دلم برای مردی تنگ است

که تمام زندگیش را در رنج زیست

و از دست روزگار چیزی جز بی نصیبی نصیب نداشت

او مردی بود با دلی بزرگ

که حتی دلواپس پرهای شکسته ی قاصدک بود

...

...

...


دلم برای مردی تنگ است

که تمام زندگیش را در رنج زیست

و از دست روزگار چیزی جز بی نصیبی نصیب نداشت

او مردی بود با دلی بزرگ

که حتی دلواپس پرهای شکسته ی قاصدک بود

دلم برای مردی تنگ است

که تمام زندگی را در رنج زیست و همچون کوه استوار ماند

و تا واپسین لحظه های زندگی سختش همواره امید زندگی داشت

اندیشه های بزرگی که هیچگاه رنگ نوشتن نگرفت

او رفت و تمام آرزوهایش را با خود برد

و من هنوز هم خوابش را می بینم

با همان مهربانی با همان لبخندهای امیدوار

و چشمانی که همیشه به من می گفت دوستت دارم

پدرم رفت

پدریکه همیشه برای من نمادی از صبر بود در تمام زندگی

و من هنوز هم به یادش هستم

تا وقتی بود ندانستم کیست

و وقتی رفت زندگیش را یافتم

پدرم رفت

با تمام امیدها و تنها واژه ی غریب ذهن من

همواره نام او ماند

کاش دوباره می آمد

شاید فرصتی دوباره داشتم تا به او بگویم

"پدر دوستت دارم"

اما هرگز نخواهد آمد



تاريخ : سه‌شنبه 02 تیر 1394 | 15:11 | نويسنده : peykiran | ارسال نظر(0)

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا