«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» ... به نام خداوند لوح و قلم - حقیقت نگار وجود و عدم - خدایی که داننده ی رازهاست - نخستین سرآغاز آغازهاست ... وبگاه پیک ایران با محوریت موضوعات مختلف در شبکه های اجتماعی بنا شده و هدف اصلی آن اشتراک گزاری اطلاعات برای استفاده شما عزیزان میباشد. ... مرحبا ای پیکِ مشتاقان بگو پیغام دوست / تا کنم جان از سرِ رَغبت فدای نام دوست! حافظ
افراد بسیاری بخصوص در ماه مبارک رمضان تمایل به مصرف شیرینی جات دارند و به هنگام افطار زولبیا و بامیه و همچنین خرما مصرف می کنند. اگر چه که متخصصین خوردن شیرینی جات و زولبیا و بامیه را در هنگام افطار توصیه نمی کنند، اما افراد تمایل بسیاری در مصرف آنها دارند. اما بر خلاف زولبیا و بامیه مصرف خرما بخصوص در این ماه توصیه می شود.
خرما میوهای مقوی است که مواد معدنی بسیاری همچون آهن، پتاسیم، روی، منگنز دارد. و ویتامین هایی همچون A ، B و E دارد
...
...
...
ادامه مطلب
امروز دو کنفرانس مهم درباره بحران آب بود. در اولی پروفسور کردوانی پدر کویر شناسی ایران صحبت کرد. او طبق معمول بسیار صریح حرف زد و خطاب به مدیران حکومتی گفت چرا نمیفهمید دیگر آب نیست؟!؟ مرتب مرا به کنفرانس دعوت میکنند اما نمیروم چون دیگر فایده ای ندارد و کار از سمینار و کنفرانس گذشته است دشتهای کشور نشست کرده و بخاطر توهم تولید همه چیز توسط خودمان در سراسر کشور کارخانه های پر مصرف صنعتی ساخته ایم که تکنولوژی ندارند و فقط آب را حرام میکنند. بطور مثال سطح آب در جهرم ٥٧٠ متر، در رفسنجان ٤٥٠ متر و در شهریار ٣٠٠ متر پایین رفته است!!!!
...
...
...
ادامه مطلب
ﺁﻗﺎ حمید ﻳﻚ ﻣﺎﺳﺖﺑﻨﺪﻯ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭘﻮﻝِ ﺁﺏِ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﻗﺖ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﺗﺎ ﺁﺑﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻴﺮﻫﺎ ﻣﻲﺭﻳﺰﺩ ﻭ ﻣﺎﺳﺖ ﻣﻰ ﺑﻨﺪﺩ ﺣﻼﻝ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻮﻳﺪ : ﺁﺩﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻚ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪﺍﺵ ﺑﺪﻫﺪ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﻛﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺑﺪ ﻭ ﺑﻴﺮﺍﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ .
ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻯ ﻣﺎ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻭ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ : ﺗﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺸﻮﻡ ﻛﻪ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺭﺟﻮﻉ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﺿﻲ ﺷﺪﻩ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﺷﻮﻩ ﻧﻤﻲﮔﻴﺮﻡ.
ﺁﺩﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺑﺎﺷﺪ .
ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ : ﻣﻦ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺭﺟﻮﻉ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﺭﺍﺿﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺭﺷﻮﻩ ﻣﻲﮔﻴﺮﻡ !
ﻣﺪﯾﺮﻣﺎﻥ ﻳﻚ ﻏﺬﺍﺧﻮﺭﻯ ﺩﺍﺭﺩ .
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻏﺬﺍﻯ ﺧﻮﺑﻰ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﻫﺪ .
ﺍﻭ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ : ﺩﺭ ﻏﺬﺍﺧﻮﺭﻯ ﻣﺎ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖ ﺣﻴﻮﺍﻧﺎﺕ ﭘﻴﺮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺫﺑﺢ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﻛﺮﻩ ﺍﻻﻍ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﺷﺘﺶ ﺗُﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻛﺒﺎﺑﺶ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﻣﻲﺁﻳﺪ . ﺍﻭ ﺣﺘﻤﺎً ﭼﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺮﻩ ﺍﻻﻍﻫﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﮔﺮ ﻧﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺫﺑﺢ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ.
ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ : ﺍﺭﺯﺵ ﻳﻚ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺍﺯ ﻫﻤﻪﻯ ﭘﻮﻝﻫﺎﻯ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ !! ﺁﺩﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﻼﻝ ﻭ ﺣﺮﻭﻡ ﻧﻜﻨﺪ .
ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ : ﺗﺎ ﭘﻮﻝ ﺁﺩﻡ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺑﺮﻛﺖ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ. ﭘﻮﻝ ﺣﺮﺍﻡ ﺑﯿﺒﺮﻛﺖ ﺍﺳﺖ .
ﻭﺍﻳﻦ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺑﺮﺧﻰ ﻟﻘﻤﻪ ﻫﺎﻯ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ...
دلم برای مردی تنگ است
که تمام زندگیش را در رنج زیست
و از دست روزگار چیزی جز بی نصیبی نصیب نداشت
او مردی بود با دلی بزرگ
که حتی دلواپس پرهای شکسته ی قاصدک بود
...
...
...
ادامه مطلب
ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ:
سؤال:
ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ آدمﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﭼﮏﺗﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﯽﺷﻦ، ﺍﻣﺎ ﯾﻪ عده ﻫﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ ﻣﯽﮐﻨﻦ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ میکنن؟! ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺧﺪﺍ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
جواب:
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪﺍﻧﺪ:
۱. ﻋﯿﻨﮏ
۲. ﻣﻠﺤﻔﻪ
۳. ﻓﺮﺵ
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻟﮑﻪ ﭼﺎﯾی ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻋﯿﻨﮑﺖ، "ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ" ﮐﺎﻏﺬﯼ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﻨﯽ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ بنشیند ﺭﻭﯼ ﻣﻠﺤﻔﻪ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﻣﺎﻩ" ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎ ﻭ ﻣﻠﺤﻔﻪﻫﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ "ﭼﻨﮓ” (مثل ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺪﯾﻢ) ﻣﯽﺷﻮﯾﯽ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﺳﺎل" ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻪ ﺑﯿﻞ"ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﻣﯿﺎﻓﺘﯽ!
ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ مؤﻣﻨﺶ ﻣﺜﻞ ﻋﯿﻨﮏ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺯﻻﻟﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ (ﻭﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﻭ ﺧﻔﯿﻒ).
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﺶ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭼﻨﮓ!
ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﻠﻔﺖﻫﺎ، ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﭼﺮﮎﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﺩ؛
(ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ: ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ
ﮐﻔﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﯿﺎﻓﺰﺍﯾﻨﺪ)
ﻭ ﺳﺮ ﺳﺎﻝ (ﻗﯿﺎﻣﺖ و ﯾﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﻫﻢ ﻗﯿﺎﻣﺖ) ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾد.
ﺣﻀﺮﺕ ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻓﺖ :
ﺧﺪﺍ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ : ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﺑﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺯﯼ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺁﯼ ....
ﺁﺩﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻧﺠﯿﺐ ﺁﻣﺪ ﭘﯿﺶ ...!!!
ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺖ ..
...
...
...
ادامه مطلب
مخابرات یه خطوط رو تحت عنوان خطوط 909 هست که اجاره میده
این خط ها به صورت تجاری هست
یعنی شما مثلا یه خط میگیرید به عنوان اجاره برای یک سال به مخابرات مثلا 300 هزار تومن میدید.
بعد هر کس به اون خط زنگ بزنه و صحبت کنه مبلغ پونصد تومن میره تو حساب شما
...
...
...
ادامه مطلب
وقتي ميرزا تقي خان امير كبير از وزارت معزول و به كاشان تبعيد شد، در كاروانسرايي ميان راه، دوستي را ديد و با يكديگر گپ زدند.
امير كبير گفت: من ابتدا فكر ميكردم كه مملكت، وزير دانا ميخواهد؛
و مدتي بعد به ايـن
نتيجه رسيدم كه مملكت، شاهِ دانا ميخواهد؛
اما اكنون ميفهمم كه مملكت، ملتِ دانا ميخواهد.
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمدهام، درد میکشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی کنم
حق می دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانهات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی
"کارل گوستاویونگ"
روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:
بر اساسِ این تعریف،
خوشحال بودن یعنی توانمنديِ بالاي ما در شكيبايي و استقامت در برابر سختی ها.
خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سخ تی و بیماری و مرگ جزء لاینفك زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.
خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز،
خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن،
خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما براي به دوش کشیدنِ مشکلات،
خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم،
خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی،
خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن
خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آريِ بزرگ به زندگي
خوشحالي يعني ادامه دادن