...

. بعد از مشاهده این موضوع، کودک راز پرتقال را فهمید و جایی برای تعجب نمانده بود. پدر رو به پسر کرد و گفت:

چیزی که امروز مشاهده کردی همان دین است
 اگر از خردسالی بذر اعتقادات دینی را درون ذهن کودک بکاریم در هنگام بزرگی خارج کردنش خیلی سخت میشود.
دقیقا مثل این پرتقال که خارج کردنش محال است مگر اینکه شیشه را بشکنیم و از بین ببریم.

منطق نوشت:
حضرت علی(ع) می‌فرماید‌: «صفحه د‌ل کود‌ک همچون زمین مستعد‌ی است که هیچ گیاهی د‌ر آن نرویید‌ه و آماد‌ه هر نوع بذرافشانی است».

پی نوشت:
ایکاش از همین کودکی فرزندانمان را با حجاب و فلسفه ی زیباش آشنا کنیم تا درآینده به داشتن فرشته هامون افتخار کنیم.



تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:30 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند:من دلم خیلی بحال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.

اصحاب پرسیدند چطور ؟

مولا فرمودند: آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود: شما دو توهین به من کردید . اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی علی عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.

مولا گریه می کردند و می فرمودند: به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمان محکم بست سه شبانه روز بود او و خانواده اش هیچ نخورده بودند و از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بودند...

مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر؛علی فروشی نکنیم...



تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:28 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

بد نیست مسلمان ترجمه ی نام سوره های قرآن کریم را یادگرفته ودر خاطرش باشد:

1- فاتحه ----- گشاينده
2- بقره ----- گاو ماده
3- آل عمران ----- خانواده حضرت عمران علیه السلام
4- نساء ----- زنان
5- مائده ----- سفره غذاهای اسمانی

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:22 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

1- هرگاه به مرض شهوات گرفتار شدی ؛ به محافظت نمازهایت بر گرد؛ چرا که خداوند می فرماید:
 « فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ» .( مریم59)

2- هرگاه به قساوت قلب وبد خلقی وشقاوت و عدم توفیق در کارها گرفتار شدی ؛به نیکی با مادرت بر گرد؛ چرا که خداوند می فرماید:
« وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا » ( مریم)

3- هرگاه به تنگی و سختی معیشت گرفتار شدی؛ به علاقمند بودن به قرآن ویاد و ذکر خداوند بر گرد؛ چرا که می فرماید
« وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً- 124/ طه

4- هرگاه به عدم ثبات در حق و اضطراب گرفتار شدی؛ به مواعظ خیر روی آور
چرا که می فرماید :
« وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا» ( نساء 66).
 
(ما را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید)



تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:18 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

در سنگر حرف از آرزو بود می گفتیم و می خندیدیم و قرارشد هرکس
از آرزوهایش را بگوید.همسنگرهایم 17،18،19 ساله بودند از آنها خواستم آرزوهایشان را بگویند: من که به دنیا وصل بودم آرزویم خانه و ماشین بود اما در بین آن سه بسیجی:

اولی گفت :«من آرزو دارم شهید شوم»که یکباره حال مجلس عوض شد.
دومی گفت: «آرزو دارم شهید شوم وجسدی از من باقی نماند تا کسی در تشییع جنازه ام به زحمت نیفتد»
و سومی گفت: «آرزو دارم که هیچ آرزویی نداشته باشم»

این ماجرا گذشت در عملیات بعدی اولی شهید شد به قدری زیبا شهید شد که می خواست بگویید شهید شدن یعنی چه؟
نفر دوم بگونه ای شهید شد که هیچ اثری از او باقی نماند
و از نفر سوم هیچ خبری نشد که برایش چه اتفاقی افتادمعلوم نیست شهید شد ه یا جانباز یا.....؟

** یکی از دوستان ماجرا را برای حضرت آیت الله بهاء الدینی تعریف کرد ایشان چنان گریستند که قطرات اشک از محاسنش می چکید، می گفت:
آرزوهای این سه رزمنده خواسته هایی بوده که طلبه ها و علماء باید سالها در کلاس معرفت و عرفان حاضر شوند تا به این آرزوها برسند.



تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:17 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

سرکلاس بودیم استاد ازدانشجویان پرسید:این روزها شهدای زیادی رو پیدامیکنن ومیارن ایران...
به نظرتون کارخوبیه؟؟
کیا موافقن؟؟؟کیامخالف؟؟؟؟
اکثردانشجویان مخالف بودن!!!
بعضی ها میگفتن:کارناپسندیه....نبایدبیارن...
بعضی ها میگفتن:ولمون نمیکنن ...گیردادن به چهارتا استخوووون..ملت دیوونن!!"
بعضی ها میگفتن:آدم یادبدبختیاش میفته!!!

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:14 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت :
 عباس دروغ میگه ... عباس دروغ میگه ...
مداح آرومش کرد گفت : چی شده

پیر مرد گفت : من بعد 25 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته تو کما با خودم گفتم : درمون دردش عباسه !!!

...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:12 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

پیام این دست بسته ها برای ما چیه؟

***72 شهید میمونن پای ولایت...***
بعد از اون غائله 18 تیر 78 تهران و اون اتفاقاتی که افتاد تماس ها پشت تماس برای ما با خوزستان که: " آقا! وضع شهر بدجوره، بچه ها بغض کرده اند یه تشییع شهدا بگذارید"
تازه تشییع شده بود. شهید توی معراج شهدای اهواز نداشتیم. من هم اون موقع معاونت اطلاعات عملیات کمیته مفقودین بودم یعنی آمار کل شهدا دست خود من بود.
سردار باقرزاده از تهران تماس گرفت
...

...

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:09 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

مادر در خواب پسر شهیدش را می‌بیند. پسر به او می‌گوید: توی بهشت جام خیلی خوبه. چی می‌خوای برات بفرستم؟
مادر می‌گوید: «چیزی نمی‌خوام؛ فقط جلسه قرآن که می‌رم، همه قرآن می‌خونن و من نمی‌تونم بخونم خجالت می‌کشم. می‌دونن من سواد ندارم، بهم می‌گن همون سوره توحید رو بخون.».
پسر می‌گوید: «نماز صبحت رو که خوندی قرآن رو بردار و بخون!»
بعد از نماز یاد حرف پسرش می‌افتد. قرآن را بر می‌دارد و شروع می‌کند به خواندن. خبر می‌پیچد. پسر دیگرش این‌را به عنوان کرامت شهید محضر آیت الله نوری همدانی مطرح می‌کند و از ایشان می‌خواهد مادرش را امتحان کنند. قرار گذاشته می‌شود. حضرت آیت‌الله نزد مادر شهید می‌روند. قرآنی را به او می‌دهند که بخواند. به راحتی همه جای را می‌خواند؛ اما بعضی جاها را نه.
میفرمایند:«قرآن خودت رو بردار و بخوان!».
مادر شهید شروع می‌کند به خواندن؛ بدون غلط. آیت الله نوری گریه میکنند و چادر مادر شهید را می‌بوسند و می‌فرمایند:«جاهایی که نمی‌توانست بخواند متن غیر از قرآن قرار داده بودیم که امتحانش کنیم.».
(شهید، حاج کاظم رستگار فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا)



تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:07 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

5 راه آسان برای بدست آوردن ثواب بعد از مرگ:

۱- به شخصی یک قرآن هدیه کن؛ هرگاه تلاوت کرد ثوابش به تو میرسد.

۲- به یک شفاخانه یک ویلچر هدیه کن. هر مریضی استفاده کرد ثوابش به تو میرسد.

۳- در تعمیر مسجد شرکت کن.

۴- در جای پر ازدحام، آب سردکن بگذار. هرکس آب بنوشد ثوابش به تو می رسد.

۵- یک درخت یا نهال بکار؛ هر انسان یا حیوان استفاده کند ثوابش به تو میرسد.



تاريخ : شنبه 30 خرداد 1394 | 12:06 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران